فیلم باد در علفزار میپیچد از ساختاری خطی و ارسطویی تبعیت میکند. در چنین درامهایی عامل جذابیت و پیشبرنده روایت بر پایه ناآگاهی مخاطب از کل ماجرا است. در چنین درامهایی چیزی که میتواند فاجعهآمیز شود این است که پایان اثر قابل پیشبینی باشد.
با این مقدمه شاید طرح این پرسش بد نباشد که در فیلم باد در علفزار میپیچد عوامل جذابیت کدامند؟
شخصیت شوکا که بار اصلی درام را به دوش میکشد بیشتر رویکردی منفعلانه دارد تا عملگرایانه. تلاشهای او برای رهایی از این جبر محتوم و تن دادن ناخواسته به ازدواج با شکرالله (پسر عقبمانده) در پناه بردن به خاله، گریه کردن در سر مزار ، تهدید به خودسوزی و التماس به پدری در بستر بیماری خلاصه میشود. شوکا با آنکه موانع زیادی را در سر راه خود میبیند به هر طریق ممکن سعی دارد مانع ازدواج خود با شکرالله شود. در نهایت نیز رضایت خانواده شوکا را جلب کرده و به خواستگاری او میرود. اما پس از دزدیده شدن شوکا از سر سفره عقدش توسط نصیر (پدر شکرالله)، جلیل، این عاشق سینهچاک را در قهوهخانه در حال چای خوردن میبینیم و معلوم نیست که اگر شکرالله برای گفتن محل اختفای شوکا به سراغ او نمیآمد چه منطقی را در قبال این عمل جلیل میشد متصور شد.
این پیرنگ ضعیف در موارد دیگری نیز مشهود است: طاهر (پدر شوکا) که به دلیل قرضش به نصیر و حفظ آبرو نمیتواند این وصلت را بههم زند به یکباره با صحبتهای خواهرزن و شوهر او (نورالدین) مجاب میشود و مشکلات دیگر مانند بدهی مالی نیز با فروش گاو و بازپسدادن قرض نصیر بیآنکه به پیچیدگی خاصی رسیده باشند مرتفع میشوند. رفیع (خیاط) به علت نان و نمکی که از سفره نصیر خورده حتی فکر خواستگاریرفتن برای جلیل را هم در ذهنش نمیتواند بپروراند، اما با تهدید زنش در جلسه خواستگاری جلیل از شوکا حاضر میشود و مخالفتها و ترشروییهای نوری خانم نیز که تا آخرین لحظات، رفتاری در حمایت از پدر شکرالله دارد بدون منطقی خاص در جلسه خواستگاری آن دو به خنده و موافقت بدل میشود. نبود عوامل دراماتیک جذبکننده از این دست باعث میشود که فیلم برای رفع کاستیها با طنزی سطحی که مصداق بارز آن ناسزاگوییهای مکرر رفیع به جلیل در طول فیلم است درصدد جبران برآید.
بهره بردن از عناصر زیباییشناسانه فضای روستایی و استفاده بجا از رنگ در کنار چیدمان متناسب صحنهها را از قابلیتهای فیلم میتوان برشمرد، اما این قابلیت نیز گاه بهگاه در عدم تناسب با مضمون مد نظر پلانها و سکانسهاست: فیلم جامعهای سیاه، فئودال و بسته را به تصویر میکشد که نظام طبقاتی و فقر، مردمان آن را به بریدن و قاچاق درختان وا داشته. با این حال تمامی فضاها در بستری از سفیدی و برف به تصویر کشیده میشوند.
خسرو معصومی در باد در علفزار میپیچد در ادامه آثار پیشینش رسم عاشقکشی و جایی در دور دست سعی دارد که اثری ایرانی را با مشخصههای فولکلور ارائه دهد. تلاش کارگردان ستودنی است. اما باید توجه داشت که پرداختن به مفاهیم اقلیمی و بهرهگیری از مولفههای فرهنگ بومی نگاه دقیقتر و موشکافانهتری را در این راستا میطلبد و در صورتی که در ورطه تکرار مضامین و نگاه بدیع آثار پیشین فیلمساز بیفتد دیگر آن قابلیتهای هنری لازم را نخواهد داشت.
میثم نبی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم