سوالات اساسی در باره صدام

جام جم آنلاین: آیا صدام همانگونه که پرزیدنت بوش می گفت:« شکنجه گر ، قاتل و دیکتاتوری خون ریز و جبار» بود؛ پاسخ این سؤال مثبت است.
کد خبر: ۳۵۷۱۹
بله او همه این خصوصیات زشت را دارا است ظلم و ستم حکومت او فراتر از حد تصور بود ، حتی بسیار فراتر از آنچه که برای ساکت نگه داشتن مردم چموشی چون مردم عراق لازم بود.
او بیماری سادیسم داشت ، همچنانکه پسران خونریز و سایر اطرافیان نزدیکش به این بیماری مبتلا بودند.
قتل ، آدم ربایی ، شکنجه های وحشیانه , شلاق زدن ، تجاوز به زنان و هزاران جنایت دیگر در زندان ها و در روش حکومتی او اعمال می شد.
برای کوتاه کردن زبانها ، چه زبانهایی را که نبردیده بود و برای کوتاه کردن دست نویسندگان ، چه دست هایی را که قطع نکرده بود.
مرگ ، جزای کوچکترین شک وی در وفاداری اطرافیانش بود او برای رسیدن به قدرت از روی جنازه رفقای هم حزبی اش عبور کرد و برای بقا در قدرت نیز بر همین روش باقی ماند.
اما ایا به خاطر اینها بود که ایالات متحده و انگلستان جنگ با عراق را براه انداختند؛ این بار جواب منفی است آنها به این دلیل به عراق حمله نکردند.
سوابق خونریزی و جنایتکاری صدام برای آمریکائیها و انگلیسیها از خیلی پیش روشن و آشکار بوده است.
اما مادامی که او در جهت منافع غرب عمل می کرد همه چشم ها بر رفتار های ضد بشری او بسته بود.
چراکه او هشت سال تمام جنگی خونین و اندوهبار را برای جلوگیری از نفوذ و تاثیر ایت الله روح الله خمینی در منطقه خلیج فارس ، با ایران براه انداخت و غربی ها از این موضوع خشنود بودند.
در تمام این سالها ، دولت های غربی با ارسال تجهیزات مدرن نظامی و شیخ نشین های خلیج فارس با اعطای مبالغ هنگفت مالی نه تنها از او حمایت کردند ، بلکه به همه جنایات او چراغ سبز نشان دادند.
سفیر او ، عزیز دردانه واشنگتن بود و نمایندگان او را در لندن و پاریس با احترام و چک های سنگین گرامی می داشتند.
شرکت های غربی تجهیزات برتر جنگی به او می فروختند و سلاح های غیر قانونی به او می دادند.
زمانی که او ایرانی ها و بعد کردهای حلبچه را بمباران شیمیایی کرد غربی ها همه چیز را نادیده گرفتند.
تنها پس از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و زمانی که او آنقدر شرور و جری شده بود تا به کویت حمله کند آمریکائیها از او به عنوان تهدیدی برای منطقه یاد کردند.
صدام ناگهان به عنصری تبدیل شد که وجود او برای منافع غرب در منطقه ، منابع غنی نفتی و خصوصا9 اسرائیل خطرناک می نمود.
به همین خاطر است که جنگ سال 1991 علیه او براه افتاد به همین خاطر است که پس از آن ، 13 سال تحریم های کشنده و تحمل ناپذیر علیه ملت او وضع شد و برای آمریکا و انگلیس عنصر بی اهمیت و بی ارزش تلقی شد تا جائیکه نهایتا9 آنها در سال 2003 تصمیم به سرنگونی و حذف دائمی او از عراق گرفتند.
آیا جنگ عراق مشروع بود؛ نه به هیچ وجه این جنگ با هیچ یک از قوانین بین المللی سازگاری نداشت و خلاف منشور سازمان ملل بود.
این ادعا که صدام دارای سلاح های کشتار جمعی است تنها بهانه بی اساسی برای آغاز جنگی از پیش تعیین شده بود.
اتهام ارتباط صدام با اسامه بن لادن دروغ بزرگی بود که دولت بوش آن را ساخت.
صدام جنایکار بود اما دوجنگی که آمریکا به عراق تحمیل کرد و 13 سال تحریم های سنگین پس از آن بیشتر از تمام جنایات صدام ، از عراقی ها قربانی گرفت.
آیا دستگیری صدام ، پیروزی مجدد جرج دبلیو بوش در انتخابات سال 2004 را تضمین می کند؛ بدون شک چنین به نظر می رسد.
از آنجا که بوش با استفاده از هر موقعیتی چهره صدام را خبیث و زشت جلوه داده است و در هر مکان و زمانی هدف خود را مبارزه با این دیو بد طینت معرفی کرده ، موفق شده است این درگیری را در میان مردم آمریکا درگیری میان خاندان بوش و صدام جا بزند و حالا اینگونه وانمود کند که پیروز این میدان بوده است.
حالا که صدام در اسارت آمریکایی ها است بوش ظاهرا9 در نظر آمریکایی ها پیروز میدان است.
حتی خیلی از کشورهای اروپایی مخالف او نیز این موضوع را فهمیده اند و حالا یکی پس از دیگری در جهت برداشتن موانع موجود در راه سرمایه گذاری در عراق هستند.
اما تا انتخابات نوامبر 2004 زمان زیادی وجود دارد و ممکن است اتفاقات زیادی رخ دهد که هریک از آنها می توانند سرنوشت انتخابات را تغییر دهند.
اگر مقاومت عراقی ها ادامه پیدا کند و تلفات آمریکائیها نیز همچنان سیر صعودی داشته باشد دقیقا9 این اتفاق خواهد افتاد.
یعنی آن وقت نتیجه چیزی نخواهد بود که الان هست به زبان ساده تر پیروزی بوش در انتخابات دیگر اینگونه تضمین شده نخواهد بود و با دشواریهایی روبرو خواهد بود.
آیا مقاومت مردم عراق در برابر اشغالگری آمریکایی با وجود اینکه صدام در اختیار آنها است ادامه خواهد یافت؛ جواب این سؤال اگرچه تا حدود زیادی به رفتار آمریکائیها در عراق بستگی دارد ، روشن است : بله صدام رهبر عراق بود اما رهبر مقاومت عراق در برابر آمریکائیها نبود.
بسیاری از عراقی ها به شدت از او متنفرند و از سرنگونی و حتی دستگیری او بسیار خوشحالند اما از اشغالگری آمریکا ، هرگز.
صدام پس از سرنگونی ، به همان اندازه از دست نیروهای آمریکایی پنهان می شد و از آنها و حشت داشت که از دست مردم عراق پنهان می شد و وحشت داشت.
مقاومت عراقی ها برای بازگرداندن او به قدرت نیست آنها می جنگند تا آمریکائیها را از عراق بیرون کنند.
اشغالگری زاینده قیام است حالا که عراق از سایه دیکتاتوری و وحشت صدام رهایی یافته است ، مقاومت کاری مشروع و ملی گرایانه به حساب می آید و ممکن است بر همین اساس نیروهای بیشتری به آن بپیوندند و تنور آن را داغ تر کنند.
اگرچه هنوز نمی توان دریافت که دقیقا9 چه نوع مقاومتی و با چه آرمان و اهدافی در شرف قوی تر شدن است به نظر می رسد اندیشه ها و تفکرات متفاوتی در پشت مقاومت ها وجود دارد و آنها از هیچ سازماندهی ، یکپارچگی و رهبری خاصی برخوردار نیستند.
سوال اساسی در اینجا این است که ایا جامعه شیعیان عراق و یا حداقل بخش های کوچکی از آن نیز بر ضد انتلاف اشغالگران عراق خواهند شورید؛ پیشتر فرض بر این بود که شیعیان چون نمی خواهند جنگیدن آنها با اشغالگران به حساب دفاع از صدام گذاشته شود از این کار سرباز می زدند اما حالا که صدام دستگیر شده ، چه؛ ایا این موضوع سبب نمی شود آنها نیز وارد چرخه مقاومت شوند؛.
موضوع دیگر اینکه تاکتیک های مورد استفاده نیروهای نظامیان آمریکا برای برخورد با مقاومت درست شبیه تاکتیک های مورد استفاده اسرائیلی ها در سرزمین های اشغالی است که بیشتر شبیه خفه و نابود کردن مقامت است تا کنترل و مهار آن.
آیا حالا که صدام در اختیار آمریکائیها است ، آمریکا از امنیت بیشتری برخوردار خواهد شد؛ هیچ چیز از این مشکوک تر نیست.
برعکس حالا که امریکائیها تصاویر مربوط به بیرون کشیدن ذلیلانه رئیس جمهور سابق عراق را از سوراخ موش ، اینگونه به تماشای همگان گذاشتند نوعی احساس توهین و تحقیر برای طرفداران او پدید آورده اند که می تواند برای امنیت امریکا خطر آفرین باشد.
سوای از این ، ایالات متحده امریکا در میان کشورهای مسلمان و عربی ، به دلیل سیاست خارجه متکبرانه ، جنگ طلبانه و سلطه طلبانه اش ، به خاطر «جنگ با ترور» که برای مسلمانان تبدیل به «جنگ با اسلام» شده است و خصوصا9 به خاطر طرفداری و حمایت بی دریغش از اسرائیل چهره ای بسیار منفور و زشت است که امیدی به اصلاح آن نیست.
حمایت آمریکایی ها از جنایات و خونریزی های آریل شارون در برابر فلسطینیان بی دفاع سبب شده است تا خشم و کینه ای عمیق از آمریکا در دلهای مسلمانان و اعراب جهان پدید اید.
جنگ با عراق , نه به خاطر صدام ، بلکه به خاطر فجایعی که بر سر ملت آن اورده است این کینه و نفرت را خصوصا9 در میان کشورهای عربی بیشتر کرده است.
ایالات متحده از عراق چه می خواهد؛ بوش و متحد اصلی اش ، تونی بلر ادعا می کنند که «عراقی دموکراتیک و موفق» را می خواهند و اینکه انها به محض تحقق این امر نیروهای خود را از این کشور خارج خواهند کرد.
آنها دائما9 وعده می دهند که ثبات را به زودی به عراق بازخواهند گرداند.
آنها حتی یک جدول زمانی برای انتقال قدرت به عراقی ها در ماه ژوئن ارائه داده اند.
این ها اقداماتی تحسین برانگیز اما بسیار شک برانگیزند چرا که هیچ یک از اهداف جنگی نیروهای ائتلافی را تشکیل نمی دهند.
بنابراین سوالی منطقی در این جا مطرح است: آیا ایالات متحده آمریکا و انگلیس حقیقتا9 در پی آنند که عراقی مستقل ، با ثبات و یکپارچه جایگاه واقعی خود را در میان کشورهای عربی پیدا کند؛ یا اینکه آنها درست مانند سالها پیش در پی ایجاد عراقی ضعیف ، فرمانبر و وابسته هستند و یا حتی عراقی فدرالی و غیر متمرکز ، تا مبادا خطری از ناحیه آن متوجه منافع نفتی غرب در منطقه و یا متحد آنها اسرائیل شود.
تردبد در مورد تصمیم آمریکا زمانی به اوج می رسد که نظامیان آمریکایی اعلام کرده اند قرار نیست حتی پس از انتقال قدرت به عراقی ها در ماه ژوئن از آنجا بیرون بروند.
و زمانیکه از آنها در مورد خروج قطعی از عراق پرسیده می شود سخنگویان ارتش از نامعلوم بودن وضعیت آینده عراق سخن می گویند و آن را موکول به چند سال آینده می کنند.
اشغالگری نظامی آمریکا با توجه به چند عامل می تواند طولانی تر یا کوتاه ترشود.
تاثیر و نتیجه مقاومت مردمی و پذیرش تلفات ناشی از آن در میان افکار عمومی آمریکا و نیز بالا رفتن هزینه های جنگی از جمله این عوامل هستند.
اما بهر حال جنگ اشتباه بزرگی بود ، شاید درست همانگونه که ال گور ، رقیب انتخاباتی بوش در سال 2000 گفت: بزرگترین اشتباه سیاست خارجه آمریکا در 200 سال گذشته بود.

نویسنده : پاتریک سیل
ترجمه : محمدرضا نوروزپور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها