زندگی مشترک در یک خانه مشترک، زیر یک سقف مشترک، اما دور از هم و بدون هم؛ حالا دیگر بچهها میدانند که نباید انتظار با هم بودن و لذت بردن از لحظههای در کنار هم بودن را داشته باشند زیرا توقع زیادی است؛ بارها شنیدهاند که والدین فقط و فقط به خاطر آنهاست که با فداکاری با هم زندگی میکنند و اگر آنها نبودند سالها پیش این سقف مشترک را ویران کرده بودند و حتی لحظهای در کنار هم نمیماندند! پس توقع بیش از حد ممنوع!
یکی از مهمترین انواع طلاق، طلاق عاطفی است که در هیچ کجا به ثبت نمیرسد و نمود عینی ندارد اما مهمترین نوع طلاق است و بیشتر مربوط به خانوادههایی است که به علت مسائل سنتی و عرفی که حاکم بر عقاید آنهاست یا برخی باورهای نادرست و نگرشهای منفی جامعه نسبت به زنان مطلقه، ترس و نگرانی از تنهایی، از دست دادن فرزندان و یا ناتوانی در تامین نیازهای زندگی تصمیم میگیرند که به اجبار زیر یک سقف زندگی کنند. در چنین اوضاع نابسامانی، زن انزواطلبی اختیار کرده و خود را شریک زندگی نمیداند و تنها به دلیل شرایط اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی به زندگی ادامه میدهد.
در این نوع طلاق، زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ میکنند زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است و زن و مرد در زیر یک سقف زندگی میکنند ولی هیچ رابطه احساسی میان آنها وجود ندارد.
عدم شناخت زوجین از یکدیگر، تفاوتهای فرهنگی موجود میان خانوادهها، مسائل اقتصادی، تغییر فرهنگ حاکم بر جامعه، دخالت دیگران و بسیاری مسائل دیگر، سردی روابط زوجین و به دنبال آن طلاق عاطفی را فراهم میآورد.
مشکلات اقتصادی و طلاق عاطفی
دکتر مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علمی مددکاری ایران، در گفتگو با جامجم، ضمن ادعای این موضوع که در حال حاضر بیش از 80 درصد زوجها دچار طلاق عاطفی هستند، میگوید: بیشتر کسانی که دچار این نوع از طلاق هستند شرایط جامعه،وجود بچهها و نداشتن پشتوانه و وابستگی اقتصادی به زوج را از دلایل تن ندادن به طلاق ذکر میکنند.
نتیجه تحقیقاتی که به وسیله مددکاران تحت پوشش انجمن مددکاری ایران روی افرادی که در سراسر کشور به مراکز مشاوره مراجعه کردهاند، انجام شده حاکی از آن است که زندگی80 درصد آنها دچار طلاق عاطفی است.
دکتر اقلیما میافزاید: از ازدواج اینگونه زوجها به جز یک قرارداد ازدواج و هدف بزرگ کردن فرزندان چیزی باقی نمانده است و 2 نفر طبق این قرارداد زیر یک سقف زندگی میکنند.
وی به مشکلات اقتصادی به عنوان یکی از دلایل به وجود آمدن این آسیب اجتماعی اشاره میکند و میافزاید: در حال حاضر مشکلات اقتصادی ناشی از تورم موجود در جامعه آنقدر زیاد است که زن و مرد هر دو مجبور به کار کردن هستند، به همین دلیل کمتر برای یکدیگر وقت میگذارند و این موضوع مشکلات زیادی را برایشان ایجاد میکند؛ و یا فردی که مجبور است برای تامین مخارج زندگی 2?شیفت کار کند دیگر فرصتی برای خانواده و رسیدن به امور عاطفی آنها ندارد.
وی همچنین با اشاره به اجباری بودن 70 درصد ازدواجها، آمار بالای طلاق عاطفی را امری اجتنابناپذیر عنوان میکند و میگوید: این اجبار ناشی از فشارهای جامعه روی جوانان است؛ فرهنگ عموم مردم، نگاه جامعه به افراد مجرد، رسیدن افراد به سن بالا و کم شدن موقعیت ازدواجشان از دلایلی است که باعث اجبار فرد برای ازدواج و به دنبال آن درگیریهای ناشی از این ازدواج اجباری میشود.
اقلیما ،داشتن یک برنامه منظم 50 ساله را برای تمامی سازمانها تنها راه حل از بین بردن این معضل میداند و میگوید: باید تمام ارگانها و سازمانهای دولتی و غیردولتی با برنامهریزی منسجمی در درازمدت به حل این مساله بپردازند و خانواده را که محل تربیت آیندهسازان کشور است از این بحران نجات دهند تا نسلهای بعد به این مشکلات و ناهنجاریهای ناشی از آن دچار نشوند.
کودکان، قربانی طلاق خاموش
در شرایطی که اغلب والدین به بهانه فرزندان دست به جدایی و طلاق نمیزنند و علیرغم میل خود با هم در زیر یک سقف زندگی میکنند؛ بیشترین آسیب به روح و روان کودک وارد میشود و اوست که باید این شرایط را تحمل کند و در این اوضاع نابسامان کودک قربانی تسویه حسابهای والدین میشود.
از آنجا که در طلاق عاطفی نهاد خانواده دچار مشکل میشود، عوارضی مانند دختران فراری، گسترش اعتیاد بین نوجوانان و جوانان، بزهکاری، فرار از مدرسه و ترک تحصیل و همچنین ورود برخی از آسیبها به درون خانه را در پی دارد.
کودکانی که در خانوادههایی که دچار طلاق عاطفی هستند،زندگی میکنند؛ اگر در ظاهر هم سالم بمانند و به معضلات اجتماعی از قبیل جرایم و جنایات، مواد مخدر، الکل و... کشیده نشوند باز شادی و سرزندگی خود را از دست میدهند و مسلما نمیتوانند پدر و مادرانی بهتر از پدر و مادران خود برای فرزندانشان باشند، این کودکان در شرایط پیش آمده زندگی خود احساس تنهایی، سرخوردگی و بیپشتوانگی میکنند.
طلاق خاموش و همسرکشی
سید ضیاءالدین فائق، محقق و پژوهشگر مسائل اجتماعی معتقد است، بیشتر شوهرکشها، به «طلاق عاطفی» مبتلا بودهاند.
وی با استناد به مطالعات انجام شده روی پرونده زنانی که مرتکب همسرکشی شدهاند، اظهار میکند: بر این اساس به سادگی میتوان رد پای طلاق عاطفی را در این موارد دید و لابهلای اظهارات آنها به نکات یاد شده دست یافت. بیشتر آنها ازدواج را با علاقه آغاز نکرده و به طلاق عاطفی مبتلا بودهاند و مسأله مشترک بین همه آنها که در جریان بررسیهای قضایی و پلیسی عنوان شدهاند، این است: همسرم، کتکم میزد و مرتب اتهام میزد و از دیگران سخن به میان میآورد و در مهمانیها، بیشتر از آنکه به من توجه داشته باشد، دنبال دیگران بود.
این محقق و پژوهشگر مسائل اجتماعی میافزاید: نمیتوان انکار کرد که در سالهای اخیر از همپاشیدگی خانوادهها سیر صعودی داشته و جدایی، اختلاف و عناد زوجین نسبت به یکدیگر، خشونت و خصومتی که طی زندگی مشترک ایجاد شده رو به فزونی گذاشته است؛ چنانچه یافتهها نشان میدهند بین سوءرفتارهایی مانند پرخاشگری، داد و فریاد کردن طرفین، ایراد ضرب و جرح، گوشه و کنایه زدن به یکدیگر، تحقیر و عیبجویی و از همه مهمتر سکوت، فحش دادن و قهر کردن، تحقیر کردن و عیب یکدیگر را بیپروا در حضور دیگران گفتن و جدا شدن اتاقها و فاصله گرفتن زن و مرد و از همه مهمتر، گرایش مرد به مصرف مواد مخدر و داروهای روانگردان به عنوان یک جایگزین نامطلوب و افسردگی خانمها و بعضا داشتن رابطه با دیگران برای پر کردن خلأهای عاطفی موجود و وقوع جنایاتی از این دست (همسرکشی) رابطه معنیداری وجود دارد.
تاثیر مدرنیته بر طلاق عاطفی
دکتر محمدجعفر غفرانی، استاد و کارشناس مسائل خانواده و جوانان نیز در گفتگو با جامجم، علت افزایش طلاق عاطفی را تقاضای رشد و پیشرفت زنان در دنیای در حال توسعه امروز عنوان میکند و معتقد است: زنان با رفتن به دانشگاه و کار کردن در محیط بیرون از خانه، پا به پای مردان، از هنر زن بودن خود فاصله گرفتهاند و از خودشان و نیازهای همسرشان غافل شدهاند.
غفرانی میافزاید: کار بیرون و هیجانات مردانه باعث میشود زنان به جای اینکه خود آرامش بخش باشند، نیازمند این باشند که کسی به آنها آرامش دهد و همین امر توازن و تعادل خانواده را به هم میزند و باعث میشود که زوجها با هم زندگی کنند اما همدلی نداشته باشند.
وی معتقد است اگر افراد با خودشناسی وارد پیوند زناشویی شوند و نیاز خود و طرف مقابلشان را کشف کنند هیچ گاه دچار این بحرانهای خانوادگی نمیشوند.
خانوادهای را نمیتوان یافت که در آن اختلافات در سطوح مختلف وجود نداشته باشد. اما برای دستیابی به آرامش باید این اختلافات را کاهش داد و مشترکات را به هم نزدیک کرد، زیرا انسانها در سایه این مشترکات و توافقها در کنار هم زندگی میکنند نه اختلافها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بیاعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهیها و تنگنظریها، بیحوصلگی و بیتوجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقهها، فزونطلبیها و تنوع جوییها، عدم رعایت وظایف فرد است که «انواع طلاق» را میآفریند.
باید باور کنیم که همچون سایر وجوه زندگی حفظ عشق و زندگی پر از نشاط و احساس، نیاز به صرف انرژی و پاکسازی و خانه تکانی مداوم دارد. در خانواده متزلزل، مشکلات و مسائل جزئی به آسانی به جدل و بحران تبدیل میشود، امید به زندگی و فردای روشن و سازنده کاهش مییابد، انتقادهای غیرمنصفانه و رفتارهای غیرصادقانه و پرخشونت جایگزین شیوههای عاطفی و منطقی میشود.
درعین حال برچسب زدن و بعضاً ابهام، جایگزین برخوردهای خوشبینانه و اعتمادآمیز میشود. خانواده آشفته و منفعل با ویژگیها و ساختاری که دارد به طور طبیعی دچار بنبست عاطفی و ساختاری شده و به یک کانون درون تهی تبدیل میشود؛ کانونی که اعضای آن هر چند با یکدیگر زندگی میکنند، اما روابط و کنش متقابل مطلوبی با هم ندارند و عملاً از حمایتهای عاطفی و فکری یکدیگر محرومند؛ خانوادههایی که به سادگی در معرض طلاق عاطفی و از?هم?پاشیدگی قرار میگیرند.
الهام طباطبایی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم