ماجرای دزدان دریایی

بعضی وقت‌ها خانواده متهمان برای این‌که بتوانند به متهم کمک کنند می‌کوشند دستگاه قضایی را تحت‌فشار بگذارند و از طریق این فشارها از مجازات متهم بکاهند، غافل از این‌که فشارها اصلا کارساز نیست و قضات تحت تاثیر این مسائل حقی را ناحق یا ناحقی را حق نمی‌کنند.
کد خبر: ۳۵۵۳۲۵

یکی از این موارد برای من پیش آمد. سال‌ها قبل زمانی که در هرمزگان مشغول خدمت بودم، پرونده‌ای برای رسیدگی به من ارجاع شد که در آن دوباجناق همراه پدر همسرشان دزد دریایی بودند.

آنها کشتی‌هایی را که از خلیج فارس به سمت بندر می‌آمدند، سرقت می‌کردند. بیشتر این کشتی‌ها بارهای وارداتی داشتند.

تلاش زیادی برای دستگیری این سه دزد دریایی انجام گرفته بود و ماموران مدت زمان زیادی را برای رسیدن به این هدف صرف کرده بودند. مدارک پرونده نشان می‌داد رئیس این باند پدر زن متهمان است. او نقشه دزدی را می‌کشید و سپس دامادها کالاها رابه بندر منتقل می‌کردند.

زمانی که پرونده کامل شد و من برای رسیدگی آن را بررسی کردم به این نتیجه رسیدم که اتهام آنها مصداق محاربه است. 3 مرد را به اتهام محاربه محاکمه کردم و بعد مطابق قانون و با توجه به جرمی که انجام داده بودند، آنها را محکوم کردم.

یکی از دامادها که البته او نیز اتهامش محاربه بود به حبس طولانی مدت در تبعید محکوم شد.

بعد از این‌که حکم مورد تایید قرار گرفت و به مرحله اجرا رسید، مرد جوان برای اجرای حکم به شهری که باید دوران محکومیتش را می‌گذراند، برده شد. این مرد به من گفت فرزندش یک هفته است به دنیا آمده و از من خواست او را به خاطر فرزندش ببخشم و آزادش کنم. من قبول نکردم و به او گفتم باید دوران محکومیت گذرانده شود.

چند روز بعد از انتقال مرد جوان، یک روز زنی با یک نوزاد وارد اتاق کار من شد و نوزاد را روی میز کارم گذاشت و گفت تو پدرش را تبعید کردی و حالا باید خودت این نوزاد را بزرگ کنی. این زن با چنین ترفندی قصد داشت مرا وادار کند شوهرش را آزاد کنم.

من هم نوزاد را در آغوش گرفتم. داشت گریه می‌کرد، آرامش کردم. بعد منشی دادگاه را صدا زدم و مبلغی پول به او دادم و گفتم برو برای کودک پوشک و شیر خشک و شیشه شیر بخر، بعد او را به خانه ببر و تحویل همسرم بده. ما از او مراقبت می‌کنیم و این حرف را جلوی مادر کودک زدم.

رنگ از رخسار زن جوان پرید با این حال به روی خودم نیاوردم. آرام در گوش منشی گفتم اگر این زن آمد کودک را بگیرد، او را بده. منشی اشتباه شنیده بود و فکر می‌کرد من به او گفته‌ام کودک را نده.

منشی نوزاد را بغل کرد و به داروخانه رفت و برایش خرید کرد. مادر نوزاد همراه اقوامش در خیابان سراغ منشی رفته و از او خواسته بودند کودک را بدهد. منشی هم که حرف من را اشتباه متوجه شده بود، نوزاد بیچاره را محکم بغل کرده بود و می‌گفت اجازه ندارد آن را بدهد.

چند دقیقه‌ای از رفتن منشی گذشته بود که من متوجه صدای درگیری شدم از پنجره دفترم بیرون را نگاه کردم و دیدم منشی با خانواده نوزاد درگیر است و کودک را محکم بغل کرده و او را به خانواده‌اش نمی‌دهد. بلافاصله یکی از کارمندان را صدا زدم و به او گفتم به منشی پیغام بده که کودک را به مادرش بدهد. کارمند هم پیغام را به منشی رساند و در نهایت کودک به مادرش داده شد.

موضوع در اینجا پایان نیافت، بعد از این‌که زن جوان نوزادش را گرفت و فرار کرد، حدس می‌زدم خانواده مرد زندانی دوباره نقشه‌ای بریزند و بخواهند غوغاسالاری کنند.

برای پیشگیری از این اتفاق برای خانواده مرد زندانی پیغام فرستادم که اگر دوباره اطراف دادگستری دیده شوند و قصد سوءاستفاده از کودک را داشته باشند، نوزاد را از آنها می‌گیرم و خودم از او نگهداری می‌کنم.

آنها که متوجه شده بودند، موضوع جدی است برای مدتی محل سکونت‌شان را ترک کردند و در شهری دیگر ساکن شدند. پدر کودک نیز همچنان دوران تبعید و زندان را می‌گذراند.

برای ما قضات خیلی از این مسائل پیش می‌آید و خانواده‌ها به جای این‌که قبل از ارتکاب جرم جلوی فرزند خود را بگیرند، زمانی که او جرمی انجام داد و محکوم شد به فکر کمک می‌افتند و می‌کوشند از طریق راه‌های غیرقانونی قضات را تحت‌فشار بگذارند تا رای خود را بشکنند که البته خوشبختانه موفق نمی‌شوند و قضات متعهد تحت تاثیر این حرف‌ها قرار نمی‌گیرند.

احمد بردبار ـ مستشار دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها