خاطره

توریست قلابی

از بانک منطقه 5 تهران بیرون آمدم و در حالی که یک کیف سامسونت در دستم بود پیاده به طرف خیابان خلوت بهنام راه افتادم. در وسط خیابان یک ماشین پیکان مدل پایین در کنارم ترمز کرد. مردی با لباس و کلاه مدل خارجی جلو در کنار راننده نشسته بود و یک روزنامه انگلیسی‌زبان در دستش گرفته بود. در صندلی عقب یک زن و یک بچه به عنوان خانواده راننده نشسته بودند. راننده رو کرد به من و مودبانه گفت: ببخشید آقا. شما انگلیسی یا ترکی استانبولی می‌دانید که با این توریست صحبت کنید؟ انگار اینها دو سه ساعت است که از آنکارا به تهران رسیده‌اند ولی چون پول ایرانی ندارند که خرج کنند، هم می‌خواهند پول درشت ایرانی را بشناسند و هم این که می‌خواهند مقداری دلار و یورو و لیر ترکیه را با پول ایرانی عوض کنند.
کد خبر: ۳۵۳۷۰۶

در این حین توریست مقداری ارز خارجی از جیبش بیرون آورد و برای تطمیع من هر 3 بسته پول دلار، یورو و لیر را نشانم داد، غافل از این که سال‌ها پیش خودم در استانبول به خاطر تبدیل دلار به لیر کلاه گشادی سرم گذاشته بودند و همین ترفند را توریست قلابی می‌خواست به یک دبیر بزند. در پول‌هایش دقت کردم و متوجه شدم همان ترفند را به کار برده یعنی یک صفر به 5 دلاری‌ها اضافه کرده یک صفر به 5 یورویی‌ها و یک صفر ناقابل به 100 هزار لیر ترکیه که اگر طعمه به مقدار و نوشته حروفی پول‌ها دقت نکند و فقط صفرها را در نظر بگیرد، ضرر و زیان 10 برابری را متحمل خواهد شد. در این هنگام یاد چنین برنامه‌ای در حوالی دبیرستانم افتادم. در آن ماشین هم یک نفر به عنوان توریست خارجی همراه راننده و 2 دختر دنبال شهروند ناآگاهی بودند که به بهانه شناسایی پول درشت ایرانی و تبدیل ارزهای خارجی با ریال ایرانی جلوی مرا گرفته بودند ولی من آنها را ناکام گذاشته بودم، چون در این فاصله بارها در تپش و حوادث روزنامه جام‌جم این نوع کلاهبرداری‌ها، کف‌زنی‌ها و بدل‌اندازی‌ها را مطالعه کرده بودم.

در این لحظه فکر بکری به ذهنم خطور کرد و گفتم: راستش، من عید تصمیم دارم سفری به ترکیه یا سوریه داشته باشم و قصد دارم 500 دلار و 500 یورو خرید کنم ولی پول در کیفم ندارم و اگر مایلید شما به جلوی مجتمع ما بیایید، من از خانه پول بردارم و با شما معامله کنم.

آنها از درخواست من خوشحال شدند و توریست قلابی با لهجه مخصوصی گفت: «اکی،‌آی ویل فالو یو» یعنی باشه ما دنبال شما می‌آییم. آنها دنبال من تا جلوی مجتمع مسکونی آمدند و جلوی ساختمان ایستادند. من بسرعت از پله‌ها بالا رفتم و وارد خانه شدم. فورا به پلیس 110 زنگ زدم و ماجرا را برای پلیس توضیح دادم. آن سوی گوشی یکی از ماموران به من گفت: اتفاقا چندین ماه است که ما دنبال آن پیکان و توریست قلابی هستیم،‌ تا می‌توانی آنها را سرگرم کن و با چانه‌زنی و تعارف چای و... اعتماد آنها را جلب کن و در ضمن مواظب باش پولت را دست توریست ندهی.» گفتم: «باشه،‌ من پسرم را هم با خودم می‌برم که مواظب اوضاع باشه ولی خواهش می‌کنم شما طوری بیایید که آنها نفهمند من با شما تماس گرفته‌ام.»

مامور گفت: «ما همه ترفندها را پیاده خواهیم کرد که آنها از نقش شما در این مساله بویی نبرند.» تشکر کردم و با یک بسته پول 2000 تومانی و 2 بسته 1000 تومانی با پسرم پایین پیش کلاهبرداران حرفه‌ای رفتیم. پول‌ها را پسرم محکم در دست‌هایش گرفته بود که من شروع کردم به چانه‌زنی و صحبت انگلیسی و شوخی و وقت‌کشی که ناگهان ماشین پلیس به کوچه ما پیچید و بعد از 50 متر ترمز کرد و به عقب برگشت. 4 مامور از ماشین پیاده و اول به طرف من و پسرم آمدند و ما را برای گمراه کردن کلاهبرداران مورد سین و جیم قرار دادند و زمانی که در مورد آنها پرسیدند، راننده جواب داد: جناب سروان دنبال نشانی هستیم و این آقا (توریست قلابی)‌ مسافر من هستند. پلیس گفت: این آقای توریست قیافه‌اش برایم خیلی آشناست، در کلانتری بیشتر با هم آشنا می‌شویم، راه بیفت و حرکت کن به طرف کلانتری.» فردا رئیس کلانتری به من تلفن زد و گفت: کاش همه شهروندان در این کلانشهر مثل شما آگاه بودند!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها