در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این حین توریست مقداری ارز خارجی از جیبش بیرون آورد و برای تطمیع من هر 3 بسته پول دلار، یورو و لیر را نشانم داد، غافل از این که سالها پیش خودم در استانبول به خاطر تبدیل دلار به لیر کلاه گشادی سرم گذاشته بودند و همین ترفند را توریست قلابی میخواست به یک دبیر بزند. در پولهایش دقت کردم و متوجه شدم همان ترفند را به کار برده یعنی یک صفر به 5 دلاریها اضافه کرده یک صفر به 5 یوروییها و یک صفر ناقابل به 100 هزار لیر ترکیه که اگر طعمه به مقدار و نوشته حروفی پولها دقت نکند و فقط صفرها را در نظر بگیرد، ضرر و زیان 10 برابری را متحمل خواهد شد. در این هنگام یاد چنین برنامهای در حوالی دبیرستانم افتادم. در آن ماشین هم یک نفر به عنوان توریست خارجی همراه راننده و 2 دختر دنبال شهروند ناآگاهی بودند که به بهانه شناسایی پول درشت ایرانی و تبدیل ارزهای خارجی با ریال ایرانی جلوی مرا گرفته بودند ولی من آنها را ناکام گذاشته بودم، چون در این فاصله بارها در تپش و حوادث روزنامه جامجم این نوع کلاهبرداریها، کفزنیها و بدلاندازیها را مطالعه کرده بودم.
در این لحظه فکر بکری به ذهنم خطور کرد و گفتم: راستش، من عید تصمیم دارم سفری به ترکیه یا سوریه داشته باشم و قصد دارم 500 دلار و 500 یورو خرید کنم ولی پول در کیفم ندارم و اگر مایلید شما به جلوی مجتمع ما بیایید، من از خانه پول بردارم و با شما معامله کنم.
آنها از درخواست من خوشحال شدند و توریست قلابی با لهجه مخصوصی گفت: «اکی،آی ویل فالو یو» یعنی باشه ما دنبال شما میآییم. آنها دنبال من تا جلوی مجتمع مسکونی آمدند و جلوی ساختمان ایستادند. من بسرعت از پلهها بالا رفتم و وارد خانه شدم. فورا به پلیس 110 زنگ زدم و ماجرا را برای پلیس توضیح دادم. آن سوی گوشی یکی از ماموران به من گفت: اتفاقا چندین ماه است که ما دنبال آن پیکان و توریست قلابی هستیم، تا میتوانی آنها را سرگرم کن و با چانهزنی و تعارف چای و... اعتماد آنها را جلب کن و در ضمن مواظب باش پولت را دست توریست ندهی.» گفتم: «باشه، من پسرم را هم با خودم میبرم که مواظب اوضاع باشه ولی خواهش میکنم شما طوری بیایید که آنها نفهمند من با شما تماس گرفتهام.»
مامور گفت: «ما همه ترفندها را پیاده خواهیم کرد که آنها از نقش شما در این مساله بویی نبرند.» تشکر کردم و با یک بسته پول 2000 تومانی و 2 بسته 1000 تومانی با پسرم پایین پیش کلاهبرداران حرفهای رفتیم. پولها را پسرم محکم در دستهایش گرفته بود که من شروع کردم به چانهزنی و صحبت انگلیسی و شوخی و وقتکشی که ناگهان ماشین پلیس به کوچه ما پیچید و بعد از 50 متر ترمز کرد و به عقب برگشت. 4 مامور از ماشین پیاده و اول به طرف من و پسرم آمدند و ما را برای گمراه کردن کلاهبرداران مورد سین و جیم قرار دادند و زمانی که در مورد آنها پرسیدند، راننده جواب داد: جناب سروان دنبال نشانی هستیم و این آقا (توریست قلابی) مسافر من هستند. پلیس گفت: این آقای توریست قیافهاش برایم خیلی آشناست، در کلانتری بیشتر با هم آشنا میشویم، راه بیفت و حرکت کن به طرف کلانتری.» فردا رئیس کلانتری به من تلفن زد و گفت: کاش همه شهروندان در این کلانشهر مثل شما آگاه بودند!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: