در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از بدترین حوادث زندگی تمام انسانها از دست دادن عزیزانشان است که احمد نجفی هم 18 سال پیش سختترین و دردناکترین آن را با تمام وجود تجربه کرده و بیشترین ضربه روحی را از این اتفاق خورده است. او در یک روز در عرض 15 دقیقه همسر و مادرش را با هم از دست داد: همسرم بیماری سختی داشت و روزی که فوت کرد، مادرم به خاطر بیتابی من در این مصیبت سکته مغزی کرد و او هم از دنیا رفت. چند سال طول کشید تا توانستم از آن حال و هوا خارج شوم.
اما بهترین روز زندگی نجفی بعد از آن اتفاق، ازدواج با همسر بعدی و تولد فرزند اولش است. او در این باره توضیح میدهد: خیلی از مشکلات روحی و روانیام پس از زدواج تسکین یافت. این اتفاقات تلخ و شیرین ترازی است که در طبیعت و خلقت خداوند برای انسانها وجود دارد. رفتن و آمدن عزیزانم زندگی مرا متحول کرد.
اما از میان سوانح بیشماری که برای احمد نجفی اتفاق افتاده یکی از همه دردناکتر بوده است: در لسآنجلس با خواهرم در صف 100 نفری جلوی سینما برای دیدن فیلم به انتظار ایستاده بودیم، ناگهان ماشینی که رانندهاش مست بود به جدول کنار خیابان برخورد کرد و روی هوا برخاست و به 17 نفر آدم بیگناه زد.
من و خانمی که هنرپیشه سینمای آمریکایی بود، پرت شدیم داخل مغازه کنار سینما و شیشههای آن و شدت برخورد باعث شد صورت آن خانم آسیب ببیند و چشمش هم از حدقه بیرون بیاید. از طرفی خواهرم بشدت آسیب دید، دست، فک و پای من هم شکست و 6 ماه روی صندلی چرخدار بودم. به خاطر اینکه بیمارستان و دکترها از پذیرش من به علت ملیت ایرانیام خودداری میکردند، 10 صبح مرا در وضعیت بیهوشی به اورژانس بردند و تا ساعتها به من دست نزدند. در این بین یکی از دوستانم خیلی کوشید تا مرا نجات دهند.
تجاوز رژیم صدام به خرمشهر یکی از اندوهگینترین و بدترین لحظات قسمت زندگی نجفی تا امروز است: با شروع جنگ هویتمان را از دست دادیم و اهالی شهر همه آواره شدند و خیلیها همدیگر را گم کردند. مساله خرمشهر 30 سال است که با ماست. هنوز هر وقت به یاد آن روزها میافتم، اشک در چشمانم حلقه میزند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: