در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمها و سریالهای تاریخی تا مدتها برای مخاطبان سینما و تلویزیون ایران به واسطه نمایش فضاهای تاریخی جذابیت داشتند. نقطه تفاوت این آثار با فیلمها و سریالهای دیگر، ارائه تصویری از بناهای باشکوه و قدیمی، لباسهای فاخر، گریمهای عجیب و غریب و... بود. چنین فضایی با این حجم از تنوع در هیچ یک از گونههای دیگر سینمایی و تلویزیونی مشاهده نمیشد. اما این تازگی به دلیل تکرار این تصاویر و حجم نسبتا بالای تولید فیلمها و سریالهای تاریخی کمکم از بین رفت و آثار تاریخی نیز به فیلمهایی عادی تبدیل شدند که بر اثر تکرار، مخاطب تیزبین میتوانست از آنها ایرادها و اشکالهای فراوانی بگیرد و نسبت به آنها نقد جدی داشته باشد.
فیلم «ناسپاس»، ساخته حسن هدایت که این روزها بر پرده سینماهاست، اثری تاریخی است که به نظر میرسد بدون توجه به این پیشینه ساخته شده است. حسن هدایت در ساخت فیلمهای تاریخی با مضمون تاریخ معاصر ایران سوابق قابل توجهی دارد و آثاری که توسط وی ساخته شده، در اغلب موارد تصویری واقعی از دوران تاریخ معاصر را به مخاطب ارائه میکند؛ اما در فضای داستانی از جنس ناسپاس تا به حال فیلمی نساخته است. باید به این مساله توجه کرد که هر فیلمسازی به صرف تخصص در ساخت فیلمی تاریخی که به یک مقطع مربوط میشود، نمیتواند در مورد مقاطع تاریخی دیگر نیز فیلمهای موفقی بسازد و هر مقطعی از تاریخ ـ اعم از تاریخ معاصر، تاریخ صدر اسلام، تاریخ ایران باستان و... ـ پیچیدگیها و ظرافتهای خاص خود را دارد که باید به شکلی دقیق و همهجانبه از سوی فیلمساز درک و در قالب فیلم ارائه شود.
فیلم ناسپاس که این روزها بر پرده سینماهاست، داستان 2 جوان از قوم بنیاسرائیل با نامهای عامیل و آشل را روایت میکند که به طور اتفاقی هر دو عاشق دختری به نام آنائل میشوند. عامیل با آنائل عروسی میکند، اما آشل فردی را مامور کشتن عامیل میکند و گناه این قتل را به گردن جوانی دیگر از قوم بنیاسرائیل میاندازد، اما در نهایت با ترفند حضرت موسی(ع)، قاتل شناسایی و معرفی میشود.
دیالوگنویسی یکی از مهمترین و پیچیدهترین جنبههای موجود در سریالهای تاریخی است. این همان نقطهای است که آثار تاریخی بیشترین ضربه را از آن ناحیه میخورند. چند سالی است که در آثار اینچنینی، به جای زبان فاخر و ادیبانه، زبانی ساده جایگزین شده است. از این شیوه در فیلم ناسپاس نیز تاحدود زیادی استفاده شده، اما در مورد برخی از شخصیتها، همچنان لحنی فاخر در دیالوگنویسی دیده میشود.
چنین مسالهای سبب شده تا مخاطب نداند که باید بالاخره ذهن خود را با چه لحن و ادبیاتی تطبیق دهد.
نکته مهم دیگر درخصوص این فیلم چهرهپردازی آن است. طبق سنتی نانوشته، چهرهپردازی در فیلمهای تاریخی مساوی با چسباندن مقادیر زیادی مو و ریش به چهره بازیگران است. البته محسن موسوی، طراح چهرهپردازی این فیلم جزو طراحان باسابقه و باتجربه در این عرصه است، اما به نظر میرسد او خواسته یا ناخواسته ـ شاید هم به دلیل تاکید کارگردان ـ به جای آنکه در این فیلم به دنبال باورپذیر کردن چهره بازیگران باشد، به دنبال زیبا نشان دادن چهره بازیگران فیلم رفته است. انتخاب بازیگرانی مانند پوریا پورسرخ، نیما شاهرخ شاهی و الناز شاکردوست برای فیلمی تاریخی ایده جالب و خوبی است، اما در گریم به جای آنکه چهره این بازیگران به شخصیتهای داستان نزدیک شود، تلاش شده تا زیبایی آنها حفظ شود. برای درک این مساله کافی است گریم شاکردوست را به خاطر بیاورید. او یکی از دختران بنیاسرائیل است. جغرافیای محل سکونت آنها بیابانی و کوهستانی است و در چنین فضایی نمیتوان انتظار داشت دختری جوان که در خانوادهای دامدار یا کشاورز زندگی میکند، چهرهاش تا این اندازه فانتزی و پوست صورتش روشن باشد! در صحنهای از فیلم پزشکی به بالین عامیل میآید که پوستی بسیار کدر و تیره دارد. از نظر منطقی پزشکان در هر جامعهای جزو طبقات مرفه و خاص جامعه هستند و به همین دلیل طبیعی نیست که پزشکی که در فیلم میبینیم، از نظر لباس آنقدر عادی و فقیر و از نظر گریم آنقدر پوستش تیره باشد، اما دختری عادی آنقدر شیک و زیبا باشد.
ناسپاس در فضاسازی داستان خود از موسیقی نیز بهره گرفته است اما حجم بالای استفاده از موسیقی در برخی صحنهها آزاردهنده است. مثلا در صحنههایی مانند درگیری که به ذات خود دارای اکشن و هیجان است، نیازی به استفاده از حجم بالای موسیقی نیست و صدای موجود در صحنه کفایت میکند.
بحث تهیه و تولید در چنین فیلمهایی نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. در این فیلم سمت مدیریت فیلمبرداری و تهیهکنندگی به عهده یک نفر بوده است! سیدمحسن جاهد پیش از این در چند پروژه تاریخی دیگر هم مسوولیت تهیهکنندگی و مدیریت فیلمبرداری را به عهده داشته است. با این تجربه باید توقع داشت که او از حساسیتهای کار در این گونه سینمایی باخبر باشد و مثلا این نکته را در نظر بگیرد که میدان نبردی که در فیلم به تصویر کشیده میشود نمیتواند برای مخاطب باورپذیر باشد. یا اینکه در قسمتی از فیلم که قوم بنیاسرائیل در درهای جمع شده و به سخنان حضرت موسی(ع) گوش میدهند نباید حجم جمعیت این اندازه اندک باشد. این فقر تولید در جای جای فیلم دیده میشود. مثلا در قسمتی از داستان که باید گاوی کشته شود، کارگردان حاضر نیست سر بریدن گاو را به تصویر بکشد. یا در همین قسمت تقریبا هیچکس از دیدن جنازهای که ناگهان زنده میشود تعجب نمیکند. این جزئیات به مرور میزان تاثیرپذیری داستان را کم میکند.
البته فیلم به لطف تدوین حسن ایوبی ریتم خوب و تندی دارد و داستان را به پیش میبرد. حتی در طراحی صحنه نیز به گونهای عمل شده که مخاطب متوجه نشود دکورهای فیلم متعلق به سریال یوسف پیامبر است، اما وقتی جزئیاتی که به آن اشاره شد بخوبی در کنار هم قرار نگیرد، ساختار اثر به جای آنکه به فیلم نزدیک شود، به سمت و سوی نمایش سوق پیدا میکند و این چیزی نیست که مخاطب در سینما منتظر دیدن آن باشد. او به سینما آمده تا داستانی باشکوه و فاخر را روی پرده تماشا کند و دیدن یک نمایش نیاز او را برآورده نمیکند.
رضا استادی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: