در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«از زاده فقر در لحظه اعدام آخرین آرزویش را پرسیدند؛ او مدتهای مدیدی فکر کرد، به یاد روزهای سرد زمستان افتاد که کودک 8 سالهای بیش نبود و در نیمه شب مجبور میشد از رختخواب گرم بلند شود، در حالی که هوا کاملا تاریک بود و برف کاملا زمین را پوشانده بود، به کارخانه فرشبافی میرفت.
هوای سرد نقشه خواب را از سر او میپراند و بدنش از شدت سرما مورمور میشد. او به مدت 16 ساعت پشت دستگاه فرشبافی چندک میزد و فرش میبافت. بیخوابی و خستگی چنان او را تحت فشار قرار میداد که گاهی پشت دار قالی به خواب میرفت و از آن بالا سقوط میکرد، خراشهای روی گونههایش گواه این افتادنهای مکرر بود.
و این زندگی چندین ساله او بود؛ مداوم و بیوقفه، و اکنون به اعدام محکوم شده بود. چشمهایش را بست و آخرین آرزویش را گفت: دلم میخواهد دل سیر بخوابم و مجبور نباشم نیمه شب از خواب بیدار شوم. دژخیم لبخند تلخی زد و آرزوی جوان را برآورده کرد.» این اولین داستان (خاطره) از مجموعه «و دیگر هیچ...» است.
همه 12 داستان دیگر این مجموعه نیز مانند این داستان کمحجم هستند و آنقدر پیچیدگیهای زبانی و فرمهای داستان نو در آنها به چشم نمیخورد که برای خواندن و درک خط روایی داستان مخاطب دچار سردرگمی شود.
مجموعه داستان و دیگر هیچ... شکل و شمایل خوبی ندارد و طراحی جلد و همچنین نوع صفحهبندیاش آنچنان که باید چشمنواز نیست؛ اما داستانهای کوتاه این مجموعه آنقدر گرم هستند که خواننده را مجاب کنند این مجموعه لاغر 70 صفحهای را بخواند.
برخی از داستانهای این مجموعه با تعاریف داستان متفاوت است و شاید بتوان آن را نوعی واگویه نویسنده با مخاطبش دانست؛ اما اگر پیگیر جدی داستان کوتاه باشید، متوجه میشوید پشت این قلم ساده و بیآلایش میتوان ردی از ذوق نویسنده را دید؛ نویسندهای که شاید از دسترسی به منابع ادبیات داستانی روز جهان و همچنین حضور در مجامع ادبی محروم است.
لطفالله شیرینزبان در ابتدای مجموعهاش نوشته است که داستانهای این مجموعه واقعی نیستند و در عین حال تخیل صرف هم نیستند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: