در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
درست است؛ اینها همه جالب و خاطرهانگیز هستند؛ اما چرا آخرینها اینگونه به نظر نمیآیند؟
این درست است که برخی از آخرینها با خاطرهای غمآلود همراه هستند؛ مانند آخرین دیدار یک دوست یا آخرین تولد کسی که دیگر در میان ما نیست؛ اما مانند بسیاری موارد در این جهان، آخرینها هم از یک قانون ثابت تبعیت نمیکنند. به عنوان مثال، آخرین روز دبیرستان؛ هر چند در نگاه نخست این روز هم روزی است که ما از دوستانی خوب و دوست داشتنی جدا شدهایم اما از نگاه دیگر، میتواند روز گام گذاشتن به دنیایی جدید هم باشد... روز ورود به دانشگاه؛ روز شروع زندگیای نو...
پس اگر نه همه، برخی از آخرینها به یادماندنی هستند و شیرین؛ البته باز هم قبول دارم که اکثر این آخرینهای زنده در ذهنها، به نوعی تداعیکننده یک اولین به یادماندنی و شیرین در زندگی ما هستند.
به هرحال چه اینها را بپسندید و بپذیرید؛ چه از آخرینها دل خوشی نداشته باشید، زوایای زندگی ما پر است از اولینها و آخرینها که با کمی دقت آنها را در گوشه و کنار ذهنمان پیدا میکنیم؛ همانها که ما را به خاطرههایی شاد میبرند یا به فضایی حزنآلود؛ آنها با ما هستند اگرچه به یادشان نمیآوریم؛ امروز هم یکی از آخرینهاست؛ آخرین دوشنبه ماه رمضان.
دوشنبه آینده که بیاید، ماه رمضانی در کار نیست. این ماه هم تمام میشود؛ با همه مراقبتها، لب بستنها، تشنگیها، گرسنگیها، خندیدنها، گاهی هم غر زدنها و...
چند شب دیگر بیشتر از این ماه باقی نمانده و چند روز دیگر که با آنکه لبت خشک شده و گرما بیداد میکند، لب به آب نمیزنی؛ که میایستیم پای عهدی که با خدا بستهایم؛ که میخواهیم ثابت کنیم به بلوغ رسیدهایم و عاقل شدهایم.
وقتی چنین حسی در من زنده میشود از خودم میپرسم، اگر به کسی بگویند فقط چند روز دیگر از عمرت باقی مانده، او در آن چند روز و چند شب، چهمیکند و چه نمیکند؟
شاید سوال سختی باشد؛ شاید نتوان به سرعت پاسخی به آن داد؛ شاید دادن پاسخی درخور، نیازمند فکر و تعمق بیشتر باشد.
این هم مانند همان سوال است؛ آنچه حقیقی است و روی میدهد، این است که چند شب دیگر این ماه به پایان میرسد؛ ماهی که روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها هستند. که شب قدر را در دل داشت و فریاد «الهی العفو» استغاثه کنندگان، فضایش را لطفی دگر بخشیده بود.
ماه خدا رو به پایان است.
نمیدانم که دیگران تا امروز چه کرده و در این چند شب باقیمانده چه میکنند.
فقط میدانم که ماه اگر ماه خدا هم باشد؛ میآید و میرود. شروعی دارد و پایانی.
فقط یادمان نرود که از این گذرها بیخبر نمانیم.
غفلت بر زندگیمان سایه نیفکند و یادمان نرود که از کجا و بهر چه آمدهایم و به کجا میرویم و باید پاسخهایی بدهیم برای کارهایی که کرده یا نکردهایم.
این چند شب باقی مانده را قدر بدانیم و یادمان نرود که گفتهاند در شب و روز آخر این ماه، به تعداد همه آمرزیدهشدگان ماه رمضان، مورد رحمت الهی واقع میشوند. اینها را یادمان نرود؛ پدرها و مادرها را یادمان نرود؛ آنها را که هستند و آنها که حالا در میان ما نیستند.
یادمان نرود.
علی مهربان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: