بهترین دوران زندگی

کد خبر: ۳۵۰۶۱۱

نیکلاس دوست 79 ساله من است. او به‌‌رغم سنش، بدنی فوق‌العاده قوی دارد. آن روز هم مثل روزهای دیگر با نیکلاس سلام و احوالپرسی کردم، اما او متوجه شد که حال من زیاد خوب نیست و سر حال و شاداب نیستم. بنابراین پرسید: جو! اتفاقی افتاده؟ موضوع خاصی باعث این همه نگرانی و فکر تو شده است؟

من هنوز با خودم درگیر بودم و فکر می‌کردم دنیای من به آخر رسیده و دیگر روزهای شاد و خوب در زندگی من وجود نخواهد داشت. به نیکلاس هم همین پاسخ را دادم. به او گفتم من از این‌که 30 ساله می‌شوم و دهه جدیدی از زندگی را شروع می‌کنم، نگرانم.

وقتی که این موضوع را به نیکلاس می‌گفتم با خودم فکر می‌کردم زمانی که من هم سن و سال نیکلاس شوم، چگونه می‌توانم برگردم و به گذشته خود نگاه کنم؟ در همین فکر و خیال‌ها از نیکلاس سوال کردم: «راستی، بهترین دوران زندگی تو چه زمانی بوده؟».

نیکلاس مطمئن و بدون شک و تردید و خیلی محکم در پاسخم گفت: «خوب گوش کن، این جواب فلسفی من به سوال فلسفی توست.

زمان کودکی‌ام که در اتریش و کنار پدر و مادرم زندگی می‌کردم، آن روزها که همه مراقب من بودند، بهترین دوران زندگی‌ام بود.

وقتی که به مدرسه رفتم و نکات جدیدی آموختم، چیزهایی که تا امروز هم به کمک من می‌آیند، آن زمان بهترین دوران زندگی‌ام بود.

وقتی که به اولین کارم مشغول شدم و مسوولیت‌های جدیدی را تجربه کردم و برای نتایج زحماتم به من پاداش دادند، بهترین زمان عمرم بود.

زمانی که همسرم را دیدم و عاشقش شدم، یکی از بهترین دوران‌های عمرم بود.

جنگ جهانی دوم شروع شد و من و همسرم مجبور شدیم فرار کنیم تا زندگی خود را نجات دهیم. وقتی که ما در کشتی با هم بودیم بهترین دوران عمرم بود.

وقتی به کانادا آمدیم و زندگی جدیدی را شروع کردیم، بهترین زمان زندگی‌ام بود.

وقتی که پدر شدم، پدر جوانی که بزرگ شدن بچه‌هایش را می‌بیند، آن موقع بهترین زمان زندگی‌ام بود.

و الان من 79 سال دارم؛ سالم هستم، احساس خوبی دارم و عاشق همسر و زندگی‌ام هستم. پس الان بهترین دوران زندگی‌ام است.»

در آن دقایق، من فقط به حرف‌های او گوش سپردم و بعد در مورد کلمه به کلمه‌اش فکر کردم؛ بارها و بارها و حالا من یکی از بهترین دوره‌های زندگی‌ام را می‌گذرانم.

زهره شعاع
منبع: family.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها