این زن متهم بود به اتفاق برادر شوهرش دست به قتل زده است. قبل از دادگاه وقتی داشتم پرونده را میخواندم، متوجه شدم مدرکی محکمه پسند و قانونی که نشان دهد این زن در قتل شوهرش معاونت داشته است، وجود ندارد و به نظرم رسید خانواده شوهر او برای اینکه زن جوان را تحت فشار بگذارند، این حرفها را زدهاند. برایم مهم بود این نکته را در پرونده متوجه شوم، چرا که میتوانست روشن کند زن مقتول در قتل معاونت داشته است یا نه. طبق معمول با پرسش و پاسخهایی که میخواستم از زن جوان بپرسم، میتوانستم این نکته را متوجه شوم. بعد از اینکه نماینده دادستان تهران، کیفرخواست را خواند مادر مقتول در جایگاه حاضر شد و گفت از پسرش (برادر مقتول) که قاتل است، گذشت میکند اما خواهان قصاص عروسش است، چرا که از پسرش شنیده که ضارب عروسش بوده است و میخواهد او را مجازات کند. گفتههای مادر مقتول مرا نسبت به پرونده بیشتر مشکوک کرد. این حرفها بوی توطئه میداد. من متهم ردیف اول را احضار کردم و او را مورد پرس و جو قرار دادم و خواستم که بیشتر درباره قتل صحبت کند. او برخلاف آنچه پیش از این گفته بود، قتل را منکر شد و گفت قاتل، همسر برادرش است. در حالی که این مرد در بازجوییهای اولیه قتل را گردن گرفته بود و ادعا میکرد که این قتل کارخودش است و تمام جزئیات را هم توضیح داده بود. از او پرسیدم اگر قبلا گفتهای که برادرت را کشتهای، چرا این کار را کردی؟ حرفی برای گفتن نداشت و مرتب تکرار میکرد که برادرش را نکشته است و این حرفها را به خاطر اینکه تحت فشار بوده، گفته است. ادعای تحت فشار بودن از سوی ماموران همیشه از سوی متهمانی که قتل را انکار میکنند و در دادگاه دروغ میگویند، مطرح میشود و چیز تازهای نیست. آنها فکر میکنند با این کار همه چیز درست میشود در حالی که انکار واقعیت اصولا شرایط را برای این افراد سختتر میکند و اولیای دم بیشتر ناراحت و عصبانی میشوند.
من دوباره به متهم تذکر دادم که واقعیت را بگوید، او باز هم حرف قبلی را تکرار کرد و گفت همسر برادرش عامل قتل است. گفتههای این مرد با حرفهایی که روز حادثه گزارش شده بود و گفتههای فرزندان مقتول اصلا مطابقت نداشت. در گزارش پلیس آمده بود که همسر مقتول همراه فرزندانش در آشپزخانه بوده که این اتفاق افتاده است و شکستگی وسایل خانه نشان میدهد که مقتول و عامل قتل که برادرش بوده با هم درگیر شدهاند.
وقتی متوجه شدم که متهم اصلی پرونده نمیخواهد واقعیت را بگوید، همسر مقتول را به جایگاه دعوت کردم و از او خواستم تا دوباره همه چیز را تعریف کند. این زن گفت: آن شب برادرشوهرم مهمان خانه ما بود. شام خوردیم و بعد من برای شوهرم و برادرش چای آوردم. دیر وقت شده بود و برادرشوهرم میخواست در خانه ما بماند. ما یک اتاق بیشتر نداشتیم و او به این موضوع توجهی نمیکرد آن شب در خانهمان ماند. من و 2 پسرم برای خواب به آشپزخانه رفتیم و در آنجا خوابیدیم من برای شوهرم و برادرش رخت خواب پهن کردم تا آنها هم بخوابند اما برادر شوهرم میخواست فیلم ببیند. شوهرم صبح زود سر کار میرفت و شبها زیاد بیدار نمیماند اما آن شب برادرش نمیگذاشت که او بخوابد. نیمههای شب بود که من دوباره با نور تلویزیون بیدار شدم با این حال چیزی نگفتم و چند دقیقه بعد صدای فریاد و درگیری شنیدم. شوهرم با برادرش درگیر شده بود و آنها داشتند همدیگر را میزدند. دعوا سر خاموش کردن تلویزیون بود. برادر شوهرم به من حمله کرد و در این درگیری شیشه آشپزخانه شکست شوهرم مرا به داخل آشپزخانه هل داد و در را بست. من نمیدانم دیگر بین آنها چه اتفاقی افتاد، فقط صدای آخ گفتن شوهرم را شنیدم و بعد هم او را غرق در خون یافتم.
بلافاصله با پلیس تماس گرفتم و موضوع را گفتم ماموران هم آمدند و برادرشوهرم را بردند.
چند روز بعد برادر دیگر شوهرم در همان مراسم ختم به من گفت: تونباید از خانواده ما بیرون بروی و از من خواست که با او ازدواج کنم. من قبول نکردم و گفتم این کار را نمیکنم و از او خواستم در این باره با من حرف نزند. وقتی آنها دیدند فشار آوردن به من باعث نمیشود که تسلیم شوم به من تهمت زدند و ادعا کردند شوهرم را کشتهام، چون عاشق برادرش بودم در حالی که بچههای من شاهد بودند من در این درگیری هیچ نقشی نداشتم.
این زن گفته هایش را بارها تکرار و هیچ دروغی هم نگفته بود. به نظر میرسیداین حرفها درست باشد اما من باید بیشتر تحقیق میکردم. از مادر مقتول خواستم تا نظرش را در مورد ازدواج عروسش با پسر دیگرش بگوید. این زن گفت اگر قبول کند، من از شکایتم صرف نظر میکنم او نباید از خانواده ما بیرون برود. این گفتهها نشان میداد که مادرشوهر زن جوان برای تحت فشار گذاشتن عروسش حاضر شده است او را قاتل معرفی کند. به هر حال من بعد از آن که با همکارانم مشورت و مدارک را بررسی کردیم، زن جوان را از اتهام معاونت در قتل تبرئه کردیم و او دوباره به سوی فرزندانش برگشت.
از آنجا که مرد برادر کش از مادرش رضایت گرفته بود و برادرزاده هایش هم خواستار دیه بودند، او نیز به زندان محکوم شد اما چون دروغ گفته بود ما در مجازات زندان او تخفیفی قائل نشدیم. زن جوان بعد از پایان جلسه محاکمه در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود، از ما تشکر کرد و گفت که خانواده شوهرش خیلی او را تحت فشار میگذارند که با برادرشوهرش ازدواج کند اما او قبول نکرده است.
این سنت بسیاری از خانوادههاست اما افرادی که این سنت را دارند، باید بدانند اگر زن راضی نباشد، هیچ خوشبختیای در انتظار آنها نخواهد بود و چنین ازدواجی نباید صورت بگیرد.
نورالله عزیزمحمدی؛ رئیس شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم