خاطره

سرقت در تعطیلات

خدمت بر و بچه‌های تپش سلام. امیدوارم در کار خود همیشه موفق باشید. چند بار نامه برایتان ارسال کردم که چاپ شود ولی هیچ‌کدام از آنها چاپ نشد. این بار ماجرایی را که برایم پارسال عید اتفاق افتاد نوشتم و ارسال کردم شاید قابل چاپ باشد.
کد خبر: ۳۴۷۸۱۰

بهار پارسال در روزهای تعطیلی عید بعد از چند روز استراحت به شهرمان خرم‌آباد بازگشتم. شهر هنوز چهره عادی به خود نگرفته بود. هنوز تعطیلی چهره خود را در شهر نشان می‌داد. نیمه‌های شب به خانه رسیدیم و به خاطر خستگی راه گرفتیم خوابیدیم.

صبح روز بعد قرار بود به سر کار بروم. هنوز زنگ ساعت شماته‌دار به صدا درنیامده بود که تلفن منزل زنگ خورد. وقتی گوشی را برداشتم شخصی که خود را افسر آگاهی معرفی می‌کرد، خواست ‌به آدرسی که می‌دهد سریعا خودم را برسانم. هاج و واج مانده بودم که آیا مزاحم تلفنی است یا اتفاقی افتاده است. خواستم بیشتر سوال کنم که چه کاری با بنده دارند که آن شخص گفت شما بیایید برایتان توضیح می‌دهیم.

به آدرس داده شده که نگاه کردم برایم آشنا بود. سریع لباس پوشیدم و دسته‌کلید ماشین را برداشتم. بچه‌ها با چشمان خواب‌آلود از تلفن زده شده پرسیدند ، گفتم چیزی نیست.

به آدرس که مراجعه کردم معلوم شد مغازه‌ای در محله اطراف منزلمان است. چند دستگاه اتومبیل پلیس در خیابان با چراغ گردان پارک بودند. به نزدیک مغازه که یک مغازه سوپر مارکت بود رسیدم. یکی از ماموران مانع نزدیک شدنم شد. توضیح دادم که ماموران شما تماس گرفته و خواسته‌اند به اینجا بیایم. مامور فوق خواست اتومبیلم را پارک کنم و با وی به داخل مغازه برویم. وقتی وارد مغازه شدیم چند افسر پلیس پشت میزی نشسته بودند و مدارکی را بررسی می‌کردند. در کنار آنها چند جوان کت بسته روی زمین نشسته بودند که معلوم شد دستگیر شده‌‌اند.

کسی که با منزل ما تماس گرفته بود خود را معرفی کرد و توضیح داد شب گذشته به این مغازه دستبرد زده شده و ماموران ما به موقع رسیدند و سارقان را دستگیر کردند. اما نمی‌دانیم این مغازه صاحبش کیست. در دفتر تلفن اینجا به هر شماره‌ای زنگ زدیم به خاطر تعطیلی نوروز موفق به پیدا کردن کسی نشدیم تا شما که به زنگ ما جواب دادید. آیا شما صاحب این مغازه هستید؟

جواب دادم صاحب اینجا صاحبخانه بنده هستند و نمی‌دانم الان در کجا به سر می‌برند. شاید مسافرت باشند.

افسر آگاهی خواست به هر صورت که شده آقای رمضانی صاحب مغازه را پیدا کنم. با تلفن مغازه چند جا تماس گرفتم. از روی دفترچه تلفن خودم به یکی از دوستان نزدیک صاحب مغازه زنگ زدم. در شمال بودند و مشغول سپری کردن تعطیلات نوروزی. وقتی ماجرا را فهمید گفت آقای رمضانی هم در شمال هستند و سریعا به او اطلاع می‌دهد.

خلاصه سرتان را درد نیاورم. صاحب مغازه یعنی آقای رمضانی پیدا شد و قرار شد تا فردا خود را برساند به اداره آگاهی. ماموران از من به خاطر همکاری تشکر کردند و بعد 5 سارق که ظاهرا مسلح هم بودند به اتومبیل پلیس منتقل و بعد از پلمب کردن مغازه محل را ترک کردند.

وقتی همه آنها رفتند دوباره خیابان چهره تعطیل خود را نشان داد. صبح به آن زودی پرنده پر نمی‌زد. از پشت شیشه مغازه دوباره به داخل آن نگاه کردم، وسایل قفسه‌ها را در گونی ریخته بودند و سارقان قصد داشتند بار وانت کنند و با خود ببرند.

فردا شب در منزل نشسته بودیم که زنگ خانه به صدا درآمد. آقای رمضانی بود به همراه دوست خود. با عجله رسیده بودند خرم‌آباد. با جعبه شیرینی و یک هدیه برای ما. گفت مغازه را به شاگرد خود سپرده بوده؛ اما شاگرد مغازه در غیاب صاحب کار خود با عده‌ای از دوستان ناباب خود وسوسه شدند و قصد غارت مغازه را داشتند که مامور گشت پلیس بموقع متوجه حرکات آنها شده و دستگیرشان می‌کند.

امیدوارم در روزهایی که همشهریان در تعطیلات به سر می‌برند، هیچ حادثه ناگواری برایشان رخ ندهد.

خرم‌آباد ـ ناصر بیرانوند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها