من هم مثل تمام برزیلیها همینگونه بودم. اما یک روز اتفاق بسیار عجیبی افتاد که تا آخر عمر آن را فراموش نمیکنم.
سخت مشغول بازی بودم که ناگهان متوجه شدم نهنگهای عظیمالجثهای به سمت ساحل در حرکت هستند و بدون لحظهای درنگ به سمت ساحل نزدیک میشوند. من و دوستانم که 14 یا 15 ساله بودیم تاکنون چنین اتفاقی را ندیده بودیم، وقتی به این صحنه نگاه میکردیم،هاجوواج بودیم بعضیها فرار کردند و بعضیها هم به گوشهای پناه بردند. وقتی نهنگها خودشان را به ساحل میکوبیدند صدای بسیار وحشتناکی برمیخاست.
کمکم جمعیت زیادی کنار ساحل جمع شد و همه با تعجب و وحشت به آنها نگاه میکردند. وقتی گروههای حامی حیوانات آمدند، فهمیدیم که نهنگها خودکشی کردهاند، صحنه بسیار غمانگیزی بود، باور نمیکردم به غیر از انسان، موجود زنده دیگری هم میتواند این کار را انجام دهد و جان خودش را بگیرد.
حدود 15 نهنگ خودکشی کردند که از این تعداد با کمک مردم، پلیس و گروههای حامی حیوانات 8 نهنگ به دریا برگشتند اما بقیه تلف شدند. تا مدتها این صحنه در ذهنم مانده بود و هنوز هم فکر میکنم صحنهای را دیدم که خیلیها نمیتوانند تا آخر عمر ببینند اما واقعاً صحنه عجیبی بود و همیشه در ذهنم خواهد ماند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم