در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روشن میگوید: این پرونده یک سال پیش تشکیل شد؛ زمانی که خبر دادند جوانی به نام سعید بر اثر مسمومیت جان خود را از دست داده است. بازپرس هم مطابق معمول هر پرونده قتلی، جسد را به پزشکی قانونی انتقال داد و در آنجا بود که واقعیتها مشخص شد. نظریه ارائه شده از سوی متخصصان پزشکی قانونی نشان میداد سعید به موادمخدر هیچ اعتیادی نداشت اما علت مسمومیت، خوردن بیش از حد مرفین و هروئین بود. این نشان میدهد کسی مواد را به سعید خورانده است. پزشکی قانونی گفته بود از آنجا که بافتهای بدن سعید سالم است و هیچ ماده مخدری در آن وجود ندارد، بنابراین او به موادمخدر اعتیاد نداشت و سمی که در خون او پیدا شده ـ که البته مقدار آن نیز زیاد است ـ نشان میدهد این مرد ناخواسته چنین چیزی را خورده است.
نماینده دادستان ادامه روند تحقیقات را این طور شرح میدهد: زمانی که معلوم شد سعید را با سم به قتل رساندهاند تحقیقات در مورد اینکه او با چه افرادی خصومت داشت، آغاز شد. بررسیهای ما نشان داد این مرد همراه برادرش در یک رستوران کار میکرد و سعید برای جایگزین شدن به جای حامد به آنجا رفته بود و این میتوانست دلیل قانع کنندهای برای قتل انتقامجویانه باشد. روشن ادامه میدهد: این اتفاقات را که در کنار شهادت شاهدان قرار میدهیم به این نتیجه میرسیم که واقعا متهم انگیزه کافی را داشته است. یکی از کارگران رستوران در همان روز اول گفته بود، حامد را در حال دادن یک لیوان نوشابه به سعید دیده است. این در حالی است که سعید با خوردن یک نوشابه مسموم به قتل رسیده است. در نتیجه آنچه حامد به سعید داده همان نوشابه مسموم است، ضمن اینکه حامد به موادمخدر اعتیاد داشته و در واقع تنها کسی بود که به مواد دسترسی داشت. بنابراین میتوانیم بگوییم بهرغم انکارهایش، حامد تنها کسی است که انگیزه و ابزار لازم را برای قتل داشته است.
او گناهکار است
برادر سعید که زمان حادثه در محل حضور داشت، همچنان بر قاتل بودن حامد اصرار دارد. او میگوید: آن روز من در سالن مشغول کار بودم و داشتم سفارش غذا میگرفتم که به من گفتند برادرم حالش بد شده است، بلافاصله به آشپزخانه رفتم. به من گفتند او نوشابه خورده و بدحال شده است اما من اصلا برادرم را ندیدم. یخچال در سالن غذاخوری است و اگر کسی از آن نوشابه بردارد، او را میبینم اما آن روز برادرم را ندیدم، چون در آشپزخانه بود. خیلی ترسیدم و گفتم باید او را به بیمارستان برسانیم، اما حامد مانع شد و گفت حالش خوب میشود. چند دقیقه بعد برادرم از هوش رفت و دهانش کف کرد. من بلافاصله او را به بیمارستان رساندم که به من گفتند برادرم فوت شده است. این جوان در مورد اختلاف میان برادرش و حامد میگوید: بین آنها اختلاف شدیدی بود، چون صاحبکارم از من خواسته بود سعید را برای کار به رستوران بیاورم و میگفت میخواهد حامد را به خاطر اعتیادش اخراج کند. از وقتی سعید آمده بود، حامد خیلی ناراحت بود. او میگفت نمیخواهد کارش را از دست بدهد و دوست دارد در رستوران بماند. حامد، من و سعید را عامل اخراج خودش میدانست به همین دلیل هم درصدد انتقامجویی برآمد و برادرم را کشت. وی بر قاتل بودن حامد اصرار دارد و توضیح میدهد: ما به رای صادره اعتراض خواهیم کرد. من اطمینان دارم حامد قاتل برادرم است. آن روز که برادرم فوت شد، یکی از کارگران رستوران به من گفت حامد را دیده که نوشیدنی را به دست سعید داده، من هم این موضوع را به دادگاه گفتم و در بازجویی اولیه نیز چنین ادعایی مطرح شد اما شاهد پرونده دیگر حاضر نشد در دادگاه حرفی بزند و هر چند بار که احضار شد، نیامد. دادگاه میگوید شاهد بار دوم شهادتش را انکار کرده و گفتههایش اعتباری ندارد اما من اطمینان دارم برادرم به دست حامد کشته شده است. برادر سعید میگوید همه راههای قانونی را برای اینکه ثابت کند قاتل برادرش کیست، خواهد رفت و براحتی دست از سر حامد برنمیدارد. او میگوید: چون ما 50 فامیل نداشتیم که قسم بخورند حامد قاتل است نتوانستیم رای را به نفع خودمان بگیریم و این حامد بود که 50 بار قسم خورد، اما من او را نمیبخشم و میکوشم گناهکار بودنش را ثابت کنم.
منکسی را نکشتهام
حامد این اتهامات را رد میکند و میگوید مرتکب قتل نشده و آنچه در مورد او میگویند، اشتباه است.
میگویند تو سعید را کشتهای، این درست است؟
نه من این کار را نکردم.
چرا چنین اتهامی را به تو وارد کردند؟
نمیدانم، شاید به خاطر گفتههای برادر سعید بود. او مرتب انگشت اتهام را به سمت من میگرفت و میگفت من برادرش را کشتم در حالی که اصلا درست نیست.
چرا برادر مقتول تو را متهم میکرد؟
فکر میکنم به خاطر ادعای یکی از همکارانم بود که میگفت مرا هنگام دادن لیوان نوشیدنی به مقتول دیده است.
برادر مقتول میگوید تو انگیزه کافی داشتهای، این درست است که شما رقابت کاری داشتید؟
من با سعید رقابت کاری نداشتم البته او استخدام شده بود تا در کنار من کار کند اما اصلا بحث اخراج من و استخدام او نبود. من کار خودم را میکردم و با سعید هم هیچ مشکلی نداشتم.
با صاحبکارت مشکلی نداشتی؟
نه مشکلی نداشتم. او به من اعتراض میکرد و با بعضی کارهایم مخالف بود اما اصلا نمیتوان به این اعتراضها مشکل گفت، چون من با او درگیری نداشتم و قرار بود با هم کار کنیم او حتی من را تهدید به اخراج هم نمیکرد.
زمانی که سعید نوشابه مسموم را مینوشید تو کجا بودی؟
من در آشپزخانه بودم و نمیدانم او نوشیدنی را از کجا آورد و چطور آن را نوشید. فقط دیدم حالش بد شد و به آشپزخانه آمد، پرسیدم چه شده، گفت سرگیجه دارد و بعد هم روی زمین افتاد.
میگویند تو مانع این شدی که سعید را به بیمارستان برسانند؟
این چه حرفی است؟ سعید در بیمارستان فوت شد. وقتی که او حالش بد شد، برادرش بالای سر سعید بود و گفت او را به بیمارستان ببریم. من گفتم او سرگیجه دارد، کمی صبر کنید حالش بهتر میشود. من به او نگفتم که برادرت را به بیمارستان نبر. ضمن اینکه چند دقیقه بعد از حرف من او را به بیمارستان رساندند و سعید جان خود را از دست داد.
اینکه میگویند به مواد مخدر اعتیاد داری، درست است؟
به مواد مخدر معتاد بودم. آن هم به خاطر مشکلاتی بود که داشتم. من به دلیل درد شدید پایم مواد مصرف میکردم. چون رماتیسم داشتم و نمیتوانستم درد آن را تحمل کنم. صاحبکارم هم میدانست علت اینکه مواد مصرف میکنم چیست.
خانواده داری؟
بله ، آنها به خاطر اتفاقی که افتاده، خیلی در عذاب هستند و علاوه بر اینکه بیدلیل یک سال در زندان بودم، مشکلات زیادی هم برای خانوادهام به وجود آمد که امیدوارم بتوانم بعد از آزادیام آنها را حل کنم.
فکر میکنی رای صادره برای تو چه باشد؟
بعد از پایان دفاعیاتم بود که به من گفتند آیا حاضرم قسم بخورم مرتکب قتل نشدهام که من هم قبول کردم و بعد از اینکه وضو گرفتم، مراسم قسامه را انجام دادم. وکیلم گفت این به معنای آزادی من است و رای بر آزادیام صادر میشود. البته بعد از مراسم هم با صدور قرار وثیقه تا زمان صدور رای آزاد شدم و در حال حاضر میتوانم در کنار خانوادهام باشم.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: