برای همین نیز وقتی او را به انجام مصاحبهای در مورد مسائل مختلف ورزش ایران دعوت میکنیم، با طیب خاطر میپذیرد تا نقطه نظراتش در جایی مورد توجه قرار گرفته و به پروسه توسعه ورزش ایران کمک کند.
هرچند که هنوز هم سر حرف چند سال قبل خود هست و تاکید دارد نگاه به ورزش در ایران باید عوض شده و پایه ورزش از مدارس ریخته شود.
او هر کار دیگری جز این را، راهی به کمال ورزش نمیداند و نتایج احتمالی در عرصه بازیهای آسیایی و المپیک را مقطعی و زودگذر ارزیابی میکند، البته با وجود تمام دل نگرانیها از بابت نتایج احتمالی ورزش ایران در بازیهای آسیایی گوانگجوی چین ، هاشمیطبا دیدگاه مثبتی به مدال آوری کاروان ورزش ایران دارد و معتقد است با توجه به حضور قدرتمند چین به عنوان میزبان بازیها در جهت خارج کردن اکثر مدالها از چنگ کشورهایی چون کره جنوبی و ژاپن، این مساله فرصت خوبی را فراهم خواهد کرد تا ورزش ایران با مدالآوری در رشتههایی چون کشتی، کاراته، تکواندو و... موقعیت خود را در جدول مدالی بازیها ارتقا بخشد.
در شرایطی که در ورزش معمولا عادت کردهایم افسوس روزهای گذشته را بخوریم، در این میان از دوره مدیریت شما در سازمان تربیت بدنی به عنوان یک دوره موفق حداقل در نتیجهگیری یاد میشود. برای ورود به بحث این سوال را مطرح میکنیم که چرا در ورزش ایران از پیشینه و تجاربی که در گذشته کسب شده استفاده نمیشود؟ این در حالی است که ورزش یک حرکت سیال و به سمت تعالی و پیشرفت است و اگر مدیری نخواهد گذشته را ببیند و با سیاست آزمایش و خطا پیش برود فرصتهای زیادی را از دست داده و باید از نو شروع کند. طبیعی است این وضعیت آسیبی جدی برای ورزش ایران محسوب میشود، ارزیابی شما چیست؟به نظر من این موضوع به خصلتهای افراد برمیگردد، شاید ما در تربیت کلی جامعه و تربیتی که افراد دارند علیرغم همه تاکیداتی که در دین ما و از سوی ائمه اطهار(ع) به لزوم احترام به پیشینیان و استفاده از ارزشهای تجربی آنها شده است، متاسفانه ما همیشه خودمان را بهتر از دیگران میبینیم و این تقریبا یک امر عمومی است، مگر آنکه استثناهایی وجود داشته باشد.
نقطه ضعف یا آفت دیگری که ما داریم این است که وقتی مسوولیتی برعهده میگیریم فکر میکنیم صلاحیتهایمان هم افزایش پیدا کرده است. یعنی فرض کنید من که یک کارمند ساده هستم با یک حکم به عنوان رئیس یک بخش منصوب میشوم، بلافاصله در ذهنم این باور شکل میگیرد که علم، تجربه، ابتکار، هوش و حتی اعتقادات و تقوای من زیاد شده است؛ در نتیجه گرفتن سمت را مترادف با افزایش صلاحیتها میبینیم. بنابراین چنین میپنداریم که چون رئیس هستیم بهتر از بقیه میفهمیم، البته این مساله امری عمومی است. به طوری که میبینیم کسی که سمتی را عهدهدار شده در مجامع مختلف اظهارنظرهای تخصصی میکند؛ پیش پزشکان، مهندسان، قضات و روحانیون. به این معنا که من همه اینها را بلدم. در حالی که اظهار نظر تخصصی پیش افراد متخصص یک کار کودکانه است. بنابراین به طریق اولی فکر میکنیم حالا که مسوول جایی شدهایم، دیگران و گذشتگان چیزی نمیدانستند و ما بهتر از همه بینش و آگاهی داریم. نتیجه این تصور اشتباه نیز چیزی جز بیتوجهی نسبت به تجربیات گذشتگان نیست.
یکی دیگر از مشکلات کشور ما این است که اصولا بحث مستندسازی و یادداشت برداری از اقدامهایی که انجام میشود به ندرت صورت میگیرد و ما تنها تاریخ شفاهی داریم. اگر هم نگاهی به تاریخ سیاسی- اجتماعی ایران بیندازیم خیلی کم یک کار مکتوب تاریخی مشاهده میکنیم و اگر کاری هم در دوران پادشاهان صورت گرفته عمدتا مربوط به مورخانی است که همراه پادشاهان بودهاند و معلوم است این نوشتهها فاقد صحت کامل هستند و بیشتر تاریخ پادشاهان است. بنابراین این ضعف به مشکل تربیتی بر میگردد و ناشی ازصفتهای احیانا خودخواهانه ما است.
ارزیابی شما از گذشته ورزش چیست و اصولا فکر میکنید مسائل و مشکلات ورزش چه مواردی را شامل میشود که اجازه نمیدهد از پتانسیل انسانی ورزش ایران به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم. به عبارت دیگر آسیبهای ورزش ایران را در چه مولفههایی مورد بررسی قرار میدهید؟
قبل از اینکه به آسیبشناسی ورزش ایران بپردازم لازم است نگاهی بیندازیم به تاریخچه چگونگی شکلگیری این پدیده در ایران. با وجود اینکه از سال1306 ورزش برای مدارس اجباری شد و این موضوع کاملا کپیبرداری از خارج بود، اما به مهمترین بخش این کپیبرداری هنوز هم توجه نمیشود. خارجیها به دلیل نقش ورزش در تعلیم و تربیت آن را در مدارس اشاعه دادند، اما با گذشت 83 سال از این راهاندازی هنوز هم در ایران اعتقادی به نقش ورزش در تربیت وجود ندارد.
در گذشته در آموزش و پرورش یک معاونت تربیتی داشتیم و یک معاونت ورزشی، این دو معاونت نشان میداد که ورزش و تربیت را دو مقوله جدا از هم میپنداشتند و ادغامی هم که بعدا صورت گرفت نه به خاطر پی بردن به نقش ورزش در تربیت بود که به دلیل کوچکسازی دولت صورت گرفت. بنابراین اولین مولفه آسیب ورزش ما همین است، یعنی عدم توجه به نقش ورزش و لزوم راهاندازی جدی و بنیادین آن در مدارس.
امروز زنگ ورزش در مدارس به عنوان زنگ تفریح تلقی میشود، دانشآموزان در این ساعت یا استراحت میکنند یا به منزل میروند یا سایر دروس خود را مرور میکنند. برخی مدیران مدارس میگویند معلم ورزش نمیخواهیم؛ چون نمیدانند ورزش یعنی چه و در جریان کارکردهای آن نیستند، این مولفه اصلی است.
ورزش ما به صورت بنیادی دیده نشده که ورزشکاران از قاعده هرم یعنی در مدارس مورد توجه قرار گرفته و به رشد و شکوفایی برسند. در نتیجه تعداد محدودی ورزش میکنند و تعداد محدودتری هم در ورزش رشد میکنند؛ این مساله مستقیما روی تربیت افراد مختلف جامعه تاثیر میگذارد، چون ورزش صفات مختلفی را ملکه ذهن انسان میسازد.
دومین نکته این است که در ایرانشان ورزش در مقایسه با سایر مشاغل پایین بوده است. مثلا تصور اینکه یک معلم ورزش هم شأن معلم ریاضی باشد وجود نداشته است و به معلم ورزش همچون یک پزشک یا مهندس نگاه نمیشود.
مولفه سوم این است که ما ورزش را به باشگاههای خصوصی نسپردهایم که تعلیم و تربیت اخلاقی و همین طور تربیت ورزشی در باشگاههای خصوصی شکل بگیرد. نهتنها این مساله مورد توجه قرار نگرفته بلکه برعکس آن به دولتی بودن ورزش اهتمام بسیار شده است.
به طور کلی چون در ایران همه چیز به صورت دولتی اداره شده، در نتیجه نهادهای مختلف هم به صورت دولتی شکل گرفتهاند. بعد از انقلاب در مقطعی تمام باشگاهها را دولتی کردند مثل باشگاه نیکنام یا باشگاه پولاد. بعد از مدتی دیدند این کار درستی نیست و به این نتیجه رسیدند که باشگاه خصوصی تاسیس کنند، اما بیشتر مکان ورزشی ایجاد شد تا باشگاه. در حال حاضر هم باشگاه مستقل ورزشی خیلی کم داریم در حالی که در آلمان حدود 80 هزار باشگاه ورزشی خصوصی در سراسر این کشور وجود دارد. هرچند چیزی را که میخواهم بگویم مورد ایراد افراد تحصیلکرده ورزش قرار میگیرد، اما به نظر من مجموع این عوامل و اینکه کسانی که وارد دانشگاه شدند رشتههای ورزشی در اولویت رشتههای انتخابیشان نبود و حقوق، مهندسی و پزشکی در کانون توجه جوانان نخبه بود، در نتیجه تعداد کمی وارد تحصیلات ورزشی شدند. بنابراین استعدادهای درجه یک ما وارد سیستم ورزش نشدند و ورزش به لحاظ علمی به رشد واقعی نرسید.
به باشگاههای خصوصی اشاره کردید، با وجود تاکید اصل 44 قانون اساسی بر خصوصیسازی و عزمی که دولت برای این مهم دارد، به نظر میرسد موانعی بر سر این راه وجود دارد و بخشهایی از دولت دوست ندارند باشگاهها خصوصی شوند. ارزیابی شما از این مساله چیست؟
به نظر من خصوصیسازی، متفاوت از نه غیر دولتیسازی است. خصوصیسازی یعنی آدمها مالکیت داشته باشند و به این مالکیت اعمال نظر کنند. آن چیزی که بیشتر در این مورد اجرا میشود نه غیر دولتی بودن است. در شعارها و صحبتها هست که آنهایی که سرمایه دارند انباشت ثروت کردهاند و پول مردم را خوردهاند. در حالی که خصوصیسازی معنایی جز انباشت ثروت ندارد. نباید سعی کرد این مقوله را طور دیگری تعریف کرد. در این روند سهام عدالت توزیع میشود که نهادهای وابسته به سازمانهای دولتی ظاهرا خصوصی شدهاند، اما در واقع این طور نیست. نمیگویم این کار بد است یا خوب است؛ باید قبول کنیم بحث خصوصیسازی یعنی اینکه افرادی سرمایه خود را در راه بهرهوری بیشتر به کار بگیرند. اگر قرار باشد یک شرکت 100 هزار سهامدار داشته باشد که همه شرکتهای دولتی شرایط مشابهی دارند و همه سهامشان متعلق به مردم است و در این پروسه ماهیت تغییر نمیکند. روند فعلی خوب یا بد خصوصیسازی نیست و در واقع عمومی سازی است و این عمومیسازی با آن عمومیسازی دولتی ماهیتا فرقی ندارد. افرادی که سهامی به نام سهام عدالت دارند در شرکت یا کارخانه مورد نظر نقشی ندارند. ماهیت واقعی خصوصیسازی این است که افراد ضمن دارا بودن مالکیت به فکر افزایش سرمایه خود باشند و این مهم بدون تمرکز ثروت امکانپذیر نیست. در ورزش هم همین طور، اگر قرار است باشگاهها خصوصی شوند باید متعلق به افراد باشند یعنی مشخص باشد مالک یا مالکان این باشگاه چه کسانی هستند نه اینکه در یک فضای مبهم مدیر انتخاب شود. در این پروسه چون سهامداران متعدد نقشی در انتخاب مدیر ندارند باز هم تعبیری جز سیستم دولتی بودن ورزش نمیتوان برای آن به کار برد. معتقدم در ایران خصوصیسازی روند مثبتی را دنبال نمیکند و دنبال غیر دولتی بودن هستند.
به مقوله انتخاب مدیران اشاره کردید، یکی از مباحثی که همواره مطرح بوده و مورد انتقاد هست بحث انتخابات فدراسیونهای ورزشی است. در زمان شما این انتخابات شکل گرفت و پس از شما یک بندی به این موضوع اضافه شد که رئیس سازمان میتواند علیرغم رای مجمع، رئیس فدراسیون را بر کنار کرده و سرپرست منصوب کند. یعنی عملا این موضوع به بیراهه رفت و این سیکل معیوب تکرار شد و این بر خلاف فلسفه راهاندازی بحث انتخابات فدراسیونهاست. با این روند فکر نمیکنید بهتر این است که سیستم انتخابات فرمایشی را لغو کرد و دوباره به همان شیوه انتصابی برگردیم؟
وقتی من سال 73 به عنوان رئیس سازمان تربیت بدنی منصوب شدم بعد از حدود یک سال بحث انتخابات را مطرح کردم. آن را نیز ما به دلخواه مطرح و تصویب نکردیم. بلکه با یک بررسی جامع از انتصابات دوران گذشته و دوران خودم به این نتیجه رسیدیم که نوعا 80 درصد انتصابهای صورت گرفته اشتباه بوده است. بنابراین به این نتیجه رسیدم که وقتی یک کاری اشتباه است چرا باید آن را ادامه دهیم و چه بهتر اینکه به جای یک نفر، از سوی 44 عضو مجمع، رئیس فدراسیون انتخاب و منصوب شود. مطمئنا رئیس فدراسیونی که با رای 44 نفر برگزیده شود در چنین وضعیتی ضریب اشتباهش بشدت پایین خواهد آمد. نکته دیگری که در بررسی روند انتصاب روسای فدراسیونها به آن پی بردیم اینکه برخی از این انتصابها بیشتر سفارشی بودند تا بر مبنای صلاحیتهای افراد. به طور کلی انتصابهای خوب بندرت صورت گرفته بود، چه در دوره خودم و چه در دورههای گذشته.
به هر حال هر وقت از این انتخابات انتقاد میشود من یک پاسخ دارم؛ اگر کسی به اصل انتخابات معتقد است میرود دنبال راهحل اصلاح و بر طرف کردن نقاط ضعف آن. در حالی که از سال 76 و 77 همه مسوولان گفتهاند که اساسنامه انتخابات روسای فدراسیونها اشکال دارد و جالب آن که قدمی در جهت اصلاح آن بر نداشتهاند. تنها تغییری که در آن صورت گرفت که البته اسمش را نمیتوان اصلاح گذاشت بلکه به نظر من افساد بود، همان مطلبی است که درباره برکناری روسای فدراسیونها شما بدان اشاره کردید. این بند را در شرایطی به اساسنامه اضافه کردند که در اساسنامه تنظیمی ما رئیس سازمان به طور مشروط میتوانست رئیس فدراسیون را برکنار کند. یعنی رئیس سازمان در صورت مشاهده ضعف و مشکلی در مدیریت فدراسیون میتوانست با تشکیل مجمع فوقالعاده فدراسیون، دلایل خود را به طور شفاف اعلام کند و به نوعی نظر مجمع را برای برکناری رئیس فدراسیون جلب کند.
حسن این مساله در این بود که همین طوری و بدون دلیل رئیس فدراسیونی برکنار نمیشد. در چنین روندی رئیس فدراسیون سعی میکند کارش را به درستی انجام داده و اگر هم دچار اشتباه شود خود استعفا دهد. این یک روش بسیار مناسب برای کنترل روسای فدراسیونها، مدیریت بهتر و استفاده از عقل و خرد جمعی است. در حالی که با اضافه شدن این بند که رئیس سازمان میتواند در هر زمانی رئیس فدراسیون را برکنار کند، موضوع را عوض کرد. واقعیت این است که برخی مخالف انتخابات فدراسیونها بوده و دنبال قدرت هستند، در حالی که این قدرت پوشالی است. همین کسانی که منصوب میشوند هرکاری دلشان بخواهد در فدراسیونها انجام میدهند و رئیس سازمان چه من باشم و چه هر فرد دیگری، آن قدر گرفتاری در سراسر ایران دارد که وقت و در نتیجه قدرت برخورد با این افراد را ندارد. سازمان تربیت بدنی سازمانی به وسعت کل ایران و 70 میلیون نفر جمعیت است.
معتقدم سازمان تربیت بدنی باید نگرش کلان به موضوع ورزش داشته باشد و نباید خود را به هیچوجه درگیر مسائل خرد ورزش کند. بخش قهرمانی و فدراسیونها کاملا بخش تخصصی است که خود باید درباره آن تصمیمگیری کنند و اگر هم خواستهای از آنها داریم باید این خواسته توسط متخصصان مطرح شود. در حال حاضر هم اگر با ترکیب مجمع مخالفند میتوانند ترکیب آن را عوض کنند، اما اینکه با انتخابات مخالف باشند خیلی کار ملی نیست و یک کار شخصی و سلیقهای است.
این طور که به نظر میرسد شما بهترین راهکار را برای ساماندهی ورزش قهرمانی، انتخاب رئیس فدراسیون توسط متخصصان آن رشته میدانید. در دوره شما غیر از این کار چه اقدام دیگری برای استفاده از متخصصان صورت گرفت؟
یکی از کارهای مهم دیگری که برای استفاده از دانش متخصصان صورت دادیم در باب آمادگی جسمانی ورزشکاران بود. اینکه برای اعزامهای برونمرزی یک آزمونی را برای تمام ورزشکاران گذاشتیم که طبق آن و بر اساس فاکتورهای مشخص معلوم شود ورزشکاران و قهرمانان ملی به لحاظ جسمانی در چه جایگاهی قرار دارند که بر مبنای آن بتوان تصویر روشنی از نتیجه عملکرد آنان داشت. هرچند ابتدا بعضی از فدراسیونها در برابر انجام این آزمون مقاومت کردند، اما در نهایت همه استقبال کردند و نتایج مثبت این آزمون را دیدند.
در اینکه مسوولان ورزش باید نگاه کلان به ورزش داشته باشند و مقولههای تخصصی را به بخشهای مربوطه محول کنند، جای هیچ ابهامی نیست و بارها کارشناسان این مهم را یادآور شدهاند، اما متاسفانه گوش شنوایی در این رابطه وجود نداشته است. به عنوان مثال وقتی فدراسیونها طبق اساسنامه میتوانند زیرمجموعه کمیته ملی المپیک باشند چرا سازمان تربیت بدنی این انتقال را صورت نمیدهد؟ به نظر میرسد که تنها دلیل این ممانعت حفظ حوزه قدرت و اقتدار است و جالب اینکه وقتی ورزش شکست میخورد همه دنبال مقصر میگردند و کی بود کی بود معروف در ورزش راه میافتد. چرا یک قدم اساسی در این زمینه برداشته نمیشود؟
این دقیقا بر میگردد به اشتباهی که ما راجع به توان خود داریم. من فکر میکنم اگر چیزی در اختیار من باشد به بهترین شکل آن را اداره میکنم و در نتیجه از وظایف اصلی خود غافل میشوم. این ضعف شخصیتی هم مطرح است که تصور میکنیم اگر نتایج خوب نیست به این دلیل است که ما روی آن سلطه کافی نداریم. من روزی به محمد علیآبادی رئیس سابق سازمان تربیت بدنی گفتم بهشخصه در ورزش خیلی تلاش کردم اما آخرش به این نتیجه رسیدم که موفقیت تیمها به من بعنوان رئیس ورزش بستگی ندارد و به ورزشکار، مربی و فدراسیون آن رشته بستگی دارد. در نظر بگیرید اخیرا کشتی چند عنوان کسب کرد و این تصور اشتباه به وجود آمد که رشد خوبی داشته است، اما در عین حال دیدیم در رقابتهای کشتی جوانان جهان ضعیفترین نتیجه تاریخ ایران رقم خورد. بنابراین این طور نیست که اگر مسوولیت اصلی دست ما باشد، موفقیت حاصل خواهد شد و غیر آن نه. به نظر من بین تاثیر مدیریت خیلی خوب سازمان تربیت بدنی با مدیریت ضعیف آن در نتیجهگیری، تنها 10درصد اختلاف و فاصله وجود دارد. یعنی تاثیر اصلی را در نتیجهگیریها عوامل موثر آن رشته دارند.
در تیم فوتبال اگر 4 بازیکن خوب باشند نتیجه میگیرند، امااگر روابط خوبی بین مربی و بازیکن برقرار نباشند، سازمان ورزش میخواهد چه بکند!؟ بنابراین ما باید در مورد تواناییهایمان کلاه خود را قاضی کنیم. اگر سازمان تربیتبدنی به صورت واقعی درک کند وظیفهاش اداره و تعالی ورزش در سراسر ایران است، دیگر رئیس سازمان حاضر نیست یک دقیقه از وقت خود را صرف باشگاههای استقلال و پرسپولیس کرده و با مدیران این دو باشگاه جلساتی را برگزار کند. بیشک رئیس سازمان تربیت بدنی باید به کار اساسی ورزش در سراسر کشور بپردازد. یقینا اگر ورزش ایران یک سانتیمتر پیشرفت کند ورزش قهرمانی 10 سانتی متر پیشرفت میکند. در دوره مدیریت من این مباحث را در 5 ،6 پروژه در دست اجرا داشتیم که به هر حال زمان گذشت و از اهداف اصلی بازماندیم.
درست یا غلط دو فاکتور مهمی که در ارزیابی عملکرد سازمان تربیت بدنی مدنظر است نتایج ورزشکاران در بازیهای آسیایی و المپیک است و این در شرایطی است که چند ماه دیگر بازیهای آسیایی گوانگجو را در پیش داریم و قرائن و شواهد حاکی از این است که تیمهای ما وضعیت خوبی ندارند، چرا که بین سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک اختلاف وجود دارد و این وسط سر تیمهای ورزشی ما بیکلاه مانده است. با توجه به این وضعیت پیشبینی شما از نتایج ورزش ایران در بازیهای گوانگجو چیست؟
به نظر من پتانسیل ورزش ما برای کسب نتیجه در گوانگجو بیشتر از دورههای گذشته بازیهای آسیایی است. به این دلیل که چین به عنوان میزبان با تمام قوا در عرصه مسابقات به میدان میآید. شواهد نیز حاکی است به بهترین شکل ممکن خود را آماده این رویداد کرده است.
بیشک قدرت چین در رشتههایی تجلی مییابد که رقیب ما به حساب نمیآیند. یعنی در رشتههای مدالآور ما، چین تهدیدی جدی برای ایران به حساب نمیآید و از طرف دیگر چون چین مدالهای طلای دیگر کشورهای مدعی را از چنگ آنها در خواهد آورد، بنابراین اگر ورزش ایران هوشمندانه عمل کند، میتواند موقعیت خود را در جدول مدالی بازیها ارتقا بخشد. در رشتههای مدالآوری چون کاراته، تکواندو، کشتی آزاد و فرنگی، دوومیدانی و تا حدودی وزنهبرداری و دوچرخهسواری، چین نمیتواند تهدیدی برای ما باشد، اما در رشتههایی مثل ژیمناستیک، شنا، وزنهبرداری و تیراندازی چین بهترین ورزشکاران خود را در بازیها شرکت میدهد و این مساله باعث کم مدال شدن دیگر کشورها حداقل از نظر مرغوبیت خواهد شد. در این شرایط مدالهایی که ما کسب میکنیم گل خواهد کرد. این روند بازیهای گوانگجوست، اما اینکه ما تا چه اندازه بتوانیم تیمهای خود را تجهیز کرده و در راه آمادهسازی موفق عمل کنیم این بحث دیگری است. متاسفانه درحالحاضر مشکلاتی حداقل از نظر روحی وجود دارد. اگر با برخی تیمهای ورزشی به طور خصوصی صحبت کنید همه میگویند سازمان و کمیته المپیک با هم دعوا دارند و به ورزشکاران نمیرسند. این مساله حتی به فدراسیونها، مربیان و ورزشکاران سرایت کرده است. یعنی به جای اینکه مدیریت با اطمینان صحبت کند روحیه خودش را از دست داده است.
بیشک همه ورزش شرایط فنی و آمادگی جسمی نیست و بحث روحی و روانی فاکتور بسیار موثری بویژه برای ورزشکاران ایران به حساب میآید. بارها دیده شده ورزشکاری که به لحاظ فنی در اوج بوده به دلیل مسائل روانی ناکام شده است یا برعکس. ورزش ایران المپیک لندن را هم در پیش دارد آن هم در شرایطی که در پکن2008 ضعیفترین نتیجه تاریخ ورزش ایران رقم خورد. با روند کنونی آینده ورزش ایران را در المپیک لندن چطور میبینید؟
معتقدم با یک مدیریت خوب میتوانیم به طور مقطعی نتایج نسبتا بهتری کسب کنیم، اما واقعیت این است که اگر بخواهیم مثلا جزو 6 تیم المپیکی باشیم که پتانسیل آن را هم در سطح کشور داریم، ضروری است نگاهمان را به ورزش تغییر دهیم، بویژه در آموزش و پرورش. در حال حاضر حدود 17، 18 میلیون دانشآموز داریم که اگر این تعداد سرمایه انسانی خوب ورزش کنند استعدادهای میلیونی از دل آنها بیرون میآیند.
زمانی که رئیس سازمان تربیت بدنی بودم در شهر نیکشهر یک مسابقه دوومیدانی به منظور استعدادیابی برگزار کردیم که طی آن برخی با پای برهنه روی زمین خاکی، 100متر را در 11 ثانیه میدویدند. حال اگر به صورت گسترده و اصولی به ورزش کشور توجه کنیم پتانسیل مان از بالقوه بودن به فعلیت خواهد رسید و استعدادهای ناب ورزش در جایجای میهن شکوفا خواهد شد. به طور کلی با شرایط فعلی هم پتانسیل کسب 5 مدال طلا در المپیک لندن را داریم، مشروط بر آن که خوب کار کنیم و از کنار فرصتها بسادگی عبور نکنیم.
گرچه در دوره مدیریت شما ورزش ایران بیشترین تعداد مدال طلای تاریخ ورزش ایران در عرصه بازیهای المپیک یعنی 3 طلا را کسب کرد، اما در سیدنی اگر کشتیگیران در عرصه مبارزهها به خوبی هدایت میشدند، امکان کسب یک مدال طلای دیگر توسط علیرضا حیدری برایمان متصور بود.
به نظر من مستقیمترین مدیریت در عرصه ورزش، مدیریت مربی است. در حالی که بهشخصه دیدهام در بعضی اوقات مربیان ما روحیه خود را باختهاند و استرس خود را به ورزشکار انتقال دادهاند. خوب به یاد دارم، پیش از بازی ایران و آلمان در جام جهانی 98 و در حالی که به اعتقاد کارشناسان ما توان شکست دادن تیم آلمان کند و پا به سن گذاشته را با بازیکنان سرعتی مثل مهدویکیا داشتیم، یکی از افراد کاروان که مسوولیتی داشت،به بازیکنان گفت بلیت برگشت به تهران اوکی شده است! خب این حرف یعنی اینکه به شما امیدی نیست و بروید ببازید. به نظر من نه تنها در سیدنی که حتی در المپیک پکن هم با مدیریت خوب میتوانستیم 5 مدال طلا کسب کنیم. یکی از طلاهای مسلم ما احسان حدادی بود که متاسفانه هنوز هم سرنوشت المپیک پکن برای او درحال تکرار شدن است.
من در المپیک پکن بودم و وقتی پیش از مسابقه شنیدم حدادی پس از مصدومیتش، دیسک را در تهران 64 متر پرتاب کرده است همان موقع گفتم حدادی موفق نخواهد شد. برای اینکه کسی که آسیب دیده باید تمام توانش را برای روز مسابقه بگذارد نه اینکه قبل از مسابقه نهایت فشار را به خود وارد آورد که نتیجه چنین حالتی تشدید آسیبدیدگی است. بیشک حضور در مسابقات مختلف محاسن و معایب خود را دارد و نباید اجازه داد ورزشکار به بیش تمرینی دچار شود که در این صورت قدرتش تحلیل خواهد رفت. اینها علم ورزش است و متاسفانه در رابطه با حدادی به این موارد توجهی نشد. به هر حال تاکید دارم میتوانیم در المپیک لندن 5 مدال طلا کسب کنیم، اما زمانی میتوانیم به جای 5 طلا، 15 طلا داشته باشیم که در ورزش ریشهای و پایهای کار کنیم، یعنی از آموزش و پرورش. استعدادهایی که هم اکنون در رشتههای مختلف میبینیم استعدادهای کل کشور نیستند بلکه استعدادهای بخشی از کشور هستند.
به فوتبال اشاره کردید؛ رشتهای که در سالهای اخیر به پاشنه آشیل ورزش ما تبدیل شده و شاهد هستیم که رئیس سازمان تربیت بدنی عمده توجه خود را به فوتبال معطوف کرده است. در این رشته سالانه 400 میلیارد تومان هزینه میشود و سوال این است که خروجی این فوتبال چیست؟ حذف باشگاههای ما از آسیا و عدم صعود به جام جهانی در کنار مسائل و مشکلات فرهنگی، همه و همه چشمانداز مثبتی را پیش روی فوتبال ما قرار نمیدهد. به نظر شما چه باید کرد تا فوتبال نیز بنا بر ظرفیتهای خود به توسعه لازم برسد.
فوتبال پیچیدگیهای خاص خود را دارد. به نظر من بزرگترین آفت فوتبال ما مسائل ضدفرهنگی است. ما در نسل کنونی بازیکن درجه یک مثل مهدویکیا و علی کریمی نداریم. بازیکنانی داشتیم که میتوانستند در سطح اروپا بدرخشند، اما یک دفعه افول کردهاند که به نظر من دلیل این افول افتادن در مسائل ضدفرهنگی است. در حال حاضر در لیگ برتر چهره درخشانی نمیبینیم که بگوییم این دستاورد فوتبال ما است. البته مشکل دیگر این است که تکنیک پایه را با مربیان خوب آموزش نمیدهیم.
درخشش تیم جوان آلمان در جام جهانی آفریقای جنوبی نشاندهنده آموزش درست تکنیک پایه و ورزش عمومی در این کشور است. این طوری نیست که مسائل فرهنگی در کشورهای پیشرفته و سرآمد ورزش، مورد بیتوجهی قرار بگیرد، بلکه حتی در سطح بالا با این مسائل برخورد جدی میکنند. هفته اول لیگ برتر که تمام شد گفتند به دلیل اینکه تیمها تازه بدنسازی کردهاند خوب بازی نکردند در حالی که بدنسازی باید توان بازیکنان را افزایش دهد نه اینکه توان ورزشکار را بگیرد. تاکید میکنم این مسائل مقولات علمی ورزش را تشکیل میدهد و نمیتوان نسبت به آنها بیتوجه بود. من که به تماشای ورزش معتادم با دیدن بازیهای هفته اول لیگ، دلم نمیخواست همه بازیها را ببینم. به نظر من متخصصان امر باید فوتبال ایران را ریشهیابی کنند بویژه از لحاظ مسائل فرهنگی.
به عنوان آخرین سوال به نظر میرسد یکی از تهدیدهای ورزش که البته خاص ایران هم نیست مقوله دوپینگ است که ریشه آن نیز در مسائل فرهنگی قابل رویت است، دراینزمینه نظر شما چیست؟
واقعیت این است که رشتههایی مثل وزنهبرداری از سالهای دور آلوده به دوپینگ هستند و هرکس بگوید نمیدانم و نمیدانستم، اشتباه میکند. البته مسوولان ورزش نمیتوانند با استناد به شنیدهها تست دوپینگ بگیرند، اما در عین حال باید خیلی هم روی این مساله حساس باشند.
رفع این آلودگی خیلی دقت میخواهد. یکی از بزرگترین اشتباهاتی که بعد از دوره مدیریت من مرتکب شدند اینکه اعلام شد هیچ فدراسیونی صلاحیت مبارزه با دوپینگ را ندارد و ستاد ملی مبارزه با دوپینگ (نادو) را تشکیل دادند. در حالی که باید میگفتند همه در قبال دوپینگ مسوولند و هر ورزشکاری دوپینگ کند رئیس فدراسیونش هم مسوول است تا وی با دقت پیگیر باشد. من به فدراسیونها اعلام کرده بودم که همه باید در قبال دوپینگ احساس مسوولیت کرده و پاسخگو باشند. بنابراین فدراسیونها باید با دوپینگ مبارزه کنند و نظارت کار هم برعهده نادو باشد.
حجتالله اکبرآبادی ـ امید توفیقی
گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم