از خودتان برایمان بگویید و چطور شد که به دنیای نویسندگی رو آوردید؟
از همان جوانی دلم میخواست داستاننویس مشهوری بشوم و داستانهای شیرین و پرخواننده بنویسم. اما پیدا بود که استعداد این کار را ندارم و در نتیجه اولین کاری که کردم این بود که خواننده مجلهاطلاعات هفتگی شدم. در آن مجله مطلبی چاپ میشد به نام «جانی باقر» که ادای برنامه پلیسی «جانیدالر» رادیو را درمیآورد و جانی باقر، کارآگاهی بود که همیشه خرابکاری میکرد و کاریکاتورهای آن را احمد سخاورز میکشید.
من برای این صفحه، سوژهای فرستادم و بعد از مدتی در یکی از شمارههای اطلاعات هفتگی بالای صفحه جانی باقر نوشتند: فرستنده سوژه محمدصادق عبداللهی... و یکی دو روز بعد هم نامهای به دستم رسید که مرا تشویق کرده و نوشته بودند اگر بیشتر تمرین کنم، آینده خوبی خواهم داشت (البته در زمینه نویسندگی و طنز)!
شما هم با این تشویقها به طور جدی نویسندگی را ادامه دادید؟
بله، با این تشویق و روداری خودم و کمکهای آقای حسین الهامی که از نویسندگان مجله روشنفکر بود، سعی کردم به طور جدی نویسندگی را (اعم از طنز یا غیرطنز) ادامه بدهم، البته مرحوم پدرم با اینکه سواد چندانی نداشت، حامی من بود و کمک میکرد تا در این کار موفق شوم.
در همین اوقات مجلهای منتشر شد به نام «کاریکاتور» که من مطلبی با نامه برای آن فرستادم و هفته بعد چاپ شد. یکی دو مطلب دیگر هم نوشتم و چاپ شد و کمکم یکی از نویسندگان مجله طنز کاریکاتور شدم. سپس نویسندگی بخشی از مطالب یک برنامه تلویزیونی به نام «خارج از محدوده» را به کارگردانی حسن خیاطباشی به عهده گرفتم و برنامههای زنده رادیویی مثل برنامه بامدادی و برنامه تلویزیونی شبکه صفر را نوشتم.
نظرتان درباره طنز در رادیو چیست؟
جای طنز نه تنها در رادیو که در تمام رسانهها خالی است. مردم ما همیشه نیاز به روحیه شاد داشتهاند که آن را در برنامههای رسانه جستجو میکنند. از قدیم مردم ایران طنازی را دوست داشتهاند. از اشعار حافظ گرفته تا شعر نو نیمایی، یک ارتباط طنز وجود دارد. تازه اگر دقت کنیم گاهی مسوولان هم حرفهایشان را با چاشنی طنز مخلوط میکنند تا جذاب شود. حتی برنامههای موفق رادیویی و تلویزیونی هم چاشنی طنز دارد.
پس چطور میگویید جای طنز خالی است؟
هر چیزی که ساده پنداشته شود همه جذب آن میشوند. در برنامهها شلوغکاری یک مجری، برنامه را شاد میکند اما آن را طنازانه نمیکند. در حال حاضر بالاترین نقطه طنز برنامهها، پیامکهای مردم است که به برنامه ارسال میشود و مجری ادای آن را درمیآورد. متاسفانه الان اینترنت یک نوندونی شده برای رادیو و تلویزیون و حتی برای روزنامهها، در صورتی که طنز را باید خالق آن
به وجود بیاورد، تالیف کند، با اخبار روز درآمیزد تا با نکتهسنجی و بیانی طنزآمیز، تلنگری به مسوولان یا... بزند.
از طنز فاخر در رادیو و اینکه برنامهسازان این رسانه چقدر توانستهاند به این معنا نزدیک شوند، بگویید.
قبل از اینکه به طرف طنز فاخر برویم، باید بدانیم که تعریف طنز چیست؛ بهطور خلاصه میتوان گفت طنز، طرح مسائل تلخ به زبان شیرین است.
با توجه به مسائل و مصالحی که در رادیو و تلویزیون وجود دارد، ناخودآگاه برنامهسازان این رسانهها به سمت طنز فاخر میروند، البته نمیتوان از این نکته گذشت که آنچه مدنظر مسوولان تلویزیون و رادیوست، طنز سنگینتری را طلب میکند و کمتر مورد استقبال شنوندگان قرار میگیرد.
مگر شنوندگان رادیو به دنبال چه چیزی هستند؟
شنوندگان رادیو بیشتر در پی ریتمهای تند و برنامههای انتقادی هستند.
درباره ضرورت پرهیز از تمسخر لهجهها برایمان بگویید؟
تیپهای موفق در رادیو دارای لهجه نیستند، ضمن اینکه برنامههای موفق هم خود را وابسته به لهجهها نکردهاند و اگر لهجهها را برای تیپهای موفق استفاده کنند به کسی برنمیخورد.
فکر میکنید در برنامههای طنز چقدر میتوان از لهجههای مختلف استفاده کرد؟
استفاده از لهجه در برنامههای طنز باید در گرو نقش باشد.
بر این اساس کدام برنامهها در حوزه طنز موفقتر هستند؟
برنامهای در حوزه طنز موفق است که بدون استفاده از لهجهها و توهین به قومیتها بتواند در جذب مخاطب و خنداندن شنونده موفق باشد. من در برنامه «جمعه ایرانی» متنی نوشته بودم که در آن افراد با لهجههای مختلف عید را تبریک میگفتند و هیچ توهینی هم به کسی نبود
و از آنجا که حالت تمسخر وجود نداشت، مشکلی هم پیش نمیآمد.
به طور مثال میتوان از سریال نوروزی «چاردیواری» به عنوان تجربهای موفق در زمینه بهکارگیری لهجهها در یک مجموعه طنز یاد کرد. در این سریال شخصیت آتیلا پسیانی به گونهای طراحی شده بود که وی با لهجه آذری صحبت میکرد، اما مشکلی پیش نیامد. اگر هنرپیشهای که اصالتا به یک شهرستانی تعلق دارد، با لهجه آن شهرستان صحبت کند، ظن مسخرهکردن پیش نمیآید. همچنین استفاده کردن از لهجههای مختلف در مجموعههای طنز، همواره به معنای مسخرهکردن نیست، بکارگیری لهجهها گاهی با هدف تنوع صدا و تیپها اتفاق میافتد.
در برنامه جمعه ایرانی چطور؟ آیا بازیگران از لهجههای قومیتهای مختلف استفاده میکنند؟
در برنامه جمعه ایرانی کمتر لهجه میبینیم و اگر لهجهای هم هست، متعلق به جایی است که شائبه مسخرهکردن پیش نیاید. وقتی یک تیپ ساخته میشود، کارگردان از بازیگر نمیخواهد که با لهجهای خاص صحبت کند بلکه این خود هنرپیشه است که فکر میکند اگر با این لهجه صحبت کند، بامزهتر است. تیپی مثل ملون را مرحوم منوچهر نوذری اجرا میکرد که بسیار موفق بود و هرگز لهجه هم نداشت. در حال حاضر هم تعدادی از تیپهای موفق بدون لهجه هستند. تیپ شنگول که داوود منفرد آن را اجرا میکند لهجه ندارد، اما یک تیپ موفق است. هومن حاج عبداللهی در رنگینکمان نقش یک گربه را بازی میکند که او هم لهجه ندارد.
اگر بخواهیم، میتوانیم بدون لهجه هم کاری طنز درست کنیم که بامزه باشد. در گذشته برنامهای مانند «شما و رادیو» هرگز لهجهها را بهکار نمیگرفت. تیپ موفقی مانند آمیز عبدالطمع که الان توسط رضا عبدی اجرا میشود، در گذشته بازیگر دیگری ایفاگر نقش او بود و آمیز عبدالغنی نام داشت. این شخصیت آن زمان هم لهجه نداشت، الان هم لهجه ندارد.
سوژههای طنز بر چه اساسی انتخاب میشود؟
سوژههای طنز از 2 حالت خارج نیستند؛ یا شخصیاند یا اجتماعی. طنزنویسان در برنامههای نوروزی کمتر به سمت مسائل انتقادی ـ اجتماعی میروند. بیشتر به مسائل داخل خانوادهها میپردازند. فرار کردن از دست مهمان، یکی از سوژههای طنزنویسان نوروزی است. البته در ایران هیچگاه چنین چیزی نداشتهایم اما در برنامههایمان داستانهایی با این مضامین مینوشتیم.
صاحبخانه روی میوهها اتیکت میزد تا مهمان وقتی میوه برمیدارد، حواسش به قیمتها باشد!
آدم بزرگها جرات نمیکردند به طرف بچهها بروند، چون آنها عیدی میخواستند. موضوع عیدی سوژه جذابی بود.
یک زمانی کارمندها جیبشان پر بود و میتوانستند عیدی بدهند. اما الان عیدی کارمندی با خریدن میوه تمام میشود.
در این برنامههای نوروزی از سوژههای همیشگی هم استفاده میشده است. 80 درصد سوژههای برنامههای طنز مشترک است. همان چیزهایی که 40 سال پیش به طرفشان میرفتیم، الان هم مصداق دارد. مسائلی چون چاله چوله خیابان، ترافیک و گرانی و دلال و مستاجر و رئیس و کارمند و... همیشه هست. اینها تا صد سال دیگر هم سوژهاند.
قبل از انقلاب تراکم خودرو اینقدر نبود. اما باز هم ترافیک بود. آن زمان نمایشی نوشته بودم که مرحوم نوذری آن را اجرا میکرد. میگفت ماشینم را دزدیدند. رئیس ادارهشان خونسرد بود. میگفت جایی نمیتواند برود. نهایتا تا سر چهارراه میرود. موضوعات آلودگی هوا و دعواهای زن و شوهری مسائلی است که همیشه بوده و هست و خواهد بود. برخی سوژهها فصلیاند. تابستان که میرسد، داستان شهریه و معلم و دانشآموزان شروع میشود. وزارتخانه اطلاعیه
میدهد شهریه نگیرید. مدیران میگیرند و والدین هم ناچارند که بدهند. اما در نوروز نمیتوانیم زیاد از ترافیک بگوییم. چون شهرها خلوت است و بیشتر به مسائل رستورانهای بین راهی، هتلها و مهمانیها میپردازیم.
بازخورد این همه طنزی را که نوشته اید بررسی کردهاید؟
بله. یک نمونه آن زمانی بود که برنامه صدای شهر رادیو تهران را اجرا میکردم. گزارشگر این برنامه از پلی در تهران خبر میداد که باعث ترافیک میشد. من هم به شوخی گفتم امیدوارم مسوولان شهری حرفها را بشنوند که چند دقیقه بعد خود قالیباف تماس گرفت و گفت من برنامه را میشنیدم و دوستان فوری ارتباط را در پخش برقرار کردند و گپ و گفتی با ایشان برقرار کردیم.
حرمت کلام در طنز چقدر رعایت میشود؟
متولیان طنز باید حرمت کلام را حفظ کنند. موضوعات بد را هم میتوان با کلماتی خوب بیان کرد، مانند طلاق که معضلی اجتماعی است، مثلا من میگویم چرا برای عروسی که نوعی به دام افتادن است، جشن میگیرند ولی برای طلاق که نوعی رهایی است، نه. پس میتوان وقایع تلخ را هم با بیان طنز و کلمات مناسب ادا کرد نه اینکه واژههای نامعقول به کار برد.
جمعه ایرانی، تنها برنامهای است که چند سال پیاپی در آن حضور دارید. کدام ویژگی این برنامه باعث ماندگاری شما در آن شده است؟
یکی از خصوصیات جمعه ایرانی، اهل طنز بودن همه هنرپیشههای آن است که عمده آنان طنزنویس هم هستند و دیگری انتخاب راه درست برای ارائه مطالب متنوع در قالب چارچوبی مناسب است و هرچقدر هم مطلب ضعیف باشد، بازیگر آن را با قدرت بیان میکند تا
برای مخاطب جذاب شود. پس هنرپیشه و شکل اجرا 2 ویژگی برنامه هستند که در کمتر برنامه طنزی اتفاق میافتد.
به نظر شما آیا تعداد مخاطبان برنامههای رادیو نسبت به دهههای قبل بیشتر شده است؟
آن موقع یک شبکه رادیو داشتیم و جمعیت کشور 20 میلیون نفر بود. الان 70 میلیون جمعیت داریم و به همان نسبت تعداد شبکههای رادیویی بیشتر شده است. این شبکهها چون خاص هستند هیچکدام جذابیت شبکههای عمومی را ندارند. الان نیاز مردم به شاد بودن بیشتر از قبل است. جمعیت که رو به فزونی میرود، مشکلات هم بیشتر میشود، براین اساس جذب مخاطب توسط رادیو بسیار سختتر است و هنر بیشتر میخواهد.
و سخن آخر؟
امیدوارم که برنامههای خوب همیشه از سوی مردم شناخته شوند، زیرا این مساله باعث تبلیغ برنامه میشود و مسوولان هم برنامههایی را که مردم تشویق میکنند، تقویت خواهند کرد.
زهره زمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم