گفتگو با حمید شانس ، هنرمند مجسمه‌ساز

مجسمه ‌سازی ایران اجتماعی شده است

حمید شانس سال 1334 در کرمان متولد شده. او فارغ‌التحصیل رشته مجسمه‌سازی از دانشگاه هنر است و به حیطه باستان‌شناسی نیز علاقه دارد. آثار شانس را بیش از این که در نمایشگاه‌ها مشاهده کنیم، در فضاهای شهری دیده‌ایم. بخش جدی فعالیت‌های این هنرمند را می‌توان در کارهای پژوهشی و نشانه‌شناسی قلمداد کرد.
کد خبر: ۳۴۴۹۶۶

او ظرف 3 سال گذشته، بیش از 50 مقاله درباره مجسمه‌سازی و فراز و فرودهای آن و همین طور چندین سخنرانی با این مباحث داشته است.

گفتگوی ما با او نیز اگرچه پیرامون مقوله مجسمه‌سازی و چگونگی فراهم شدن بسترها و محمل‌های مناسب برای این هنر است، اما به سرقت مجسمه‌های شهری که طی ماه اخیر صورت گرفت نیز کشیده شد.

درباره جایگاه هنر مجسمه‌سازی در جامعه صحبت کنید و این که اصولا برای فراهم شدن محمل‌های مناسب برای هنر مجسمه‌سازی چه بستری باید شکل می‌گرفته است و اگر تاکنون چنین مساله‌ای محقق نشده، راهکار حقیقی آن چیست؟

جایگاه مجسمه‌سازی و اصولا هنر را در جامعه معاصر نباید با گذشته سنجید. به نظر من، نقش هنر، جایگاه اجتماعی، محتوا و معنایش همه در حال تغییر هستند. تغییری که ناشی از تحولات اجتماعی دوران معاصر ما است. ما در دوران تاریخی بسیار متفاوتی زندگی می‌کنیم که مشابه تغییرات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی آن در هیچ مقطعی از تاریخ بشریت وجود ندارد. در 4 دهه گذشته، بشریت بیش از تمامی قرون و اعصار گذشته، تحولات مادی و فرهنگی ایجاد کرده و به داشته‌های بشری افزوده است. انقلاب فنی و تکنولوژیک و انقلاب اطلاعات، چهره جوامع بشری را کاملا دگرگون کرده‌اند.

در وهله اول، انقلاب فنی و تکنولوژیک در عرصه تولید منجر به تحول واقعی شده است. به طوری که کمتر از 20 درصد از نیروی کار بشری برای تامین نیازهای معیشتی کافی است. به همین خاطر، زمان زیادی در اختیار بشریت قرار گرفته تا این وقت را صرف تعالی معنوی خود کند. از طرف دیگر، انقلاب اطلاعات، اینترنت، موبایل و ساختارهای رو به گسترش مجازی، عرصه ثانویه‌ای را در مقابل بشریت گسترده‌اند که تحولات ناشی از آن، با ارزش کشف کشاورزی برای جامعه فئودالیته و انقلاب صنعتی برای جامعه صنعتی برابری می‌کند. وقت کافی از طرفی و قابلیت‌های وسیع مجازی از طرف دیگر این مجال را برای همه آحاد انسانی فراهم می‌آورد تا پرورش قابلیت‌های فردی و شکوفایی استعدادهای انسانی امکان‌پذیر شود. هنر یکی از ابزارهای اساسی در این پرورش است. عرصه انقلاب اطلاعاتی، نه‌تنها فضای فعالیت و عرصه تولیدی تازه‌ای ایجاد کرده، بلکه به علت تغییر وسیع فضای انسانی و تغییر در شیوه فعالیت و دیدگاه‌های وی و حیطه احساسات و خواسته‌های بشری نیز دچار گسترش و دگرگونی شده است و مجموعه وسیعی از بازتاب‌های عاطفی اساسا بدیع را به وجود آورده است.

از این رهگذر است که ایجاد فضای مجازی، تغییر مفاهیم ابعاد و اندازه‌گیری، جغرافیا و خلاصه سایر عوامل همگی در محتوا و فضای مضامین مجسمه‌سازی تغییر بنیادین ایجاد کرده‌اند؟

بله و همه اینها وظایف نوینی را در مقابل مجسمه‌سازی قرار داده‌اند. از طرف دیگر، اهمیت روزافزون شکل و فرم در تمامی عرصه‌های تولید انسانی از اشیا و فرآورده‌های صنعتی تا فضای شهری، آرایش محیط و همین طور نقش فضا و محیط در امر آموزش مجمسه‌سازی را (به عنوان متولی عمومی در فرم و فضا و ساخت)‌ در ارتباط اجتماعی نزدیک‌تری با زندگی روزمره قرار داده است. روی این اصل است که می‌بینیم مجسمه‌سازی و هنر به ضرورتی بدیهی در زندگی روزمره تبدیل می‌شوند. قابلیت مجسمه‌سازی ما برای این وظایف گسترده، اساسا اندک و ناکارآمد است و طبیعی است که باید بستری لازم شکل بگیرد تا مجسمه‌سازی بتواند نقش خود را در روند تحول اجتماعی به درستی ایفا کند.

امروز دغدغه‌های مجسمه‌سازی معاصر چه سمت و سویی دارد؟

تحولات اجتماعی معاصر هم چشم‌اندازها و نویدهای تازه‌ای برای هنر و هنرمندان دارد و هم دغدغه‌هایی که از اهمیت برخوردارند. مجسمه‌سازی نیز درگیر چالش‌های ناشی از این تحولات است. اجازه بدهید به عمده‌ترین چشم‌اندازها و دغدغه‌ها که بستر مضامین هنری را شکل می‌دهند، نگاهی داشته باشیم. اول این که فناوری و تکنولوژی دیگر تنها یک ابزار نیست‌بلکه نظام فرهنگی هم هست. فناوری دیگر تنها استفاده نمی‌شود‌ بلکه زندگی می‌شود و در سایه تحولات تکنولوژیک معاصر، هر گونه واحد یا نظام اجتماعی، عملا به تولید کالا، خدمات و ارزش می‌پردازد. امروزه، جنبه نشانه شناسیک و نمادین و ارزشی تولیدات انسانی از اهمیت زیادی برخوردارند. به گونه‌ای که ارزش بسان چیزی پربهاتر از قابلیت سوداگری محصولات عمل می‌کند. این ارزش نشانه شناسیک، از نظر هنر امروز بسیار مهم است. از طرف دیگر، تحت تاثیر تحولات روزافزون تکنولوژیک، جایگاه و ارزش مفاهیم هم تغییر کرده است. مفاهیمی ‌ چون ابداع، اختراع، پیشرفت، تکامل و ارتقا‌ به مفاهیم کلیدی تبدیل شده‌اند. این مفاهیم نیز با مجسمه‌سازی معاصر که به روند تحول و ارتقای ماده فکر می‌کند سنخیت دارد. تکنولوژی، امر اطلاعات را نیز تحت تاثیر قرار داده است. در این زمینه نیز در تغییر نگرش نسبت به ارزش‌ها و معانی موثر بوده است، به طوری که انتقال نقش کلیدی از تولید به خدمات از خصوصیات اصلی جامعه اطلاعاتی است. همچنین دگرگونی در نقش علم و جایگاه آن در خدمت به تکنولوژی و همین طور دگرگونی در محتوای علم که باعث تبدیل کاربری آن در اختراع، ابداع، طراحی و نهایتا تغییر محتوای علمی دانش از کار به منبع ارزش است.

از سویی دیگر، خود نظام اجتماعی و معنی نظام هم در حال تغییر است. افزایش شمار بازیگران صحنه‌های عمومی، تغییر قواعد بازی در این نظام و تحول در سلسله‌مراتب نظام و مهم‌تر از همه اینترنت که عرصه مجازی را در برای همگان قابل دسترس کرده، جهانی بی‌نظم را در مقابل بشریت قرار داده که به تعبیری، بیشتر شبیه نظام باز و نظام هواست. لذا تصریح و دسته‌بندی عواطف مربوط به فضای معاصر وظایف تازه‌ای را برای هنر معاصر دارد و عواطف تازه، راهکار و رسانه‌های تازه‌ای می‌طلبد، همین طور دغدغه‌های تازه‌ای. رسانه و گسترش نفوذ آن و سیطره رسانه‌ها بر فضای ذهنی جامعه و مباحث و مشکلات مرتبط با آن مانند مساله مالکیت رسانه‌ها، تبلیغات، منابع خبر و اهرم‌های فشار که مسیر فعالیت حرفه‌ای رسانه را تغییر می‌دهند دغدغه حرفه‌ای و تخصصی در هنر را شکل می‌دهد.

بخشی از آثار هنری، مضامین خود را در این زمینه انتخاب می‌کنند. همین طور مباحثی چون جابه‌جایی واقعیت و مجاز، مخدوش شدن مرز واقعیت، بحران در فراروایت‌ها و کم‌مایگی روایات شخصی. مجسمه‌سازی معاصر هم استفاده از عناصر و نشانه‌های اجتماعی را به عناصر و نشانه‌های پلاستیک ترجیح می‌دهد و مضامین را بر همین اساس انتخاب می‌کند و هنری زمینه‌گرا مرتبط با فضا، نزدیک‌تر به چیدمان و هنر مفهومی شده است و در بسیاری موارد از جریان عمل تخصصی و آوانگارد به طرف هنری اجتماعی و روشنفکرانه سوق پیدا کرده است. سویه نگاه هنر تخصصی نیز از عرصه شکل به عرصه ساخت و روند متمایل شده است. به همین خاطر، شاهد تحول جدیدی در عرصه ساخت و روند، شیوه نگاه و ارزیابی از مخاطب اهمیت روزافزون هنر همگانی، محیطی و شیوه‌های منعطف در ارتباط مجسمه با نمایشگاه و گالری‌ها و همین طور متمایل به هنر چندرسانه‌ای هستیم که سرنوشت مجسمه‌سازی را با دیگر هنرها پیوند داده است.

خود شما بهتر می دانید که مجسمه‌های شهری بویژه آنهایی که اخیرا مفقود شده‌اند، بر اثر گذشت زمان فرسوده شده‌اند یا در معرض تخریب قرار گرفته‌اند. سوال اینجاست اگر فرض را بر این بگذاریم که این مجسمه‌ها هرگز ربوده نمی‌شدند، آیا نباید تمهیدی برای بازسازی آنها صورت می‌گرفت؟

در بسیاری از کشورها متخصصان امر، مرمت را به صورت ادواری و موردی انجام می‌دهند. مثلا در فرانسه هرچند سال یک‌بار مجسمه‌های برنزی، زنگارزدایی و مرمت (از حیث‌خوردگی)‌ می‌شوند.

از بین مجسمه‌های سرقت شده تاکنون2 مجسمه «شریعتی» و «صنیع خاتم» ساخته شما نیز مفقود شده است. اگر ممکن است درباره تاریخچه ساخت این2 اثر صحبت کنید و این که با پیگیری‌هایی که در زمینه یافتن مجسمه‌های شهری تاکنون به عمل آمده است، چقدر به پیدا شدن آثار خود امیدوار هستید؟

مجسمه استاد شریعتی، جزو اولین آثار نصب شده از مشاهیر بعد از انقلاب است که همواره با مجموعه مشاهیر پارک ملت در اوایل دهه 70 در پارک ملت ساخته و نصب شد. متاسفانه از این مجسمه قالبی نمانده و مفقود شدن آن قابل جبران نیست. ساخت دوباره آن هم به هرحال، اثر تازه و متفاوتی خواهد بود، اما در مورد ساخت مجسمه استاد صنیع خاتم، ساخت این اثر در اواخر دهه 70 و با پیگیری خانواده ایشان رخ داد. در آن زمان، نصب مجسمه مشاهیر امری رایج بود. از این مجسمه، قالب صورت آن باقی‌مانده بود و تنه آن از روی عکس‌های موجود، بازسازی و دوباره نصب شد.

ظاهرا باقی مجسمه‌ها نیز در کارگاه ریخته‌گری شخصی شما ساخته شده‌اند. می‌شود در این باره هم توضیح دهید؟

بله. تعداد زیادی از آثار مفقود شده در کارگاهی که برای ریخته‌گری مجسمه ایجاد کرده‌ایم، ریخته‌گری شده بود و طبعا نسبت به آنها هم تعلق خاطر داشتم.

این روزها برخی‌هنرمندان پیش از تاکید بر وجه هنری گرافیک بر وجه کاربردی آن تکیه می‌کنند. از نگاه شما مجسمه‌سازی بیشتر یک امر هنری است یا کاربردی؟

ببینید، گرافیک بیش از پیش با تبلیغات گره خورده است و برای در نظرگرفتن فن تبلیغات که خود به علمی پیچیده تبدیل شده است، باید خود را با عوامل متعددی هماهنگ کند و در هماهنگی با تیم جامعه‌شناس، روانشناس، مدیریت و سازماندهی کاربردی فراتر از هنر داشته باشد. لذا‌ محصول نهایی تنها ناشی از رفتار گرافیست نیست. مجسمه‌سازی هم بخش کاربردی دارد، اما در مجسمه‌های محیطی، ملاحظات مربوط به مخاطب و محیط به وسیله خود هنرمند صورت می‌پذیرد و به عنوان عوامل شکل‌دهنده اثر پذیرفته می‌شود. لذا مجسمه‌های محیطی عمدتا محصول عمل مجسمه‌سازانه مجسمه‌ساز است و در چارچوب هنر محیطی ارزیابی می‌شود. در هنر گرافیک هم عرصه جدی به هنر ناب اختصاص دارد. اما در مجسمه‌سازی، هنر خالص بخش وسیعی از هنر مجسمه‌سازی را به خود اختصاص می‌دهد. می‌توان گفت، گرافیک بیشتر نقش رسانه‌ای دارد و مجسمه‌سازی در عرصه تجربی‌تری باقی‌مانده است. بهتر است مجسمه‌سازی را هنر بدانیم و یکی از پویاترین هنرهای معاصر.

با وجود برپایی دوسالانه‌ها چرا هنر مجسمه‌سازی نتوانسته به آن شکلی که باید در جامعه جریان‌ساز باشد و آیا دوران گذار از مجسمه‌سازی سنتی به مدرن طی شده است؟ یا اصلا چیزی به نام مجسمه‌سازی سنتی وجود دارد؟

این که مجسمه‌سازی تا چه حد در جریان سازی اجتماعی موفق بوده است و دلایل ناکامی آن، بحث مفصلی است که مجالی جداگانه می‌طلبد. اما در مورد گذار مجسمه‌سازی سنتی به مدرن باید بگویم می‌توان دو جریان مجسمه‌سازی سنتی و مدرن را در چهره استاد صدیقی و صنعتی در حیطه مجسمه‌سازی سنتی مشاهده کرد و چهره‌هایی مانند پرویز تناولی، مرحوم چنگیز شهوق و مرحوم بهمن محصص در مجسمه‌سازی مدرن دید. گذار از مجسمه‌سازی سنتی به مدرن، محققا رخ داده است.

دهه 30، دهه چالش مجسمه‌سازی مدرن بوده است. مجسمه‌سازی امروز ایران، بی‌بازگشت به گذشته، مرزهای مدرن را در هم نوردیده است. اما مساله قابل توجه آن است که جریان مجسمه‌سازی سنتی و مدرن و معاصر ایران، نتیجه تحولات متواتر و قابل تبدیل به یکدیگر نیستند. بلکه هر کدام، جداگانه‌ از طریق بند ناف وابستگی از هنر غرب تغذیه کرده‌اند. امری که مانع شکل‌گیری و رشد هنر مستقل زایا و پویایی مجسمه‌سازی است.

آزاده صالحی 
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها