قتل در جنگل لویزان

در سال‌هایی که رئیس یکی از شعب دادگاه کیفری استان تهران بودم، به پرونده‌ای رسیدگی کردم که یکی از سخت‌ترین پرونده‌های دوران خدمتم بود.
کد خبر: ۳۴۴۶۰۱

در آن پرونده زنی متهم بود فرزند شوهرش را به قتل رسانده است.

این زن 10 روز بعد از بازداشت و زمانی که جسد دخترک پیدا شده بود به قتل اعتراف کرده و مدعی شده بود که چون شوهرش را دوست داشت، کودک او را به قتل رساند.

زمانی که زن جوان را به دادگاه آوردند ادعا کرد، اعترافات قبلی‌اش تحت تاثیر فشارهایی بوده که در اداره آگاهی به او وارد کرده‌اند.

من این حرف را قبول نداشتم، چون می‌دانستم او دروغ می‌گوید.

همه اقرارهای این زن با واقعیت منطبق بود و تنها یک نکته باعث شده بود تا پرونده دچار پیچیدگی شود، آن هم نظریه پزشکی قانونی بود.

متخصصان ابتدا نظریه‌ای مبهم را ارائه کرده بودند و به همین دلیل هم من جلسه رسیدگی را تجدید کردم تا متخصصان پزشکی قانونی در دادگاه حاضر شوند.

آن روز را بخوبی به یاد دارم. در جلسه دوم وقتی متخصصان توضیح دادند به چه دلیل مدعی هستند زن جوان در اعترافات اولیه‌اش درست گفته است و حالا دروغ می‌گوید، این زن دگرگون شد.

خلاصه ماجرا این بود که زن جوان بعد از جدایی از شوهرش از آنجایی که دختر کوچک او را مقصر این ماجرا می‌دانست، تصمیم گرفت انتقام بگیرد.

این زن مقابل مدرسه دخترک رفت و به بهانه خرید خوراکی، او را ربود و به او مقدار زیادی قرص خواب‌آور داد و کودک معصوم را به قتل رساند. این زن سپس دخترک را در چاله ای که از قبل تدارک دیده بود، دفن کرد.

این زن تمام این مراحل را قبلا توضیح داده بود.

زمانی که متخصصان پزشکی قانونی در دادگاه حاضر شدند، گفتند تاثیر قرص‌های خواب‌آور روی یک دختر بچه 7 ساله دقیقا آن‌طور است که این زن توضیح داده اما از آنجایی که نمونه‌گیری چند روز بعد از مرگ بود، آنها نتوانستند داروها را در معده این دختر پیدا کنند.

من و همکارانم به این مساله هم بسنده نکردیم و برای آن که از نزدیک محل حادثه را ببینیم به منطقه لویزان رفتیم، جایی که زن جوان چاله‌ای را کنده و دخترک را در آنجا دفن کرده بود. زن جوان مدعی بود دخترک چاق بوده و او نمی‌توانسته در سر بالایی جنگل او را با خود حمل کند. ما این نکته را آزمایش کردیم و متوجه شدیم این زن می‌توانسته این کار را انجام بدهد.

بعد از کش و قوس‌های فراوان رای بر قصاص زن جوان دادیم. او در عین قساوت دخترک را به قتل رسانده و جسد او را رها کرده بود.

حیوانات هم نیمی‌از بدن او را خورده بودند.

پدر این کودک بر قصاص تاکید زیادی داشت. پرونده به دیوان عالی کشور رفت و مورد تایید قرار گرفت اما در مرحله استیذان نقض شد. زمانی که پرونده دوباره برگشت، همکاران من باز هم رای بر قصاص صادر دادند.

آنها می‌گفتند زمانی که از لحظات قتل سخن به میان می‌آمد، این زن دگرگون می‌شد و همین را دلیلی مضاعف برای این‌که این زن قاتل است، عنوان می‌کردند.

سرانجام پرونده مراحل خود را طی کرد و زن جوان پای چوبه دار رفت و اعدام شد. مدتی بعد با خبر شدم این زن پای چوبه دار از شوهرش حلالیت خواسته و گفته بود او دخترک بیچاره را به قتل رسانده است.

این زن در لحظات آخر و زمانی که می‌خواست رضایت بگیرد و کاملا مستاصل بود، به قتل اعتراف کرده و گفته بود هر آنچه در بازجویی‌های اولیه گفته، درست است.

بسیاری از زندانیان وقتی جرمی ‌مرتکب می‌شوند در بازجویی‌های اولیه اعتراف می‌کنند، اما زمانی که به زندان می‌روند به تصور این‌که اگر واقعیت را نگویند و انکار کنند همه چیز درست می‌شود، دست به انکار می‌زنند، غافل از این‌که اگر راست بگویند در بسیاری از موارد شاکی رضایت می‌دهد.

منصور یاورزاده، قاضی بازنشسته

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها