زلزله می لرزاند ما محکم باشیم

هموطن! من به تو خون می دهم و برایت خون دل می خورم و می دانم اگر زمانی برسد که من زیر خروارها خاک ، آجر و تیر آهن باشم و به امید رسیدن کمک ، دردمندانه نفس بکشم ، به من خون می دهی و برایم خون دل می خوری.
کد خبر: ۳۴۳۸۴
هموطن ! این یک معادله پایاپای است. معامله رودباری ها و شیرازی ها و آوجی ها و بمی ها. هیچ کس مدیون نمی ماند!
هموطن! من زخمت را می بندم. برایت باند و گاز می فرستم. راه را برای آمبولانس حامل پیکر مجروحت باز می کنم تا مداوایت کنند؛ ولی از این که نمی توانم کاری برای زخم دلت بکنم ، شرمسارم و می دانم که این زخم تا ابد بر دلت خواهد بود و هر بار که زمین بلرزد، سرباز می کند، چرک می کند و می سوزاند...
هموطن! برایت دعا می کنم تا طاقت بیاوری. از خدا می خواهم که فراموش کنی. یادت برود که سرپناهت ، بلای جانت شد. در خواب بودی و فکر هم نمی کردی که در و دیوار و بام اتاقت بر سرت خراب شود.
هموطن! ببخش که هیچ گرمایی نمی تواند سرمای یتیمی را، سرمای تنهایی و بی کسی را بزداید، چه رسد به چراغ نفتی کوچکی که من برایت فرستاده ام!
هموطن! بیا با هم دعا کنیم. خدا صدای دل دردمند را می شنود. من برای تو، تو برای من و همه برای همه که دیگر به تکانی ، سقفها و دیوارها بر سرمان خراب نشود، دعا کنیم که روزی برسد تا برای ساختن هر بنایی بجز عوارض و مالیات و جواز، علم ، وجدان و آینده نگری هم لازم باشد.
هموطن! بیا بگوییم و باور کنیم که زلزله نه بلاست نه خشم و نه قهر. زلزله واقعیت است ؛ نه تلخ نه شیرین. زلزله می لرزاند؛ اما می توان محکم بود. ناامید نباش برادر! از اسب افتادیم نه از اصل!
هنوز هم می توانیم دست به زانوی خود بگذاریم ، برخیزیم و ایرانی آباد، محکم و مقاوم بسازیم. ایرانی که دیگر زلزله ها عزادارش نکند. ایرانی فیروزه ای ، چون مساجدش و چون آسمان زیبایش ، نه ایرانی سیاهپوش و داغدار هزاران هزار فرزند در خاک خفته.
فردا روشن است اگر من و تو بخواهیم و اگر بدانیم این آخرین تکان نبود!

شیوا ثمرانی
samarani@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها