حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در ویژهبرنامه «یک پنجره خورشید» مستند زندگینامه حضرت امام خمینی(ره) از ولادت تا رجعت گفته میشود. همچنین راوی این برنامه که اهل اندونزی بوده از اخلاق امام خمینی(ره)، زندگی شخصی و خصوصی امام، روابط سیاسی ایشان و بزرگی و عظمت این عالم ربانی و تدریس در حوزه علمیه قم مطالب ارزنده و مفیدی را برای شنوندگان مطرح میکند.
با رادمهر، تهیهکننده برنامه هماهنگ میکنم و وارد استودیو میشوم. از نزدیک الکاف را می بینم که با آرامش خاصی نوشتهها را نگاه میکند، انگار کلاس درس است و او میخواهد شاگردی خود را ثابت کند. وقتی سیدحسین اولیاوش، صدابردار برنامه میکروفن را تنظیم میکند، آرم برنامه پخش میشود: صدای شرشر باران، صدای رعد و برق آسمان؛ آنگاه فرزاد مویدی با صلابت و طمانینه خاصی میگوید: آفتاب را نشانه گذاشته بودی در پیچ خیابانی که دیروز را به فردا می برد و ...
حافظ الکاف برنامه را این طور شروع میکند: اسم من احمد حافظ الکاف است. اهل اندونزیام. چون ما از نسل سادات هستیم در اندونزی به سادات حبیب میگویند، یعنی کسی که مورد عشق دیگران است. در جستجوی یک حبیب واقعی هستم از میان خلایق.
حافظ الکاف با خونسردی برنامه را شروع میکند. گویی که با مخاطب خود میخواهد آرامآرام هر آنچه را که در ضمیر خود نگه داشته باز کند و از سر درونی خود بگوید. او به مخاطب بهعنوان یک مخاطب صرف نگاه نمیکند بلکه او را دوست و همراه خود میداند که به او اجازه داده که پرده از راز خود بگشاید و از عشق و حبیب و مولایش بگوید.
بعد از پخش آهنگی که فضای برنامه را عوض میکند، حافظ ادامه میدهد: یقین در مورد زندگی امام خمینی(ره)، نگاه جدیدی به من نسبت به زندگی داده است. هر روزی که از امام و نحوه زندگی و مبارزهاش بیشتر میشنوم، بیشتر به شجاعت و مقاومت این مرد یا بهتر بگویم ابرمرد، پی میبرم. اینکه امام خمینی(ره) راحتی و آسایش خود را نجات ایران از چنگال طاغوت میدانست.
این سید بزرگوار حتی 15 سال در تبعید به سر برد تا بتواند طعم شیرین پیروزی را به مردم ایران بچشاند. واقعا نحوه زندگی امام برای من چراغ هدایتی است که زندگیام را روشن میکند. کاش همه میتوانستند نوعی از عظمت این چراغ را دریابند.
پس از این کلام حافظ، خاطراتی از نزدیکان امام در قالب وله پخش میشود. بعد از آن حافظ از ماجرای تبعید امام به ترکیه که نظر شاه برای پایان دادن به قیام مردم ایران بود، تعریف میکند. اینکه شب 13 آبان سال 1343 شاه در اقدامی عجولانه به اقامتگاه حضرت امام در قم هجوم میبرد و حضرت امام با آرامش کامل از خانه بیرون آمدند و در محاصره کماندوها با اتومبیل به تهران منتقل و همان روز با هواپیما به ترکیه تبعید شدند. عصر همان روز ساواک خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور در روزنامه ها منتشر میکند و بهانه شاه برای تبعید امام آنقدر خندهدار بود که هیچکس آن را باور نکرد.
حافظ در جملاتی از دوران سخت تبعید امام میگوید، اینکه حتی حضرت امام حق پوشیدن لباس روحانیت را نداشتند.
بعد از کلام حافظ خاطراتی از برادر بزرگوار امام درخصوص تبعید امام خمینی(ره) پخش میشود.
در فرصتی که پیش میآید از سیداحمد حافظالکاف، مدیر اسبق رادیو ملایوی برونمرزی صدا و سیما درخصوص همکاریاش با برنامه یک پنجره خورشید میپرسم: «زمانی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید تقریبا 4 ساله بودم، اما آشنایی من با امام خمینی(ره) برمیگردد به زمان تحصیلم. وقتی در مدرسه ابتدایی مشغول تحصیل بودم، پسر عمهام که با من همکلاس بود، گفت: تو نمیدانی یک سیدی در ایران هست که جهان را به لرزه درآورده و اسمش خمینی است. من اسم امام خمینی را از همان زمان و برای اولین بار شنیدم. از پسر عمهام پرسیدم: خمینی چه کسی است؟ گفت: یک آقای سید است که عکسش را در خانه داریم. وقتی همراه پسرعمهام وارد خانه پدربزرگ شدیم، گفت بیا عکس خمینی را نشانت دهم. خلاصه عکس امام را من دیدم. عکسی در سایز 10×15 که هنوز خاطره آن در ذهنم مانده است.
من از همان موقع شیعه شدم و چون شیعه را با ایران میشناختند، نسبت به ایران و امام علاقه وافری داشتم. بخصوص اینکه مدیر حوزه روی وحدت اسلامی، مبارزه ضد استعمارگری، ضد صهیونیستی و استکبار جهانی تاکید میکردند و نسبت به امام ارادت داشتند. ما هم به تبع تفکرات ایشان آنچه که به ما یاد میدادند، به آن گرایش پیدا کردیم و الان هم این اعتقاد پابرجاست و ذرهای از آن عدول نکردهایم.»
وقتی از او درخصوص خوابی که از امام دیده میپرسم چشمانش برق میزند و انگار که همین دیشب امام را در خواب دیده با طراوت خاصی میگوید: «ایشان به مدرسه ما آمدند و من دست ایشان را بوسیدم. ایشان دستشان را بر سر ما کشیدند و گفتند: کی میخواهی به کشور ما بیایی؟ من هم گفتم: برای ما دعا کنید.» از آن خواب باورم شد که روزی حتما به ایران میآیم و ایران را از نزدیک میبینم. 19 سالگی برای تحصیل دروس حوزوی به ایران آمدم. 20 سالگی برای ازدواج به اندونزی برگشتم و دوباره تیر سال 1376 همراه خانواده به ایران آمدم.»
او در ادامه میگوید: من 5 سال بعد از فوت امام به ایران آمدم و این آرزو در دلم ماند که ایشان را از نزدیک ببینم.
وقتی از حافظ از حس و حالش برای اجرای برنامه میپرسم، میگوید: آنچه را که میخوانم و اجرا میکنم، حرف دلم است و واقعا به آن چیزی که میخوانم اعتقاد دارم.
از او درباره بازتاب برنامه میپرسم که میگوید: 2 بار یک آقایی که ایرانی بود و مرا از نزدیک میشناخت، گفت: حاج احمد! یک صدایی مثل صدای تو را از رادیو شنیدهام که در مورد حضرت امام صحبت میکرد، این تو بودی؟ گفتم چطور؟ گفت: اگر تو بودی خیلی خوب صحبت کردی و از این بهتر نمیشد. وقتی در جوابش گفتم من بودم خیلی خوشحال شد و گفت: این برنامه خوبی است.
پرسیدم به نظر شما اینکه یک برنامه درباره امام ساخته شود آن هم از زبان یک خارجی که امام را ندیده، چقدر میتواند موفق شد؟ خیلی آرام و خونسرد در جوابم گفت: من در این برنامه شاگردی میکنم. نه تقلید میکنم و نه تصنعی صحبت میکنم. به آنچه که میگویم اعتقاد دارم، چون حرف دل است. اگر کم و کسری در برنامه هست، دل من کم و کسری دارد، اگر اجرا خوب است پس آن حرف دل خوب است.
ندا رادمهر، تهیهکننده این برنامه میگوید: «یک پنجره خورشید» برنامهای کاملا مستند است و ما دوست داشتیم در این برهه از زمان به مرور زندگی امام و سیره عملی و علمی ایشان بپردازیم، چون معتقدیم این کار راهگشایی است برای کسانی که دوست دارند از امام بیشتر بدانند.
رادمهر به آرشیو غنی گروه حماسه رادیو ایران اشاره میکند و میگوید: یک آرشیو خیلی قدیمی و غنی همراه با صداها و خاطراتی که خیلی از آنها تا به حال پخش نشده در این گروه موجود است که ما با ساخت این برنامه قصد داشتیم این صداها را به گوش مردم برسانیم.
رادمهر ادامه میدهد: ما در این برنامه از خاطرات کسانی که با امام زندگی کردهاند و در خانه امام بودهاند، مانند برادر ایشان حضرت آیتالله پسندیده و شاگردان امام در حوزههای علمیه که در حال حاضر جزو مراجع تقلید هستند میگوییم و زندگی امام را با صحبتهای این افراد مرور میکنیم.
رادمهر حضور الکاف را در برنامه مهم دانسته و به موسیقیهای برنامه اشاره میکند و میگوید: در این ویژهبرنامه که یک فضای کاملا مستند دارد، سعی میکنم از موسیقی کمتر استفاده کنم و بیشتر برای پاسکاری بین دو بخش از موسیقی کلام در قالب آنونس ویژه همان برنامه استفاده میکنم تا اثرگذاری مطلب بر ذهن مخاطب نمود بیشتری داشته باشد که فضایی دنبالهدار و یکدست برای جلوگیری از گسست فکری مخاطب ایجاد شود. در برنامه از آرم شروع و پایان ثابت استفاده میکنم.
رادمهر تاکید میکند: برنامهریزی اینکه هر دفعه چه موضوعی را از زندگی امام بگوییم با راحله قنبری است و او مشخص میکند در هر برنامه در مورد چه چیزی صحبت کنیم.
راحله قنبری، سردبیر ویژهبرنامه «یک پنجره خورشید» که فعالیت خود را در رادیو از سال 85 با رادیو جوان و برنامه «جوانی به وقت فردا» آغاز کرده و با برنامههای «صدای جمهور»، «سلام ایران» و «کوچه رادیو»ی رادیو ایران همکاری داشته است و بیشتر ویژهبرنامههای تقویمی مثل «روز جانباز»، «فوت استاد صبحدل» و «سالگرد شهید چمران» را ساخته درخصوص این برنامه میگوید: در ساخت این برنامه چیزی که بیشتر برایم مهم بود، این بود که جوانهای نسل امروز شاید به دلیل اینکه خیلی سال از انقلاب گذشته فقط خاطرهای از آن در ذهنشان مانده، ولی ما آمدیم با استفاده از کسانی همچون آقای حافظ کسی که امام خمینی را ندیده، اما با عشق از او یاد میکند، به جوانان امروزی بگوییم که چه راحت این نعمت را از دست دادهاند و نتوانستهاند از او الگوبرداری کنند.
قنبری ادامه می دهد: دست کم «یک پنجره خورشید» در 30 قسمت دیگر ادامه دارد. ما الان روایت مبارزات امام را شروع کردهایم و در حال گفتن تبعید امام در فرانسه هستیم. پس از آن بازگشت امام به ایران، پیروزی انقلاب اسلامی، سالهای جنگ و رحلت ایشان از دیگر موضوعات این برنامه است.
قنبری به مرور خاطرات نزدیکان امام در برنامه اشاره میکند و میگوید: بعضی از این خاطرات در هیچ جا نقل نشده و در سایتی نیامده است، شاید در حد 2 خط در کتابهایی گفته شده باشد اما وقتی همین خاطرات، صدا میشود روی آدمها تاثیر میگذارد.
ویژهبرنامه یک «پنجره خورشید» روزهای یکشنبه و سهشنبه از ساعت 15/11 از رادیو ایران پخش میشود.
زهره زمانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....