مستند میراث فرهنگی

مستندسازی با موضوع میراث فرهنگی، حجم قابل توجهی از آثار مستند را در ایران و دیگر کشورهای جهان به خود اختصاص داده است. شاید به این دلیل باشد که مجال پرداختن مستقیم به این موضوع در دیگر شکل‌های فیلمسازی کمتر است و به‌طور کلی هنرمند مستندساز به دلیل هویت تاریخی خود علاقه ویژه‌ای به میراث فرهنگی و هنری به‌جای مانده از پیشینیان دارد.
کد خبر: ۳۴۲۲۳۶

مستندساز با اسناد و مدارک سر و کار دارد و چه بهتر که به‌جای استفاده صرف از اسناد و مدارک، خود آنها موضوع اصلی کار فیلمساز قرار بگیرند و مستندساز مستقیم آگاهی‌بخشی در این خصوص را انگیزه و هدف خود قرار بدهد. مستندسازی با موضوع میراث فرهنگی برای هنرمند فیلمساز نوعی ادای دین به تاریخ هنر و فرهنگ است، چراکه این مستندها نیز زمانی به گنجینه میراث فرهنگی کشور خواهند پیوست و آیندگان درباره آنها با تحسین یا تقبیح به قضاوت خواهند نشست چنان‌که ما در اینجا 3 مستند ایرانی را که به سال‌های بسیار قبل تعلق دارند و موضوع آنها میراث فرهنگی است، مورد توجه قرار داده‌ایم. این 3 اثر به ترتیب عبارتند از: «تپه‌های مارلیک» ساخته ابراهیم گلستان، «تپه‌های قیطریه» ساخته پرویز کیمیاوی و «تخت‌جمشید» ساخته فریدون رهنما.

در این نوشتار قصد داریم به جای اشاره مستقیم به قواعد دستوری ساخت مستند میراث فرهنگی و ارائه تقسیم‌بندی کلی در این خصوص، بایدها و نبایدهای مستندسازی با موضوع میراث فرهنگی را از خلال بررسی مقایسه‌ای این سه اثر بیان کنیم تا نخست در دام کلی‌گویی گرفتار نشویم و دوم همان کاری را با مستندهای میراث فرهنگی انجام دهیم که مستندسازان میراث فرهنگی با آثار به‌جای مانده از گذشتگان به انجام می‌رسانند، یعنی معرفی آثار همراه نقد و تحلیل یا تحسین آنها.

تپه‌های مارلیک (1342، ابراهیم گلستان)

گلستان در فیلم تپه‌های مارلیک تنها به نمایش تصویری مرسوم از اشیا اکتفا نکرده و با جان بخشی به اشیا (صنعت تشخیص) تصویری بدیع از آثار باستانی ارائه کرده است. در فیلم گلستان اشیای باستانی در مقابل تصویر، مثل بازیگران تئاتر ایفای نقش می‌کنند، حرکت دارند و از این طریق ما را به حقیقت وجودیشان بیشتر آگاه می‌سازند، همان‌گونه که هنر در گذشته ارتباطی تنگاتنگ با زندگی و کار مردمان داشته و مثل امروز جنبه‌ تشریفاتی و موزه‌ای نداشته است. گلستان اشیای باستانی را به فراخور کاربردشان در مقابل هم قرار داده و به نوعی آنها را وا می‌دارد که در مواجهه با هم، خودشان وصف حال خود را باز بگویند که البته نریشن شاعرانه فیلم نقش مترجم گفته‌های اشیا را برای مخاطب ایفا می‌کند.

گلستان، فیلم مستند ساخته اما در فیلم خود برای مخاطب داستان تعریف می‌کند. تعبیری که گلستان در نریشن این فیلم برای داستان روایی خود به کار می‌برد «قصه گنج» است؛ تعبیری که بخوبی حکایت از اهمیت آثار باستانی در نظر سازنده اثر دارد و نمایانگر دغدغه او نسبت به موضوع انتخابی است. این شرط اصلی خلق اثر شایسته، دردمندانه و ارزشمند در موضوع میراث فرهنگی است.

فیلم گلستان فقط یک فیلم مستند برای معرفی موضوع خود یعنی تپه‌های مارلیک نیست، بلکه علاوه بر آن فیلمی جذاب، دیدنی و حتی سرگرم‌کننده است. گلستان در فیلم تپه‌های مارلیک ثابت می‌کند می‌شود حتی درباره آثار باستانی ـ که دست کم نزد مخاطب عام جذابیت قابل توجهی ندارند ـ‌ فیلم ساخت و خسته‌کننده و کسالت آور و فخرفروش نبود. او با این فیلم نشان می‌دهد خلاقیت هنرمند اگر زنده باشد، حتی از دل خاک و تپه و کوزه‌های گلی می‌تواند جذابیت بیافریند و بیشترین اثر متصور را هم بر مخاطب فیلم مستند باقی بگذارد.

تپه‌های قیطریه (1348، پرویز کیمیاوی)

مهم‌ترین نقطه قوت این فیلم کیمیاوی، انسجام محتوایی آن است با مضمون نگرش به تاریخ باستان از زاویه زندگی و مرگ انسان. فیلم با یک حادثه خاص و ویژه شروع می‌شود: کشف یک جمجمه در میان آثار سفالی. کسی که این جمجمه را کشف کرده، می‌آید و روبه‌روی دوربین در گوش کارشناس مربوط درباره جسم مکشوفه‌اش پچ پچ می‌کند. کارشناس دوان دوان به سمت نقطه حفاری‌شده می‌رود و سپس ما در حالی که جمجمه انسان دیروز را مثل یک کودک در آغوش انسان امروز می‌بینیم به پیشواز ادامه فیلم کیمیاوی می‌رویم. این شروع با آنچه پیشتر گفتیم مناسبت کامل دارد که درباره لزوم توجه فیلمساز به عنصر جذابیت و مساله همراه کردن مخاطب با خود بود.

فیلم کیمیاوی فقط نمایش واقعیت از منظر ظاهری نیست. اگر ما حفارگران را می‌بینیم قصد فیلم فقط نشان دادن آنها نیست. قرار نیست مستندساز فقط ما را با خود به جاهایی ببرد که تابه‌حال نرفته‌ایم یا چیزهایی را نشانمان بدهد که تاکنون ندیده‌ایم. تفاوت فیلمساز هنرمند با فیلمساز تکنیسین در همین است که هنرمند، ظاهر واقعیت را پلی برای رسیدن به حقیقت آن می‌کند و تکنیسین تنها در ظواهر متوقف می‌ماند و فیلمش به‌جای این‌که مردم شناسانه باشد مردم نمایانه می‌شود.

اگر بخواهیم یک شیء را به عنوان شیء محوری در فیلم کیمیاوی نام ببریم آن شیء استخوان انسان است که مورد تاکید دوربین قرار می‌گیرد. این صورت بصری همان ایده اصلی، یعنی مرگ است که حضور پیوسته خود را در فیلم اعلام می‌دارد.

فیلم کیمیاوی به اندازه فیلم گلستان حاوی ارزش‌های هنری نیست، چراکه با وجود همه توجه فیلمساز به قواعد بیان هنری، هنوز کمی اغراق و بخصوص تصنع در آن دیده می‌شود و تصرف در واقعیت در مواردی به چشم می‌آید و این به وجه استنادی اثر کمی لطمه زده است. گرچه فیلم گلستان بهتر و هنرمندانه‌تر است اما در وجه انسجام مضمونی، فیلم کیمیاوی رتبه بالاتری دارد و نمایانگر توجه این فیلمساز به لزوم بهره‌مندی هنرمند از نگاه ویژه و منحصر به فرد است.

تخت جمشید (1341، فریدون رهنما)

«تخت جمشید» فریدون رهنما فیلمی پراطلاعات است و مبتنی بر تحقیقات بسیار و مفید، اما همان‌قدر که فیلم در ارائه دانش به مخاطب خود موفق است در جلب نظر او برای همراهی با اثر ناموفق عمل می‌کند. یعنی بدون جذابیت لازم یک فیلم مستند است. تنوع بصری آن در تصاویری است که از ویرانه‌های تخت جمشید گرفته شده و نریشن هم جز توضیح همین تصاویر، نقش دیگری را ایفا نمی‌کند. به عبارت دیگر فیلم رهنما بیش از حد شکل علمی و تحقیقاتی به خود گرفته و از ماهیت اثر هنری فاصله گرفته است.

بنای تخت جمشید برخلاف آنچه فیلم رهنما به ما نشان می‌دهد، فقط مجموعه‌ای از ستون‌ها و سازه‌های تخریب شده نیست. این‌که چه جایی برای چه گروهی و چگونه ساخته شده هم نمایانگر حقیقت بنای تخت جمشید نیست. فیلم تخت‌جمشید وابستگی شدید به شخص کوروش هخامنشی دارد. وابستگی شدید به فرهنگ و دیدگاه فکری آن برهه تاریخی از ایران باستان دارد. وابستگی کامل به زبان فارسی و دین زرتشتی دارد. نمی‌توان اینها را نادیده گرفت و اقدام به ساخت فیلم مستند کرد آن هم با عنوانی کلی مثل تخت‌جمشید که در عنوان خود ادعای معرفی شایسته و بایسته این بنای عظیم را دارد.

درباره فیلم تخت جمشید، این نکته گفتنی است که فیلم رهنما اساساً ساختاری حرفه‌ای دارد و به‌قول معروف خوش‌ساخت و قوی است. ترکیب تصاویر با موسیقی نیز بسیار هدفمند و دقیق است و در مجموع فیلم از استاندارد بین‌المللی در زمینه فناوری و مسائل تکنیکی برخوردار است و بی‌انصافی است اگر از این ویژگی مهم غفلت شود. اما تکنیک تنها یک بخش از کار فیلمسازی است. خلاقیت، بداعت و محتوا اگر مهم‌تر از تکنیک نباشد کم اهمیت‌تر از آن نیست. اگر فیلم تپه‌های مارلیک ابراهیم گلستان با وجود امکانات کمتر فیلمی بهتر و اثرگذارتر از تخت جمشید فریدون رهنماست، دلیل آن همین پررنگ بودن نقش هنر در فیلم گلستان در مقابل پررنگ بودن نقش تکنیک در فیلم رهنماست.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها