روزهای زمامداری سیاه صدام 8 چهره ، 8 تابلوی هراس انگیز

هر کس که جرات می کرد چیزی خلاف میل صدام بگوید ، زندانی می شد ، کتک می خورد،شکنجه می شد یا بدنام می شد.
کد خبر: ۳۴۱۸۱
حالا هشت عراقی از کسانی که طعم آزار او را چشیدند می گویندبا شکنجه دهنده آنان چه باید کرد.

دکتر هاشم حسن ، نویسنده 48 ساله

مشکلات من از سال 1992 شروع شد. «وتبان» برادر ناتنی صدام تصمیم به ربودن من گرفت.
در کافه مورد علاقه ام نشسته بودم که افراد او وارد شدند و مرا به زور با خود بردند. آنان چشمانم را بستند و با اتومبیل در خیابان های بغداد چرخیدیم و بعد مرا در یک لانه سگ زندانی کردند.
هنوز نمی دانم آنجا کجا بود. مردان «وتبان» مرا در آب فرو بردند و گفتند مرا اعدام خواهند کرد. آنها بارها مرا کتک زدند.
من مدتی در یک روزنامه متعلق به عدی (پسر صدام) کار کرده بودم و با نامه ای که به وسیله یک راننده برای او فرستادم ، مرا آزاد کردند.
به دلیل نوشتن مقالات انتقادی درباره اوضاع حقوق بشر در عراق مدام دچار مشکل می شدم. از سال 1999 سه سال زندانی بودم از جمله یک سال در مرکز اطلاعات صدام در بغداد، کارکنان آنجا می بایست افراد اطلاعاتی باشند اما در واقع افرادی بی نهایت احمق بودند.
بالاخره مرا آزاد کردند. بعد به شمال عراق فرار کردم و از آنجا به سوریه و اردن رفتم و در آنجا کتابی درباره عدی نوشتم. اعضای خانواده ام در بغداد بودند. خانه امان را از دست دادیم و خانواده ام مدام در وحشت و هراس بودند.
صدام را باید در یک دادگاه علنی محاکمه کرد و مردم عراق باید فرصت قضاوت درباره او را پیدا کنند. اما قبل از اعدام صدام باید او را مجبور به نوشتن خاطراتش کرد مردم نیاز دارند بدانند او چرا این کارها را کرد.
آنان شاید با خواندن خاطرات او دیگر در آینده فریب افرادی مثل او را نخورند.

احمد عبدالقهار، هنرمند 35 ساله

در سال 1998 از خیابانی در مرکز بغداد می گذشتم که یک بازرس تسلیحاتی سازمان ملل را دیدم.
با او سلام و علیک و احوالپرسی کردم. بعد ماموران اطلاعاتی صدام مرا گرفتند و شروع به بازجویی کردند. بیست و دو روز در سلولی 5/2 متر در 3 متر زندانی بودم. تحمل این وضع بی نهایت سخت بود.
من پرنده ای آزاد بودم که حالا در قفس افتاده بود. چرا با او سلام و علیک کردم؛ داشتن رفتار دوستانه در خون عراقی ها است. دوبار دیگر هم مرا به مرکز اطلاعات احضار کردند.
چند هنرمند علیه رژیم فعالیت سیاسی می کردند به این دلیل من هم در معرض سوؤظن بودم. دفعه اول یک هفته زندانی شدم. پس از آزادی از همه دوستانم دوری می کردم.
به نظر من صدام باید در یک دادگاه بین المللی محاکمه شود. همه کسانی که از دست او رنج برده اند باید بتوانند در محاکمه او شرکت کنند. محاکمه باید علنی باشد و همه باید بتوانند آن را ببینند.

سرتیپ صباح سوادان 54 ساله ، خلبان سابق نیروی هوایی عراق

من در سال 1969 به عنوان خلبان به نیروی هوایی عراق پیوستم.
مرا به تکریت فرستادند و سپس در فرانسه آموزش دیدم و در سال 1981 به دلیل جنگ با ایران به عراق برگشتم.
در چند ماموریت علیه ایران شرکت کردم و بعد برای آموزش به شوروی اعزام شدم و سپس به ستاد کل پیوستم. در سال 1989 مامور تحقیق درباره سرنگونی بالگردی شدم که در جریان سقوط آن عدنان خیرالله (وزیر دفاع محبوب عراق و برادرزن صدام) به طرز مرموزی کشته شد.
به عقیده من اشتباه خلبان باعث سقوط بالگرد شده بود. خلبان آن در امتحانات موفق نشده بود اما چون نسبت دوری با صدام داشت ، قبولش کرده بودند.
صدام می خواست علت سقوط بالگرد، بدی هوا اعلام شود. غیر از این ، حاضر نشدم به یاسر، پسرخوانده 14 ساله صدام خلبانی یاد بدهم. او خیلی کوچک بود. علی حسن الماجد (علی شیمیایی) قوم و خویش دیگر صدام هم صد هکتار از زمین های مرا می خواست.
یک روز که از کار به خانه برگشته بودم و به اخبار گوش می دادم شنیدم که اخراج شده ام. آنها اتومبیلم را گرفتند و شش ماه در یک زندان نظامی زندان شدم.
تنها دلیل این که اعدام نشدم این بود که از یک خانواده با نفوذ اهل سنت بودم. مادرم به دیدن صدام رفت و من آزاد شدم.
در فوریه 2002 دوباره ماموران اطلاعاتی صدام مرا دستگیر کردند. آنها چشم ها و دستهایم را بستند و بعد کتکم زدند. آن وقت در کار تجارت بودم و علت دستگیری من سیاست نبود بلکه پول بود.
سوالی نداشتند که بپرسند و اعضای خانواده ام را مجبور کردند 28 هزار دلار به آنها بدهند. وقتی صدام در اکتبر 2002 عفو عمومی اعلام کرد من هم آزاد شدم. امیدوارم صدام اعدام نشود. او باید زنده بماند و ببیند که وضع عراق بدون او بهتر شده است.

سلمان داود محمد، شاعر، 46 ساله

در سال 1997 شعری سرودم که رژیم آن را دوست نداشت. مستقیما از رژیم انتقاد نکرده بودم. به استعاره شعری انقلابی سروده بودم.
شعر درباره رژیم ها و نظام ها و شیوه حکومت بر مردم عراق بود. پس از چاپ آن در الجمهوریه سه مامور امنیتی به خانه ام آمدند. می خواستند درباره کار و شعرم با من حرف بزنند.
مانند همه رسانه های عراق ، الجمهوریه هم دولتی بود و در خود روزنامه هم از من بازجویی کردند. پس از چند هفته به این نتیجه رسیدند که به عمد قصد انتقاد از صدام رانداشته ام ، اما دبیر فرهنگ روزنامه که شعرم را چاپ کرده بود یعنی «سامی الزبیدی» بیکار و مجبور به فرار از عراق شد.
من خیلی می ترسیدم . بعدها انتشار کارهایم را ممنوع کردند. دوستان دیگرم مانند حامد المختار - نویسنده - شکنجه شدند.
صدام را باید نادیده گرفت و فراموش کرد. این بدترین مجازات برای او خواهد بود.

محمد سعدون ، فعال کمونیست ، نویسنده 54 ساله

نخستین بار در سال 1974، و پس از آن بارها دستگیر شدم. می خواستند بعثی بشوم. من عضو حزب کمونیست عراق بودم و مقالاتی برای روزنامه حزب می نوشتم و معمولا از رژیم عراق انتقاد می کردم که کاری برای مردم نکرده است.
هر بار که چیزی می نوشتم ، دستگیرم می کردند و معمولا به مرکز امنیتی بصره می بردند و هر بار 7 تا ده روز زندانی می کردند. بعد به زندان ابوغریب در نزدیکی بغداد زندان شدم.
من در رشته شیمی تحصیل کرده ام و وادارم کردند در داروخانه زندان کار کنم. این وضع هشت سال طول کشید. سرانجام بازنشسته شدم. به نوشتن ادامه دادم و برای یکی از داستان های کوتاهم جایزه گرفتم.
احزاب شیعه می خواهند صدام اعدام شود. به نظر من محاکمه او باید عربی و بین المللی باشد.
مسائل شرم آور فراوانی درباره پیوندهای صدام با جهان خارج در این محاکمه می تواند آفتابی شود.

دکتر محمد احمد صالح ، استاد فیزیک دانشگاه بغداد

تداخل چندانی بین فیزیک و سیاست وجود ندارد به این دلیل در طول سال های طولانی حکومت صدام وضع من به بدی وضع سایر دوستانم در دانشگاه نبود.
بسیاری از اطرافیانم دستگیر شدند. دیگران به لیبی ، اردن یا اروپا فرار کردند. رژیم صدام در برنامه درسی ما هم دخالت می کرد.
دانشگاه جایی است که مردم باید آزاد باشند تا اندیشه ها و فلسفه زندگی را بیان و ایجاد کنند. صدام امکان اندیشه درست را از بین برد و به جای آن ایدئولوژی حزب بعث خود راگذاشت.
به نظر من یک دادگاه عراقی باید صدام را محاکمه کند، نه یک دادگاه بین المللی. او فقط یک مرد نبود: صدام یک فلسفه بود، یک نظام ، او عملا یک مذهب بود. ما باید او را محاکمه کنیم.
صدام زندگی ما را نابود کرد نه زندگی مردمی را که به راحتی در انگلیس نشسته اند (این مطلب در مجله انگلیسی گاردین چاپ شده است). شما انگلیسی ها نمی توانید مفهومی را که صدام برای ما دارد، درک کنید.
وقتی صدام به قدرت رسید من هشت ساله بودم و حالا 43 ساله ام. احساس می کنم عمرم از من دزدیده شده است.

محمد درویش علی ; روزنامه نگار

روزنامه نگار و سردبیر 43 ساله در زمان صدام اوضاع خیلی خراب بود. نیروهای امنیتی و دولتی او همیشه ما را کنترل می کردند. مانند هر رژیم دیکتاتوری ، انتقاد تقریبا غیرممکن بود.
ما مجبور بودیم برای بیان عقایدمان به اسطوره و استعاره متوسل شویم. من دبیر قسمت فرهنگی روزنامه مان بودم. بسیاری از همکارانم دستگیر و شکنجه شدند.
یکی از دوستان نزدیکم 10 روز قبل از سقوط بغداد دستگیر شد به این دلیل که دوستی از خارج به دیدن او آمده بود. همین باعث شد تا مخابرات عراق فکر کند او برای مخالفان کار می کند. افراد بسیار دیگری هم دستگیر شدند.
در دوره صدام از روزنامه نگاری واقعی در عراق خبری نبود آنچه که بود روزنامه نگاری ایدئولوژیک و سخت تحتکنترل دولت بود. اوضاع بسیار بد و غم انگیز بود.
صدام را باید در دادگاهی علنی محاکمه کرد. اما با توجه به جنایات عظیم صدام ، بعید است که محاکمه او مردم عراق را راضی کند. به نظر من هنوز هیچ کس مجازاتی ابلاغ نکرده است که برای تادیب صدام کافی باشد.

عامر عابد، شاعر 42 ساله

ما شاعران گروهی نادیده گرفته شده در عراق بودیم. انجمن ها و جوامع شاعران به ما حقوق نمی دادند و بیشتر آثارم در خارج از عراق منتشر می شد.
یکی از کتاب های شعر من در دوره صدام چاپ شد که مهمترین شعر آن را سانسور کردند. من شکنجه نشدم اما افراد بسیاری را می شناسم که شکنجه شدند.
وقتی صدام را در آن حفره یافتند به شدت خوشحال شدم. از تلویزیون دیدم و در اتاقم رقصیدم. مادرم پرسید چه خبر شده است. به او گفتم که صدام دستگیر شده است.
از خوشحالی داشتم پر در می آوردم. داشتم به رادیو کویت گوش می کردم بعد بی بی سی را گرفتم.صدام را باید به دار آویخت. او به قدری در عراق ، ایران و کویت جنایت کرده که هیچ راه دیگری برایش وجود ندارد.
او علیه کردها از بمب شیمیایی استفاده کرده و فراموش نکنید که در سال 1979 بیشتر دوستان خودش را کشت.
ما به نوعی عدالت نیاز داریم.

ترجمه: ع - کسمایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها