با نگاهی به تاریخ هنر ایران میتوان به حضور پررنگ انواع عروسکها در آیینها و مراسم پی برد. با وجود این پیشینه و دیرینگی، چرا تئاتر عروسکی کشور به جایگاه شایستهاش نرسیده است؟
مصادیق آشکار در اشعار شاعرانی چون خیام، سعدی، نظامی، حافظ و... نشاندهنده عمر زیاد عروسکهای نمایشی در ایران است. براساس شواهد و قرائن میتوان مطمئن بود که نمایش عروسکی ریشهای چند هزار ساله در این خاک دارد که از آن میان خیمهشببازی شهرتی جهانی یافته است.
عروسکهای بوکه باروفه در کردستان، باز بازک در بختیاری، چولی قزک در خراسان، تکم در آذربایجان و نمونههای بسیار دیگری هستند که بعد آیینی، سنتی و نمایشی داشته و برای مردم آشنا بودهاند.
اما امروز کمتر کسی این عروسکها را میشناسند. چرا؟
آیینهای سنتی در طول زمان کارکردهای گذشته خود را از دست دادهاند و مدرن شدن جامعه، گسستی را در مناسبات قدیمی به وجود آوردهاند و این عروسکها را به حاشیه راندهاند. برای همین در دورترین نقاط کشور هم دیگر شاهد اجرای مراسم طلب باران با کمک عروسکها نیستیم و باورهای گذشته رنگ باختهاند.
این توضیح درباره عروسکهای آیینی قابل پذیرش است، اما چرا از عروسکهای نمایشی آن استقبال گذشته نمیشود؟
بخشی از این کاهش استقبال به تغییر ذائقه و سلیقه مخاطب برمیگردد. نیازهای مادی و معنوی مردم در گذر زمان تغییر میکند و طبیعی است که هنر هم از این قاعده خارج نیست.
برای مثال، خیمه شببازی در دورههایی، بازار داغی داشته و در هر مجلس جشن و سروری اجرا میشده است که امروزه دیگر چنین نیست. وضعیت این نمایش چنان بحرانی شده که امروز آخرین نسل خیمهشببازان سنتی از دست رفتهاند و تعداد اندکی هنرمند در این عرصه فعال هستند.
با این حال نباید نمایش عروسکی تنها در جشنوارهها و مناسبتها زنده باشد و در اجرای عمومی رنگ ببازد.
تازه جای شکرش باقی است که نمایش عروسکی ایران که در حال احتضار بود با برگزاری همین جشنواره، حیات دوبارهای یافت. گسترش روز افزون گروههای آموزشی تئاتر در دانشکدههای هنری، افزایش دانشجویان علاقهمند به گرایش نمایش عروسکی، کوشش استادان فن، پیوستگی نمایشگران عروسکی ایرانی به اتحادیه جهانی (یونیما)، حضور گروههای خارجی در ایران و سفر هنرمندان ایرانی به دیگر کشورها در چند سال گذشته جان تازهای به نمایش عروسکی بخشیده که البته هنوز نتوانسته اجرای مستمر و عمومی آثار این عرصه را تضمین و تامین کند.
چرا؟
کمبود سالن، تکنیکهای قدیمی عروسکگردان، محدودیت موضوعها و داستانها و پشتیبانی نکردن نهادهای فرهنگی از این هنر و البته حجم انبوه و زیاد تفریحات و سرگرمیهای متنوع دیگر ازجمله موانع پیشروی اجرای عمومی نمایشهای عروسکی است.
بخشی از این موانع و کمبودها در اروپای شرقی هم هست، اما با این وجود تئاتر عروسکی هم رونق خوبی دارد.
در کشورهای شرق اروپا این رشته هنری نهادینه شده و آنان نان یک قرن کار و تلاش در این عرصه را میخورند. این در حالی است که ما ابتدا باید کمکاریها و غفلتهای چند دهه گذشته را جبران کنیم و آن وقت تازه به خط شروع مسابقه برسیم. بزرگترین مشکل امروز ما در عرصه تئاتر عروسکی، محدودیتهای سختافزاری است و خوشبختانه از نظر نرمافزاری و نیروی انسانی چندان کمبودی نداریم.
شعار جشنواره سیزدهم، هویت ایرانی، فرهنگ جهانی است. در این باره توضیح دهید.
طبیعی است که هنر ایرانی باید از زیباییشناسی، فضائل معنوی و فرهنگ این سرزمین ریشه بگیرد. البته این امر هرگز به معنای نفی ارزشهای هنری دیگر ملتها نیست و مراد آن است که برای جهانی شدن، نخست باید ایرانی بود.
متلها، افسانهها، آیینها، اسطورهها، باورهای قومی، فرهنگ شفاهی، آثار ادبی منظوم و منثور و روایتها و احادیث مذهبی ما چنان غنایی دارند که میتوانند بسیاری از نیازهای معنوی مردم جهان را پاسخ دهند. با مراجعه به چنین سرچشمههایی میتوانیم تئاتر عروسکی و آثار شایسته و باارزشی پدید آوریم.
هدف ما در جشنواره سیزدهم آن است که بستر لازم را برای تولید نمایشهای عروسکی مبتنی بر فرهنگ خودمان را فراهم سازیم و در یک کلام با شناسنامه ایرانی به فرهنگ جهانی بپیوندیم.
اما این ادبیات عامه، آیینها، فرهنگ شفاهی و متون کهن فارسی ابتدا باید به ادبیات دراماتیک تبدیل شوند که متاسفانه در این زمینه چندان موفق نبودهایم و این مشکل در تئاتر عروسکی دوچندان است.
تئاتر عروسکی، نمایشنامه ویژه خود را طلب میکند، متنی که در مرحله نخست دارای جوهره فانتزی باشد. انگاره عروسکی باید با فطرت درام عروسکی منطبق باشد. زبان عروسک، موضوع و مضمون پرداخت، ارتباط با اشیا و تخیل کارآمد از شاخصههای مهم این گونه هنری است. بنابراین هر متنی به آسانی قابل تبدیل شدن به نمایش عروسکی نیست و نیازمند تبحر و تجربه خاص است.
مهدی یاورمنش / فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم