آن دختر جوان، ورزشکار، تکاور و آرپیجیزن خط مقدم دیروز، امروز تنها به اتکای دستگاه اکسیژنساز و عصای فلزیاش میتواند در اتاق 12 متری خانهاش قدم بزند. خانهاش با وجود یک لامپ مهتابی تاریک است و هر روز از پنجرههایی که غبار آلودگی هوای تهران را در آغوش گرفته بیرون را نظاره میکند. عصایش را به دیوار تکیه میدهد و روی مبلهای راحتی خانهاش که بسیار فرسوده و شکننده شدهاند، مینشیند. امثال آمنهها در جامعه ما کم نیستند؛ کسانی که ماهها در پرخطرترین نقاط جنگی، تن به خطر سپردهاند و امروز بینام و نشان در سختترین شرایط روزگار میگذرانند. خیلیها آنان را به داشتن حمایتهای بیحد و حصر از سوی دولت متهم میکنند، به دریافت هزینههای مکفی برای خانه و وسایل زندگی و....
آنچه بر دل و زبان آنها جاری است چیزی جز خشنودی، رضایت و افتخار نیست. هرچند بسیاریشان روزگار سختی را میگذرانند. از خود میپرسم سهم ما از این افتخار چیست؟ جز آن که نگذاریم این اسطورهها به فراموشی سپرده شوند. افرادی چون «آمنه» را هیچکس حتی همسایههای دیوار به دیوارشان نیز نمیشناسند. بیایید سرمایهها و یادگارهای عزت و افتخارمان را فراموش نکنیم.
آوید طالبیان / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم