در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما را نمیدانم، اما خودم از زمانی که جام جهانی فوتبال تمام شده، مدام احساس میکنم یک چیزی توی زندگیام کم است. یک ماه به دیدن بازیهای تیمهای مختلف عادت کرده بودیم و حالا نه از بازی تیمهای ملی خبری هست و نه از بازیهای باشگاهی. جام جهانی با همه خوبیها و بدیهایش به پایان رسیده و جایش حسابی خالی است. کاری هم نمیشود کرد، باید منتظر بمانیم تا بازیهای لیگ خودمان و سایر کشورها آغاز شود تا دوباره بتوانیم بنشینیم پای تلویزیون و از دویدن 22 بازیکن به دنبال یک توپ لذت ببریم.
البته خیلیها هم هستند که اصلا حال فوتبال دیدن ندارند و برایشان فرقی نمیکند چه تیمی ببرد و چه تیمی ببازد؛ اما آنها هم خواسته یا ناخواسته عادتهای خاص خودشان را دارند. مثلا پدربزرگ مرحوم ما عادت داشت که بلافاصله بعد از غذا، چایش را بخورد و هرجا مهمانی میرفت، همین عادتش باعث دردسر خودش و سایرین میشد؛ اما عادت کرده بود و کاریش نمیشد کرد.
یا مثلا همسایه ما عادت کرده که آشغالهایش را توی سطل سر کوچه نریزد و بگذارد دم در. هرچه هم میگویی هیچ جوابی نمیگیری، دوباره فردا با همان منظره همیشگی مواجه میشوی. به هر حال هرکس به یک چیزی عادت میکند و ممکن است این عادت (خوب یا بد) تا آخر عمر دست از سرش برندارد؛ مثل همین تماشای فوتبال که عادت ما شده است.
بگذریم، روزهای بدون فوتبال سخت میگذرد و کاری هم نمیشود کرد، مگر این که با بروبچهها جمع شویم و برویم یک جایی پیدا کنیم و تا آغاز مسابقات باشگاهی گل کوچک بازی کنیم، به هر حال هرچه که نباشد، از بیکاری و انتظار کشیدن که بهتر است.
تازه با این کار میتوانیم این ادعا را هم داشته باشیم که داریم به صورت مرتب ورزش میکنیم. از قدیم و ندیم هم که گفتهاند: «ز نیرو بود مرد را راستی/ ز سستی کژی زاید و کاستی»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: