با تشکیل پروندهای در این ارتباط، تحقیقات آغاز شد تا اینکه چند زن دیگر همه به مرکز پلیس مراجعه و شکایتهای مشابهی ارائه کردند.
با اطلاعاتی که ماموران از شاکیان به دست آوردند، متوجه شدند همه مالباختگان در دام یک سارق گرفتار شدهاند. در حالی که جستجو برای دستگیری سارق مرموز ادامه داشت، هفته گذشته زنی با مرکز فوریتهای پلیسی 110 تهران تماس گرفت و از دستگیری یک دختر 15 ساله سارق خبر داد. بعد از این تماس، ماموران انتظامی به محل حادثه در ایستگاه امام خمینی(ره) تهران اعزام شده و با تحویل گرفتن دختر سارق، وی را همراه مالباخته به مرکز پلیس انتقال دادند.
هوشیاری مالباخته، سارق را ناکام گذاشت
ماموران ابتدا به تحقیق از مالباخته پرداختند که وی در تشریح ماجرا گفت: روز حادثه به قصد خرید از خانه خارج و وارد ایستگاه مترو شدم. ایستگاه مترو خیلی شلوغ بود و به زحمت سوار قطار شدم. پس از سوار شدن، احساس کردم دختری نوجوان سایه به سایه مرا تعقیب میکند.
وی ادامه داد: به اوضاع توجهی نکردم. وقتی قطار به ایستگاه رسید، هنگام پیاده شدن کمی عقبتر رفتم تا مسافران پیاده شدند که ناگهان متوجه دستی روی کیفم شدم. در همین موقع مچ دست سارق را گرفته و فریاد زدم دزد، دزد! چند لحظه بعد وقتی مسافران کمی از من فاصله گرفتند، فهمیدم مچ دست همان دختری را گرفتهام که قصد سرقت از مرا داشت.
با ثبت اظهارات این زن، دختر نوجوان بازجویی شد و اظهارات متناقضی را بیان کرد. بنابراین وی برای ادامه تحقیقات به پایگاه دوم آگاهی تهران منتقل و بازجویی شد تا عاقبت به سرقتهای متعددی اعتراف کرد.
اعتراف به دزدی از خانمها
دختر نوجوان در رابطه با سرقت از مسافران به پلیس گفت: پدرم معتاد بود و برای تامین هزینه اعتیادش سرقت میکرد. از چند سال قبل مادرم را نیز مجبور کرد برای تامین اعتیاد وی سرقت کند و تهدید میکرد اگر خواستهاش عملی نشود، اجازه ملاقات با فرزندان مشترکشان را نمیدهد.
وی افزود: مادرم به اجبار پذیرفت و چند ماهی را در خانه خاله پدرم نحوه سرقت را آموزش دید و بعد کمکم به یک جیببر و سارق حرفهای تبدیل شد؛ اما چند ماه قبل دستگیر شد.
دختر سارق ادامه داد: پدرم هم بعد از چند هفته دستگیر و برای ترک اعتیاد به یکی از کمپهای تهران منتقل شد. من و برادرم هم به خاطر نداشتن سرپرست مناسب، تحویل اداره بهزیستی شدیم. چند ماه قبل پدرم از کمپ ترک اعتیاد فرار کرد و به بهانه این که اعتیاد خود را ترک کرده، من و برادرم را از اداره بهزیستی تحویل گرفت و به خانه بازگرداند.
متهم به سرقت افزود: پدرم به بدرفتاریهایش ادامه داد و از من میخواست تا با سرقت از مردم، هزینه اعتیادش را تامین کنم که نمیپذیرفتم، تا این که تسلیم خواستهاش شدم. بنابراین یک ماه از سوی خاله و دخترخالهاش سرقت را آموزش دیدم و چند بار نیز همراه آنها سرقت کردم، تا این که پدرم از من خواست به تنهایی سرقت کنم.
سارق نوجوان یادآور شد: به عنوان مسافر وارد واگن بانوان میشدم و با استفاده از شلوغی واگن، اموال مسافران را سرقت میکردم. با اعتراف این متهم، یکی از همدستان وی ـ خاله سارق ـ هم دستگیر شد و به سرقتهای متعددی اعتراف کرد. بنا بر این گزارش، زن سارق با قرار قانونی روانه زندان شد و دختر نوجوان نیز از سوی بازپرس شعبه دوم دادسرای اطفال به کانون اصلاح و تربیت انتقال یافت. جستجو برای یافتن دیگر همدست فراری آنها ادامه دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم