در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بدون لحاظ کردن ضعف و قوتهای قصه و این که از حیث دراماتیکی تا چه حد میتوان به این مجموعه دل بست همین شمایل ظاهری و فرم سریال هم دستکم میتوانست دلایل کافی برای جذب مخاطب فراهم کند و این خود امتیاز کمی نیست. چند وقت پیش کارگردان باغ شیشهای گفته بود که موتور این سریال از قسمت پانزدهم به بعد روشن میشود! خدا را شکر حداقل موتور این سریال دارای نقص فنی نبود و با ایجاد تعلیقهای منطقی و جذابیتهای بصری توانست در آغاز، جلب نظر کند. اگرچه تاوان به معنای متداول خود یک اثر پلیسی نیست، اما با تکیه بر ریتم تند و قصه پرماجرای خود توانست فضای یک قصه پلیسی را ترسیم کند که مخاطب باید مدام درباره آن پیشفرض بسازد و گره گشایی کند و البته با رمزگشایی خود در میانه کار هم ذهنیت مخاطب را به هم بزند و هم بر گره داستان گره دیگری بیفزاید. تا اینجای کار زنده بودن مرجان توانست تعلیق میانی کار را به درستی خلق کرده و قصه را از یکنواختی و یک سطح بودن نجات دهد. قبل از اینکه به ماهیت و کیفیت این قصه و شیوه روایت آن بپردازم خوب است تا به یکی دیگر از دلایل جذابیت صوری سریال هم اشاره کنم و آن هم تمهیداتی است که کارگردان در استفاده از فضای قصه و انتخاب لوکیشن داشته است. در واقع موقعیت بیرونی قصه در دو فضای شهری و طبیعی رخ میدهد و حرکات رفت و برگشتی قصه به این دو موقعیت متفاوت هم دارای جذابیتهای بصری و زیباییشناسی خاص خود است و هم اینکه با ایجاد تنوع و تعدد در سکانسها به ریتم تند قصه کمک کرده و از این کنتراست بصری به نفع جذابیت بیشتر داستان استفاده میکند. بویژه قاب بندیهای دوربین در صحنههای مربوط به شمال بر زیباییشناسی تصویری آن افزوده است. در کنار این صورتبندی ظاهری، روایت موازی قصه با استفاده از داستانکهای مرتبط با درام اصلی نیز در تناسب ضرباهنگ کار با تعلیقهای قصه موثر بوده است.کارگردان سعی کرده با تقسیمبندی متوازن بین این داستانکها و زوایای مختلف خط اصلی قصه، رنگآمیزی بیشتری به این مجموعه داشته و به نقطه تعادل بین فرم و محتوای برسد. باید منتظرو امیدوار بود این تعادل تا آخر سریال حفظ شود و انسجام خود را از دست ندهد. از حیث بازیگری نیز شاهحسینی به سه نسل از بازیگران توجه کرده تا طیف مخاطبان خود را از این حیث وسعت ببخشد، اما در این میان بازی رضا رویگری بیش از دیگران جلب توجه میکند. اگرچه موقعیت او به همان پرسوناژ به کجا چنین شتابان شباهت دارد، اما جنس بازی او خیلی به بازیش در فیلم بوتیک نزدیک است. رویگری بویژه در سالهای اخیر نشان داد که این تیپولوژی خاص از آدمها را که در پول و فساد غرقند و رفتارشناسی چندشآوری هم دارند بهدرستی به نمایش میگذارد و اساسا بازیگر توانمندی است که بخشی از این توانایی در ایفای نقشهای منفی و پرخاشگر و در عین حال رند و باهوش را میتوان علاوه بر بوتیک در فیلم پشت در خبری نیست هم سراغ گرفت که در جشنواره اخیر به نمایش درآمد. با این جذابیتها اما تمایل متظاهرانه سریال مانند بسیاری از سریالهای ایرانی به تجملات و زندگی لوکس با این پسزمینه منفی که آدمهای متعلق به این خانه وزندگیها منفی و پلید هستند در جای خود آزاردهنده است.
تاوان از حیث محتوایی و قصه تلاش کرده است تا به لایههای درونی روابط عاطفی ـ انسانی در طبقه متوسط شهری برود و بخشی از آسیبشناسی این مناسبات را بازنمایی کند. این قصه، اما واجد یک موقعیت چند لایه و پیچیدهای است که محوریت آن هم حول شخصیت مرجان با بازی مینا لاکانی میچرخد. در این موقعیت معمایی که با حادثه و فاجعه هم گره میخورد کارگردان سعی میکند با تکیه بر یک تمهید رازگشایانه هر چقدر که به جلو میرود در نسبت مردهایی که با زندگی این زن به نوعی تجربه مشترک داشتهاند از قصه گرهگشایی کرده و پیش برود. به همین خاطر شاید در ابتدا مخاطب نسبت به کیفیت داستان و موقعیت مرجان دچار سردرگمی شود، اما در هر قسمت با عریان شدن واقعیتهای پنهان گویی از چهره کاراکترهای داستان نیز رمزگشایی صورت میگیرد و باز هم در اینجا ممکن است ذهنیت مخاطب بشکند و تعلیقهای تازهتری از راه برسد. این شیوه خوبی برای سریالسازی است. در واقع کارگردان داستان خود را بین چند قسمت تقسیم نمیکند بلکه تعلیقهای آن را به واسطه سریالی بودن فرم دچار قبض و بسط دراماتیکی میکند و از جذابیت و کششی که در این تعلیقآفرینی ایجاد میشود هم ضرباهنگ مناسبی به ریتم روایت میدهد و هم مخاطب را با قصه خود درگیر میکند و این درگیری ذهنی را با حرکت میان گرهافکنی و رازگشایی تداوم میبخشد. خیلی مهم است که مخاطب نتواند به راحتی خط و ربط قصه را پیشاپیش حدس بزند. هرچند باید منتظر بود و دید که آیا این تمهید ساختاری و روایی تا پایان مجموعه ادامه پیدا میکند یا نه. تا اینجا که معلوم نیست بحث خیانت و بیوفایی قهرمان اصلی داستان مطرح است یا رمز و رازهای بیشتر و پیچیدهتری در راه است که فراتر از ذهنیت مخاطب، قصه دیگری را روایت خواهد کرد. به نظر میرسد که موقعیت مرجان و بازشناسی شخصیت وی تا حدودی به درازا کشیده و کشدار شده است. این مساله با ریتم تند سریال در تضاد قرار میگیرد و بین روایت و مضمون، فاصله میاندازد. تاوان این روند برای خالق اثر کاهش تدریجی مخاطبان خواهد بود. تا چه شود؟!
لیلا ربیعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: