برای دست‌های پدر

کد خبر: ۳۳۷۳۲۳

بوسه می‌زنم بر دست‌هایت که وقتی حسرت را در چشمان دلبندت دیدی که آرزوی نوازش دست‌های زمخت و پینه بسته‌ات را داشت.

می‌بینم... کمرت خمیده، چون راست قامتی‌ات را بی‌چشمداشت برای آسودگی فرزندانت به روح سر و گونه‌ات هدیه دادی.

موهایت که در جور پره‌های آسیاب زندگی سپید شده‌اند، چه بی‌صدا مرا با حکایت رنج و درد سالیان سال مشقت، خجلت زده می‌کند.

روزت را چگونه باید تبریک گفت وقتی کلمات در مقابل عظمت سکوتت، لبخند شیرینت، نگاه آرزومند و چشم‌های پرمهر و لبریز از عشقت به ناتوانی رسیده‌اند؟

با چه تحفه‌ای می‌توان خط غبار جاده زندگی‌ات را که با همه ملالت‌هایش برای پروریدن جگر گوشه‌هایت عمری بر آن تاخته‌ای از پیکرت پاک و رد پایش را تیمار کرد؟

با چه نگاهی می‌توان به چشمانت نگریست و افتخار کرد به قد خمیده‌ات که در مسیر گریز از لقمه مفت و مال حرام کمانی شده؟

تنها بر دستانت بوسه می‌زنم و خاک راهت را که همواره راهمان را از راه بلا ایمن ساخته به چشم می‌کشیم و یادت را همیشه در خلوت خیالمان سبز می‌کنیم.

بنفشه رضایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها