در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پیتر اکروید از نویسندههای مهم ادبیات انگلیسی است و این اهمیت او حداقل در دو وجه است: نخست این که
نماینده یک ژانر مهم و جهانی است که تحت عنوان «فراداستان تاریخنگارانه» از آن نام میبریم.
عنوان «فراداستان تاریخنگارانه» تقریبا معادل «رمان پستمدرن» است که بعد از دهه 1940 تا امروز عمدتا سعی در کنکاش تاریخ، درهم ریختن ژانرهای ادبی و فراادبی (مثلا تلفیق تاریخ، شعر، نمایشنامه، رمان و حتی مقاله در یک اثر واحد) و تشکیک در فهم و معرفت بشر داشته است.
این «گونهآمیزی» در غالب آثار اکروید وجود دارد. وجه دوم اهمیت پیتر اکروید، تعدد ژانرها و تکثر آثاری است که تا امروز نوشته است.
او بیش از 40 اثر دارد که از شعر تا رمان و زندگینامه (تیاس الیوت، دیکنز، نیوتن، آلنپو و حتی زندگینامه رودخانه تیمز) و نقد ادبی را در بر میگیرند. پیتر اکروید طرفدار ادبیات بینشی و شهودگر است؛ ادبیاتی که معناها را در ورای معادلات اجتماعی و انسانی میکاود. در غالب آثار اکروید وجه غیرواقعی، عرفانی (در معنای نهانبینی غربی) دیده میشود. گویا زندگی واقعی به هیچ وجه از نیروهای فراواقعی رها نیست.
مثلا در «دلقک و هیولا» وجود «گولم» یا هیولای بشرساخته، قدری مفهوم قتل را پیچیده کرده است یا در رمان «هاکسمور» روح در سیلان و جریان است، به نحوی که فردی در قرن بیستم خودش را یک معمار در قرن 18 میپندارد. تنوع آثار پیتر اکروید حیرتانگیز است. مثلا رمان «آخرین نوشتههای اسکار وایلد» شرح زندگی اسکار وایلد به قلم خودش است. حال آن که این خاطرات روزانه در حقیقت نوشته اکروید است. بهترین رمانهای این نویسنده که مرا مجذوب خود کرده، عبارتند از: «هاکسمور»، «چترتن»، «آخرین نوشتههای اسکار وایلد» و «خطابههای افلاطون». گرچه حقیقتا نمیتوانم «قضیه فرانکشتاین» یا «موسیقی انگلیسی» و «خانه دکتر دی» را نادیده بگیرم. یکی از یکی نوآورانهتر است.
و اما درباره «دلقک و هیولا». علت این که این رمان را اول ترجمه کردیم این بود که قدری جذابیت عامیانهاش بیشتر است و بهتر دیدم که با این رمان وارد دنیای پیتر اکروید بشویم، اما در این رمان چند چیز مطرح است: یکی این که قتل را با مکتب شعری رمانتیک ربط داده و قبلا در این باره چیزهایی منتشر کردهام، اما مهمترین چیزی که باید در این رمان ببینیم، به نقد کشیدن مکتبهای ادبی رئالیسم و ناتورالیسم و در عین حال رمانتیسم است.
در این رمان برداشت میکنیم که رئالیسم و ناتورالیسم در حقیقت واقعگرا به معنای حقیقی کلمه نیستند بلکه
جهت دارانه و متعصبانه یا متاثر از برداشت و جهانبینی نویسنده هستند. حتی نشان میدهد که مکتب رمانتیسم هم برآمده از عمق وجود نویسنده نیست، یعنی آن طور نیست که شعر و ادبیات به شاعر یا نویسنده الهام شده باشد، بلکه نویسندهها از متنها و نویسندهها و فلاسفه و مردمان تاثیر میگیرند، یعنی در حقیقت نوآور به معنای حقیقی کلمه نیستند، بلکه همه نویسندهها «تلفیقگر» هستند.
این تاثیرات متنی به نظر اکروید به هیچ وجه بد نیست، بلکه ادبیات ماهیتا بینامتنی و تکرار شونده است و خود من هم معتقدم که ادبیات برتر، ادبیاتی است که مبتنی بر سنت ادبی پیشین و استعداد فردی باشد.
امیدوارم که رمانهای بعدی اکروید در شناخت فلسفه و دنیای اکروید موثر واقع شوند.
سعید سبزیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: