مثل همیشه یک جفت جوراب

هدیه‌ای تقدیم به تو

کد خبر: ۳۳۶۰۸۸

من در آن سال‌های کودکی، هر بار که واکنش‌تان را می‌دیدم خجالتم از یادم می‌رفت و به خیالم می‌رسید که حاصل جمع کردن سکه‌های اندکم برای خرید هدیه روز پدر، هدر نرفته است و نیازی از شما را برآورده کرده‌ام، یک نیاز حیاتی.

دو، سه روز پیش که کمدتان را مرتب می‌کردید جعبه‌ای میان وسایل‌تان دیدم. کنجکاو شدم که بدانم چیست و اصرار کردم بازش کنید.

با احتیاط درش را باز کردید. توی جعبه پر از جوراب‌های سپید هدیه آن سال‌ها بود که دست نخورده و نو، مرتب روی هم چیده شده بودند.

اخم کردم: «این همه جوراب! چرا هیچ کدام را نپوشیدید؟!» در جعبه را بستید و گفتید: «دلم نیامد دخترم.»

بغض کردم: «یادش به خیر! چقدر بچه بودم آن وقت‌ها، خیال می‌کردم نیازی از شما را برآورده کرده‌ام» سر تکان دادید و مثل همه آن سال‌ها لبخند زدید: «اشتباه نمی‌کردی، نیاز من مهربانی تو بود که برآورده‌اش
کردی.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها