روستایی‌بخشنده

قضاوت یکی از سخت‌ترین مشاغلی است که در دنیا وجود دارد. این شغل در کشور ما بسیار سخت‌تر است، چرا که قضات باید در دادگاه‌های عالیه یا همان کیفری استان تهران در خصوص جان انسان‌ها تصمیم بگیرند. به همین دلیل در اسلام سفارش‌های زیادی به افرادی که شغل قضاوت دارند، شده است و خداوند و پیامبر قضات را به تقوا دعوت کرده‌اند.
کد خبر: ۳۳۴۹۹۴

قضاوت از جمله مشاغلی است که شرایط خاص برای آن تعیین شده مثلا گفته شده است‌ چه بهتر که قاضی همسر و فرزند داشته باشد یا این‌که باید از میان افراد با تقوا انتخاب شود و...

این همه سفارش به قضات و شرایط برای تعیین انتخاب آنها به این دلیل است که این شغل بسیار حساس است و با جان و مال مردم سر و کار دارد. قاضی باید کسی باشد که بتواند احساسات خود را کنترل کند و هنگام خشم و عصبانیت تصمیم‌گیری نکند.

من هم در تمام این سال‌ها سعی کردم به توصیه‌های اسلام در محاکم توجه کنم و آنها را با دقت به کار بگیرم. یکی از پرونده‌هایی که خیلی زیاد روی من تاثیر گذاشت و من با تمام وجودم کوشیدم جلوی احساسات خودم را بگیرم، پرونده مردی بود که به خاطر فرزندان دوقلویش مرتکب قتل شده بود.

این مرد بسیار فقیر بود و آن طور که در پرونده آمده بود، برای تامین هزینه‌های بیمارستان و زایمان همسرش مجبور شده بود دست به قتل بزند. این مرد کارگری بیش نبود و بجز دختران دوقلویش، 2 فرزند دختر دیگر هم داشت. شرایط مالی آنقدر برای این مرد فقیر سخت شده بود که برای تامین هزینه‌های زندگی‌اش مستاصل مانده بود.

روزی که او را به دادگاه آوردند، ماجرای زندگی‌اش را تعریف کرد و گفت: همسرم در بیمارستان بود و 2 دختر کوچکم در خانه تنها بودند، مجبور شدم آنها را به خانه برادرم ببرم. در بیمارستان به من گفته بودند که تا صبح باید 300 هزار تومان پول به بیمارستان ببرم تا همسر و فرزندانم را تحویل بگیرم. نمی‌دانستم چه کنم، خجالت می‌کشیدم به برادرم بگویم پول ندارم و از او پول بخواهم. شرایط روحی خیلی بدی هم داشتم. آنقدر حالم بد بود که تا نیمه شب در خیابان راه ‌رفتم. در میان زباله‌ها دوستم را دیدم که داشت زباله جمع می‌کرد، او مرد تنهایی بود و من می‌دانستم که پول دارد. از او خواستم که برای مدت یک ماه به من پول قرض بدهد. قبول کرد و گفت حاضر است این کار را بکند، اما 100 هزار تومان سود می‌گیرد، چاره‌ای نداشتم و مجبور بودم قبول کنم. وقتی به خانه دوستم رفتم یکباره دچار توهم شد و به من گفت که تو می‌خواهی پول مرا بالا بکشی و با من دعوا کرد. دستش را گرفتم و به او گفتم هر طور شده تو باید پول را به من بدهی. او قبول نکرد و من هم به عقب هلش دادم و بعد به سرش کوبیدم.

من خودم فرزند دارم و زمانی که این مرد توضیح می‌داد چطور برای حمایت از خانواده‌اش دست به قتل زده است، یاد فرزندان خودم می‌افتادم. زندگی اسفبار این مرد مرا دگرگون کرده بود. او مرتکب قتل عمد شده بود و من نمی‌دانستم باید چطور این موضوع را حل کنم.

بدبختی این مرد برایم خیلی بزرگ بود، اما توجیه‌کننده قتل نمی‌شد. با این حال تلاش کردم تا بتوانم این مرد را از مجازات قتل عمد نجات دهم. بعد از پایان جلسه دادگاه از اولیای دم که خواهران و برادران مقتول بودند، خواستم که او را ببخشند و آنها را به مصالحه دعوت کردم. من به خانواده مقتول گفتم به دختران متهم رحم کنید. دختران کوچک گریه می‌کردند و به پای اولیای دم افتاده بودند. خواهران متهم بیرون دادگاه اشک می‌ریختند و همسرش در حالی که دوقلوهای یکساله را در آغوش گرفته بود، اولیای دم را قسم می‌داد و آنها را به گذشت دعوت می‌کرد. این فضای غم‌انگیز چند دقیقه‌ای بود که بر دادگاه حاکم شده بود. برادران مقتول که ثروتمند و شهرنشین بودند، بی‌اعتنا به این التماس‌ها خارج شدند و تنها یک برادر او که مردی روستایی و کشاورز بود، حاضر به گذشت شد.

او بدون قید و شرط گذشت کرد و گفت که دختران این مرد حق زندگی دارند. روحیه بخشنده و قلب مهربان این مرد روستایی او را از برادران ثروتمند و شهری‌اش متمایز کرده بود و همین هم باعث شد تا او چیزی را ببیند که آنها ندیدند.

فردای آن روز رای بر قصاص پدر دوقلوها را صادر کردیم؛ رایی که اگر چه خلاف احساساتم بود اما قانونی و شرعی بود و من همیشه در دلم امیدوارم که دیگر برادران مقتول نیز رضایت بدهند و پدر دوقلوها به زندگی بازگردد.

نورالله عزیزمحمدی، رئیس شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها