در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این مجموعه در فاصله سالهای 2006 و 2007 در کره جنوبی پخش شد. بسیاری از کشورهای آسیایی هم این مجموعه را روی آنتن فرستادند و جالب است که جومونگ در این کشورها هم موفقیت زیادی کسب کرد.
این در حالی است که قصه این مجموعه درباره تاریخ کهن کشور کره جنوبی است و یک کار ملی ـ و نه بینالمللی ـ به شمار میرود. سونگ ایل گوک در این مجموعه در نقش رهبر اصلی کشور کره جنوبی در دوران باستان ایفای نقش کرد.
وی پس از آن در «سرزمین بادها» که به نوعی دنبالهای بر این مجموعه بود، نقش نوه خود را به عهده گرفت. این بازیگر در شرایطی بازی در جومونگ را قبول کرد که در کار قبلی خود «هائیسین» در نقش کاراکتر منفی قصه ظاهر شد.
سونگ ایل گوک پس از بازی در این چند کار تاریخی، در مجموعه اکشن و ماجراجویانه «گروه فشار» (لابینگ) بازی کرد. این بار او در چهرهای امروزی مقابل دوربین تلویزیون ایستاد.
گفتگوی زیر زمانی با این بازیگر صورت گرفت که در میانه بازی در این مجموعه بود. بعد از این مجموعه، او هنوز پیشنهاد بازی در هیچ کار تازهای را نپذیرفته و این در حالی است که شنیده میشود از وی برای حضور در چند فیلم سینمایی، دعوت به همکاری شده است.
خب، در جومونگ و سرزمین بادها نقش یک شخصیت تاریخی را بازی کردید. بعد از این درام تاریخی، کار تازهتان چیست؟
بازی در یک مجموعه تازه به نام عامل فشار (لابینگ). این یک مجموعه جذاب و دیدنی اکشن است که در لوکیشنهای مختلفی فیلمبرداری میشود. ما تازه کار فیلمبرداری در آمریکا را تمام کردهایم. بخشهای مهمی از صحنههای مجموعه در آسیای جنوب شرقی کار خواهد شد.
نقش شما در این مجموعه چیست؟
در نقش جوانی به نام هالی بازی میکنم. این کاراکتر دوران کودکی و نوجوانی پردردسری داشته و در آن ایام هیچ وقت خوشحال نبوده است. در بزرگسالی او تصمیم میگیرد وارد فعالیتهای درجه یک اجتماعی شود و با خلافکاران مبارزه کند.
جومونگ شهرت زیادی برای شما به همراه آورد. در سفرهای خارجی، دیدارهای خوبی با هواداران این مجموعه داشتید؟
خب، همه آنها از طرفداران کرهای معمول این مجموعه نبودند. بعضی وقتها هنگام دیدار با آنها خجالت میکشیدم. وقتی در یک کشور خارجی هستی، برخورد با طرفداران کارهایت کمی سخت و عجیب است.
قبل از جومونگ هم نقش مهمی در «هائیسین» بازی کردید؟ همبازیتان هان جانه سیوک هم آنجا بود؟
حقیقت را بگویم، 2 نفر نامزد بازی در نقش یوئیم جانگ در هائیسین شده بودند. البته اول به من بازی در این نقش پیشنهاد شد، اما به خاطر مسائلی که پیش آمد نتوانستم آن را قبول کنم و تهیهکنندگان آن سراغ بازیگر دیگری رفتند. تعدادی از دوستانم به من نصیحت کردند شانس بازی در این مجموعه را از دست ندهم، زیرا نقشم یک نقش چالشبرانگیز بود و فرصتهای خوب کاری را در اختیارم میگذاشت، اما در مورد نقش جومونگ باید بگویم این دست تقدیر بود که این نقش را بازی کردم.
هم جومونگ و هم هائیسین درامهایی تاریخی و اکشن هستند. نقش شما در هر دو مجموعه قوی و تا حدودی شبیه به هم بود. آیا خودتان تفاوتهایی بین این دو نقش میبینید؟
هر دو مجموعه نهایت تلاش خود را کردند تا کارهایی جذاب و تماشایی باشند. اما شما تفاوتهای آنها را میخواهید؟ در هائیسین، یک جورهایی نقشم ارتباط خیلی نزدیکی با زندگی واقعی خودم داشت. دارم شوخی میکنم! (میخندد) اما امروز که آن را با جومونگ مقایسه میکنم، حس شخصی خودم این است که تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند. در هائیسین من آدم بد قصه هستم، ولی در جومونگ نقش آدم خوب ماجرا را بازی میکنم.
درباره نوع حضور خود جلوی دوربین چه میگویید؟
بستگی به نوع نقش و حتی گریم دارد. در جومونگ، دیالوگها عمق داشت و جدیتر بود. وقت زیادی صرف از بر کردن آنها کردم تا بتوانم جلوی دوربین، به شکل صحیحی آنها را به زبان بیاورم. خواست کارگردان این بود که با وجود تاریخی بودن کار، همه چیز رئال و واقعی به نظر برسد. در هائیسین من با فشار بیشتری روبهرو بودم، نوع نقش متفاوت بود و در روزهای اول کار، شناخت دقیقی از کاراکتر خودم نداشتم. در عین حال، ما در اواسط تابستان داشتیم فیلمبرداری میکردیم و من به آن لباس آهنی و گرم عادت نداشتم. تا به آن لباس عادت کنم، به اواخر کار تولید رسیده بودیم. در کل، احساس میکنم جومونگ پروژه بسیار مناسبی برای من بود. معتقدم این تقدیر من بودکه روی صفحه تلویزیون تبدیل به جومونگ شوم.
تقدیر شما؟ وقتی بازی در این نقش را قبول کردید میدانستید جومونگ به معنی «استاد و متخصص تیر و کمان» است؟
بله. نقش طوری نبود که بتوانم به آن پاسخ منفی بدهم. نمیتوانستم خود را از نفوذ آن بیرون بکشم یا به آن فکر نکنم. این مثل یک طرح و نقشه بود. این واقعیت که تو موجودی را به تصویر میکشی که حکم یک فرمان را دارد، چیزی است که تو جرات فراموش کردنش را نداری. اهمیتی ندارد که من چه کار میکنم. این نقش همیشه همراه و در کنار من بود و یک جورهایی با من ارتباط داشت. تا همیشه این نقش و یاد و خاطره آن در ذهنم و در وجودم باقی خواهد ماند. من حتی برای خودم یک کمان بزرگ خریدم و در طول کار فیلمبرداری از آن استفاده کردم. کار با آن چندان مشکل نبود. میتوانم بگویم جومونگ یک جورهایی با اجداد من نسبت دارد. به همین دلیل فکر میکنم بازی در این نقش چیزی بیشتر از یک تقدیر بود.
واکنش مادرتان وقتی میبیند شما چقدر مشهور شدهاید و به عنوان یک بازیگر به موقعیتهای بهتر و بالاتری رسیدهاید، چیست؟
مادرم همیشه مشوقم بوده و خواستههایم را تحسین کرده است. او به من جرات حضور میدهد. وقتی نقشی در هائیسین گرفتم، احساسم این بود که کنار آمدن با جومونگ کار مشکلی خواهد بود. این مادرم بود که به من حس اعتماد به نفس میداد و میگفت تو میتوانی همه نوع نقش را بازی کنی. این مساله حس خوبی در من ایجاد میکرد و کمک میکرد تا خودم را آماده کنم جلوی دوربین، بهترین بازیام را ارائه دهم.
بازی در نقش جومونگ و نوه او در سریال سرزمین بادها کار مشکلی بود؟
خب، آمادگی بدنی و ورزیدگی خاصی را میطلبید. شما در همان حال که روی تپه مشغول اسبسواری هستید، باید تیر را از کمان هم بکشید. هر دو مجموعه یک سری بدلکاریهای سخت و خطرناک داشت، صحنههای اکشن این مجموعهها باید در یک زمان درست و با وقت کافی گرفته میشد. خوشبختانه ما توانستیم آن صحنهها را بدون این که خطری متوجه کسی شود، به سلامت فیلمبرداری کنیم.
خیلی طول کشید تا به اسب و تیر و کمان عادت کنید؟
وظیفه یک بازیگر همین است. قبل از شروع فیلمبرداری مهارتهای لازم مربوط به این کار را یاد گرفتم و تجربیات خوبی کسب کردم. حاصل کار بشدت تاثیرگذار بود. یادم میآید سرصحنه فیلمبرداری وقتی کمان سنگین با خودم حمل میکردم، شانههایم میلرزید. برای من چنین وضعیتی خوب نبود، زیرا داشتم نقش جومونگ را بازی میکردم. مجبور شدیم این صحنهها را دوباره فیلمبرداری کنیم، تا من به وزن سنگین کمان عادت کنم.
در طول فیلمبرداری صحنههای اکشن جومونگ و سرزمینبادها زخمی هم شدید؟
البته شدت جراحات آنقدر زیاد نبودکه بخواهد باعث دردسر شود. خوشبختانه آنها عمیق و خطرناک نبودند. وقتی دارید در کارهای تاریخی بازی میکنید، چنین چیزهایی طبیعی است. شما باید بسرعت اسبسواری کنید، بجنگید. با شمشیر و تیر و کمان سر و کار داشته باشید و مسائلی از این دست. در هر دو مجموعه، ضروری بودکه در صحنههایی به صورت برعکس سوار اسب شوم و از پشت اسبسواری کنم. میدانستم این صحنهها ممکن است خطرناک باشد، ولی جزو ضروریات قصه بودند. اما انکار نمیکنم که هنگام بازی در این صحنهها کمی ترسیده بودم.
بازی در چنین مجموعههایی سخت و آزاردهنده است؟
به هر حال، هم از نظر فیزیکی کار سختی است و هم از نظر حسی، بویژه وقتی قرار باشد نقشی را بازی کنید که بهآن عادت ندارید، کارتان مشکلتر میشود. اما یک مساله را فراموش نکنید. نکته مثبت قضیه این است که وقتی یک نقش مشکل را بازی میکنید، تجربه بیشتر و بهتری کسب میکنید که در کارهای آیندهتان به دردتان میخورد.
برای بازی در نقش نوه جومونگ در سرزمین بادها مجبور شدید نوع مدل موی خود را عوض کنید و ریشتان را بتراشید.
نوع نقش میطلبید این اتفاق بیفتد. در عین حال، نکته عجیب این بود که بازیگر نقش مادر من همسن و سال خودم است، در حالی که باید از من بزرگتر باشد! (میخندد) باید من آن گریم تازه را انجام میدادم تا قصه واقعیتر به نظر برسد. از آنجا که کار فیلمبرداری مدت زمان خیلی زیادی وقت برد، من مجبور بودم هرچند روز یکبار اصلاح سرم را عوض کنم. ترسیده بودم کچل شوم (میخندد).
سختترین صحنهای که فیلمبرداری کردید کدام صحنه بود؟
بعد از پایان هر کاری ترجیح میدهم سختیها و مشکلات آن را فراموش کنم. اما آنچه مرا در ارتباط با سرزمین بادها خشنود میکند، این است که نقش یک کاراکتر خوشبین را بازی کردم. خب، طبیعی است که بازی در بعضی صحنههای آن کمی سخت بود. برخی از صحنههای مجموعه نیمههای شب و در دل زمستان فیلمبرداری شدند. به قول بعضی از بچههای گروه، انگار در خود جهنم بودیم. بعضی وقتها شدت سرما به قدری بود که یخ میزدیم، پشت صحنه کلی لباس گرم به تن میکردیم و وقتی میخواستم جلوی دوربین بروم، مدت زمان زیادی وقت میگرفت تا آنها را از تنم درآورم! (میخندد) پس از بازی در این صحنهها، کاملا احساس میکردم خالی و تهی شدهام. اما این مساله اهمیت زیادی نداشت، زیرا میدانستم که دارم یک نقش خوب و قابل توجه را بازی میکنم. میدانستم که این مجموعه هنگام نمایش، تاثیر خوب و بزرگی روی بینندگان خود خواهد گذاشت.
میگویند به فیلمبرداری و کار ویدئویی علاقه زیادی دارید؟
بله. همیشه از نزدیک آخرین تحولات مربوط به تکنولوژی و دوربینهای فیلمبرداری را دنبال میکنم. به کامپیوترم لقب سوپر کامپیوتر را دادهام، زیرا حجم مطالب و اطلاعاتی که درباره دوربینهای فیلمبرداری داخل آن ریختهام بینهایت زیاد است. یک روز باید عکسهایی را که گرفتهام به شما نشان بدهم. همیشه برای عکسهایی که میخواهم بگیرم تحقیق زیادی میکنم. هر روز که میگذرد علاقهام به دوربین (هم عکاسی و هم فیلمبرداری) بیشتر میشود.
آیا بعد از جومونگ و سرزمین بادها نوع زندگیتان تغییر کرده است؟ در هر دو بعد زندگی شخصی و هنری میپرسم.
به دلیل خجالتی بودنم، زندگیام کمی تغییر کرده است. به عنوان یک انسان عادی، تو میبینی که حالا همه دنیا نام تو را میداند. نمیخواهم بگویم شهرت را دوست ندارم، ولی بعد از موفقیت جومونگ اوضاع من خیلی تغییرات عمدهای نداشته است. در کنار تحسین و تمجیدها با برخوردهای سرد و تلخ هم روبهرو بودهام. ولی قرار نیست شما با کارتان همه را خشنود و راضی کنید.
آیا شهرت و موفقیت باعث شده تا خلوت خود را از دست بدهید؟
بله و این برای من خیلی سخت و مشکل است، زیرا آدمی کنجکاو و راحت هستم. اگر چیزی را دوست داشته باشم، دلم میخواهد آن را از یک فروشگاه بخرم. اما از آنجا که چهرهام شناخته شده است، نمیتوانم براحتی این کار را انجام بدهم. شما نمیتوانید در کوچه و خیابان صورتتان را بپوشانید. مردم مستقیما به سمت شما میآیند و دیگر خبری از خلوت و زندگی شخصی نیست. نکته مهم این است که شما نسبت به کوچکترین حرکت خودتان هم مسوول هستید و باید دقیقا مراقب رفتار و کارهای خود باشید. انگار همه جا چشمهای زیادی در تمام مدت مراقب شما و کارهایتان هستند. کنار آمدن با این وضعیت کمی سخت است، ولی من کسی را بابت آن سرزنش نمیکنم. این طبیعت کار ماست که چنین چیزهایی را میطلبد و من وقتی بازیگر شدم با عواقب آن آشنا بودم.
کلوزو
مترجم : کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: