در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در جریان تحقیقات، مردی به نام «قربان» که از دوستان نزدیک ذبیحالله بود، وقتی از ناپدید شدن او باخبر شد به ماموران خبر داد یک هفته پیش ذبیحالله، یک فقره چک از وی گرفته بود. با روشن شدن این موضوع و اخذ استعلام از بانک فاش شد مرد جوانی به نام حسین، چک را وصول کرده است. به این ترتیب حسین دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. جوان ?? ساله بعد از انکارهای اولیه لب به اعتراف گشود و قتل پیرمرد را با همدستی 2 تن از بستگانش به گردن گرفت. حسین گفت: «مسلم به من و مهدی پیشنهاد داد «ذبیحالله» را که بعد از 8 سال زندگی در تنهایی، قصد ازدواج با مادر وی را داشت، بکشیم و پولهای وی را به سرقت ببریم.
مسلم دوست نداشت مادرش ازدواج کند برای همین برای ذبیحالله بهانه میآورد و حتی برای اعلام رضایت از او پول خواسته بود. ما نقشهای طراحی کردیم و یک روز قبل از قتل، به خانه «ذبیحالله» رفتیم، او در خواب بود و ما به خیال این که در خانه کسی نیست، به منزل بازگشتیم و قرار شد، نقشه قتل را فردای آن روز، عملی کنیم. در روز خواستگاری، ما در خانه «بتول» بودیم، وقتی «ذبیحالله» با پول درخواست شده از سوی «مسلم» برای رضایت به ازدواج وی با مادرش آمد، برقها را قطع کردیم تا او نتواند اسلحه را ببیند. ابتدا «مهدی» با اسلحه وارد اتاق شد، پیرمرد مشغول گفتگو و مذاکره با «مسلم» بود. من بیرون اتاق منتظر بودم تا این که «مهدی» با مخفی کردن اسلحه درون بالش از اتاق خارج شد. وقتی دیدم او ترسیده است خودم سلاح را گرفتم و پیرمرد را کشتم».این جنایت به مجازات متهمان پرونده منجر شد. حال آن که پسر پیرزن میتوانست با رفتار منطقی و تفکر صحیح از این واقعه جلوگیری کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: