یادها و خاطره‌ها

از پزشکی تا سینما

در کرمانشاه متولد شدم و تعداد اعضای خانواده‌ام زیاد بود و به همین دلیل شاید توجه ویژه‌ای به هر یک از بچه‌ها نمی‌شد. مادرم معلم بود و توجه خاصی به درس بچه‌ها داشت و در درس‌دادن و نمره دادن به ما خیلی کمک می‌کرد. از همین‌رو من خیلی زود به کتاب‌هایم که مادرم می‌خواند، علاقه‌مند شدم. مادرم خیلی کتاب می‌خواند و بعد از قرآن، خیلی شعر می‌خواند. خود من نیز بچه بسیار حساسی بودم و خیلی علاقه‌مند بودم بدانم در اطرافم چه می‌گذرد. به طور معمولی سعی می‌کردم یواشکی برای خودم چیزهایی بنویسم و بعد سریع آن را پاره می‌کردم تا نفهمند چه گفته‌ام. این علاقه در درس من هم نمود داشت و کلاس‌های انشاء فرصت خوبی بود برای این که نوشته‌هایم را بخوانم. اغلب انشاهایم را به صورت داستان می‌نوشتم و این کلاس را خیلی سرگرم می‌کرد. وقتی انشایم را می‌خواندم، همه سکوت می‌کردند و سراپا گوش می‌شدند و اینها زمینه‌هایی بود که به کار تصویر و ارتباط علاقه‌مند شوم.
کد خبر: ۳۲۸۵۵۱

بعد از دیپلم، در پزشکی و سینما قبول شدم و با کلنجار زیاد توانستم خانواده‌ام را راضی کنم به رشته‌ای که علاقه دارم بروم، آن زمان در هنر جایگاهی برای خانم‌ها نبود. بتدریج خانواده را راضی کردم و آنها هم پذیرفتند. وقتی انقلاب شد، فرصت خوبی پیش آمد که توانستم در سینما کار کنم. اولین فیلمم به نام «رابطه» را در سال 65 ساختم. ماجرای بچه کر و لالی بود که دوست داشت با آدم‌ها رابطه داشته باشد، اما نمی‌توانست و با بی‌توجهی همه روبه‌رو می‌شد. بعد از آن «پرنده کوچک خوشبختی» و سپس «عبور از غبار» را درباره بیماران کلیوی ساختم بعد زمان از دست رفته، عشق بدون مرز و ... را ساختم. همیشه دوست داشته‌ام به درون آدم‌ها بروم تا مشکل را پیدا کنم. همیشه دوست دارم بدانم در درون آدم‌ها چه می‌گذرد. همیشه در اطراف ما آدم‌هایی هستند که یا ناهنجارند یا مشکلاتی دارند. وقتی ریشه آنها را دنبال می‌کنیم، می‌بینیم کسی در کودکی نبوده که به اینها توجه کند. ما فکر می‌کنیم بچه نمی‌فهمد. برخوردهای ما کودکان را می‌سازد. بچه‌ها مثل بزرگ‌ترها نیاز به دیده شدن، صحبت?کردن، نظر دادن و ... دارند.

پوران درخشنده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها