شاکی این پرونده که صاحب یک کارگاه جوراببافی بود میگوید: «حدود ?? ماه قبل از حادثه جوانی به نام سیروس که تازه از همدان به تهران آمده بود، براى کار به کارگاهم آمد و من هم او را استخدام کردم. سیروس هر ماه حقوقاش را براى خانوادهاش مىفرستاد. چند ماهى گذشت تا این که با کارگرى به نام جعفر طرح دوستى ریخت و آنها اغلب شبها در کارگاه مىخوابیدند. یک شب سیروس نزد من آمد و ?? روز مرخصى خواست تا نزد خانوادهاش برود. من هم قبول کردم، اما فرداى آن روز وقتى به کارگاه رفتم، متوجه سرقت از گاوصندوق شدم. پس از مدتى ماموران «سیروس» را که دزد گاوصندوق بود در یکى از روستاهاى همدان دستگیر کردند».
متهم پرونده آن زمان وقتی برای محاکمه به دادگاه منتقل شد خطاب به صاحبکارش گفت: «من دزد نیستم، آن شب تحت تاثیر وسوسههاى شیطانى قرار گرفتم و در مدت کوتاهى که در زندان بودم متوجه اشتباهم شدم، اما شما مرا به بزرگوارى و جوانمردى خودتان ببخشید. چند ماه دیگر باید جشن عروسىام برگزار شود، اما اگر خانواده همسرم متوجه شوند که به اتهام سرقت زندانى شدهام، زندگى و جوانىام تباه میشود».
صاحب کارگاه جوراببافی وقتی به این نتیجه رسید که کارگرش واقعا تنبیه شده و به اشتباه خودش پی برده است او را بخشید تا این جوان بتواند مراسم عروسیاش را برگزار کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم