در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شده تا حالا وقتی توی اتوبوس میشینی به صورت تکتک مسافرا خیره بشی؟ انگار توی صورت همهشون یه غم و غصه عمیق میبینی؛ حتی اونی که داره به حرفای بغلدستیش قاهقاه میخنده. به لباساشون نگاه میکنی، به گوشیهای موبایلشون، همه با هم فرق دارن اما توی ناراحتی مشترکن. یکی از فشار خستگی خوابش برده، یکی از پنجره به بیرون خیره شده و ساکته، یکی داره با بغلدستیش بحث سیاسی و اقتصادی میکنه، یکی از اینکه شهریه دانشگاه بچهش عقب افتاده ناله میکنه، یکی اینقدر غرق خیالات و افکارشه که یادش میره ایستگاه مورد نظر پیاده شه...
این اتوبوسها هر روز خروار خروار زندگی اینور و اونور میکنن، هزاران هزار فکر، هزاران غم و درد و هزاران خنده... و مسافرا، شاید وقتی پیاده میشن، وقتی راه میرن و به محل کار یا زندگیشون میرسن، ظاهر خودشون رو درست میکنن تا مبادا کسی از درونشون باخبر بشه. انگار صندلی این اتوبوسها تنها غمخوار و همراه و دوست و شریک غم و درداشونه.
سیاوش منصور
هر کاری یه راهی داره؛ اگه میخوای تو کارهات به نتیجه برسی، از راهش وارد شو... راه رسیدن به جوابت تو این مسئلهای که منم مسببش نیستم، مکاتبه یا پرسش از خود معاون ضمائم، یا مدیر تحریریه، یا نهایتاً مدیر مسئوله، نه نوشتن «صفحه بروبچهها» پشت پاکت نامهت. مثل اونایی که بازگشت دوباره من دلیل پافشاریشون بود خیلی راحت شماره تلفن جام جم رو بگیر و نظرت رو با مسئولان امر در میون بذار. نه طنز میخواد، نه قهر. کسی چهمیدونه؟ شاید دلائل تو یا اونا منطقی بود، هر دو اهل منطق، یکی بالاخره کنار اومد! هوم؟)
تو رو چه جوری بکشم؟
«چشم چشم، دو ابرو/ دماغ و دهن، یه گردو» یادته؟ شعر نقاشیهای دوران بچگی. اون موقع مداد میگرفتی دستت و شروع میکردی به کشیدن یه آدم که چشماش مهربون بود و دهنش خندون. بزرگتر که شدی، کمکم متوجه شدی آدمای دنیای واقعی چشم و دهنشون با اون چیزی که تو نقاشیهات میکشیدی خیلی فرق دارن. دیدی که اکثراً نه چشمشون مهربونه و نه دهنشون خندونه. مثلاً وقتی جلوی آدم واقعیا اشتباه میکنی، بهت خیره میشن و چشماشون پر از سرزنش میشه و اونقدر تو چشمات نگاه میکنن تا از خجالت سرت رو پائین بندازی؛ یا یه وقت یه موفقیتی کسب کردی یا داری یه کار خوب انجام میدی، با این حال آروم از سر تا پات رو یه نگاه میکنن، بعد یه پشت چشم نازک میکنن و اونقدر این نگاه تند و زخمآلوده که بسختی میشه جلوی شکستن بغض توی گلوت رو بگیری.
اما بدون: هم محبت رو میشه با چشمها نشون داد، هم خشم رو...
یعنی میشه یه روزی آدمای دنیای واقعی رو هم با لب و دهن خندون و مهربون نقاشی کرد؟ مگه میشه اشک کسی رو درآورد و بعد براحتی خندید؟
حالا سرت رو از روی روزنامه بلند کن و به دور و برت یه نگاه کن، ببین تا حالا شده چشم و دهنت دل کسی رو شکسته باشه؟ ببین وقتی به چشمای کسی نگاه میکنی، خنده رو لباش مییاد یا برای اینکه چشماش توی چشمات نیفته، سرش رو پائین میاندازه؟
زهرا چاوشی
باران
با خودم فکر میکنم اینطور که نمیشود؛ باید الان باران ببارد. مجبور میشوم بنویسم: «ابرهای سیاه». ولی این را هم دوست ندارم. دلم میخواهد همینطور که هوا صاف و آفتابیست باران ببارد اما کمی فکر میکنم و میبینم اگر اینطور بنویسم، کسی باور نمیکند. به خودم میگویم کمی منطقی باش، باید این ابرهای سیاه باشند تا باران ببارد.
فرید دانشفر
...شام و ناهار هیچی!
زل زدهام به رایانه و مثل کسانی که خفن در حال انجام کار هستن شروع به تایپ کردهام (اولین باری بود که رئیسم منو اینجوری میدید، کلی حال کرد و پیش خودش فکر کرد این جوون بیچاره از کار کردن زیاد داره تلف میشه که!) خلاصه ثمره کلی تلاش 10 دقیقهایم شد یه شعر که برای خوندنش باید بلیت بخرید و صندلی رزرو کنید. ورود برای عموم و دائیم اینا آزاد است اما از ورود کودکان بالای 90 سال جلوگیری خواهد شد! ضمناً از فک و فامیل محترم تقاضا میشود برای اینکه صندلی گیرشان بیاید از نیم ساعت قبل همین دور و برا باشند و از اونجایی که اهل پارتیبازی نیستم، بلیت همکاران خود را قبلاً گرفتهام، نیازی نیست اونا بلیت بگیرن ولی بقیه حتما با در دست داشتن بلیت، گواهینامه، کارت ملی، کپی صفحات شناسنامه خود، خانواده، مادر، مادر زن و...پس دوستان با تمام حواس خود از شعر زیر مست فیض شوید:«در ایستگاههای مترو گم شدهام/ کسی مرا پیدا نکرده؟»
چوپانقلی قندونزاده
ده دقیقه تلاش واسه همین؟! گوشات رو بیار جلو بروبچ نشنون: اگه نوشتههای بعدیت این همه غلط داشته باشه، دیگه درستش نمیکنم و یه وقت دیدی چیییی دادااااااششش... ایول: رفتی تو تلگرافخونه!
تا منظور از بال چی باشه!
واسه پرواز باید بال داشت. دو تا بال که اولش کوچیک و ضعیفن اما بعد، هر چه میگذره، بزرگتر و قویتر میشن. بعضیها موقع پرواز بیدقت و عجولن، با موانع برخورد میکنن و بالهاشون صدمه میبینه و نمیتونن ادامه بدن. یه عدهای هم کلاً مسیر رو اشتباهی میرن. بال بعضیها هم چیده میشه که با گذشت زمان و صبر زیاد دوباره بالهاشون درمییاد؛ هر چند که ممکنه به خوبی همون اولیها نباشه! ...یه نگاه به خودت بنداز؛ بالها آماده اوج گرفتنن.
حدیث مطالبی
آره...آره... میفهمم که بال در اینجا، صنعت یا همون آرایه ادبیه ولی بال دانش و آگاهی؟ پر سعی و تلاش؟... یا چی پس؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: