در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای مفتون اگر موافقید گفتگو را با یک خاطره آغاز کنیم، آن هم خاطرهای مشترک از شما و منزوی.
یک خاطرهای من با حسین منزوی دارم که در کتاب «باغ بیبرگی» مفصل نوشته شده است.
اگر اشتباه نکنم این کتاب یادنامهای برای اخوان بود؟
بله، باغ بیبرگی یادنامهای مفصل بود برای زندهیاد مهدی اخوان ثالث، اما ارتباطش به منزوی در این است که روزی آقای عبدالله صمدیان که از دوستان و شاعران خوشذوق کشورمان است به همراه منزوی آمدند و گفتند که میخواهیم برویم دیدن اخوان. فکر میکنم اواخر دهه 60 بود یعنی اواخر عمر اخوان. در آن موقع او در تهران و خیابان زرتشت ساکن بود. رفتیم و تا دیرهنگام و نیمههای شب پیش اخوان بودیم و یکی از بهیادماندنیترین شبهای زندگی من بود. هم شعرهای تازه و خوبی خواندیم و شنیدیم و هم اخوان بسیار سرحال بود و به شیوه و سبک خراسانی برایمان تقلیدهای فراوان کرد، اما یادم هست که درباره شعرهای منزوی هم بسیار سخن گفت و تجلیل کرد.
فکر میکنید غزل منزوی چه ویژگیهایی دارد که شخصی مثل اخوان یا خود شما که شاعری نوپرداز هستید اینچنین از خواندن و شنیدن آن لذت میبرید؟
در جایی یکی از دوستان گفته بود که هوشنگ ابتهاج پلی زد، منوچهر نیستانی بالای آن رفت و حسین منزوی از بالای آن پل عبور کرد. واقعیت این است که غزل حسین منزوی بینظیر است، تازگی و طراوتی دارد که کمتر غزلسرایی بویژه در دوران معاصر چنین ویژگیهایی دارد. باور من این است که شعر منزوی در راس هرم ادبیات معاصر قرار دارد و نوآوریهای او در غزل بیبدیل است. غزل او به تمام معنا نوست و در عین این تازگی و نوآوری متعهد به سنت است، یعنی از قواعد و ظرفیتهای سنتی شعر بیشترین استفاده را میکند، اما انحراف بیجا هم ندارد و اوج لازم را هم دارد. البته این استفادهای که گفتم منزوی از پیشینیان میکند به مفهوم تقلید نیست؛ او از کسی تقلید نکرده است، شاید یک یا دو غزلش شبیه کسی باشد، اما برآیند غزلش صدا و فرمی مستقل دارد.
البته جناب ابتهاج و منوچهر نیستانی هم آثار و بویژه غزلهای فاخر و ارزشمندی دارند.
بله، به این اسامی میتوان چهرههایی مثل سیمین بهبهانی یا محمدعلی بهمنی را هم اضافه کرد، اما فکر میکنم بسامد کارهای منزوی در مقایسه با این عزیزان بالاتر است. به عبارتی در کمیت شعر و مجموعههای منتشر شده مانند «از شکر تا شوکران»، «حنجره زخمى تغزل»، «از ترمه و تغزل»، «با عشق در حوالى فاجعه» و «از خاموشىها و فراموشىها» و... حسین آثاری میآفریند که قابل مقایسه با دیگران نیست.
اگر اشتباه نکنم شما مقدمهای بر دیوان اشعار ترکی حسین منزوی نوشتهاید آثار آذری او را چگونه ارزیابی میکنید؟
شعر ترکی گفتن و خوب هم گفتن واقعا دشوار است و کسانی که مقیم تهران هستند معمولا در شعر ترکی گفتن کمتر موفق میشوند. فکر میکنم مهمترین مولفهای که در موفقیت یک اثر آذری نقش دارد این است که شاعر باید در موطن خودش زندگی کند. مرحوم صلاحی هم شعر ترکی دارد، اما آن پختگی لازم را ندارد؛ شعر ترکی منزوی هم اینگونه است. ببینید، شاعر باید ساکن روستا و شهر ترکزبان باشد، با اهل محل گفتگو کند و دائما اصطلاحات پنهان و فراموش شده زبان را به صورت روزمره بیان کند تا به اصطلاح درونی شود. حتی شاید به شوخی شبیه باشد، اما واقعا آب و هوای محل هم در شعر شاعر آذریزبان تاثیر دارد. در مجموع باید گفت شعرهای ترکی او توفیق شعرهای فارسیاش را به دست نیاورد.
فکر میکنم حسین منزوی در مقایسه با بزرگی و درخشش آثارش و آنچه که به تاریخ ادبیات معاصر افزوده و هدیه داده است خیلی مظلوم واقع شده است، نظر شما چیست؟
روزی که او از میان ما رفت من تهران بودم. اتفاقا بیمارستان قلب رجایی نزدیک منزل بود و من به بیمارستان رفتم و هنوز کسی نیامده بود و در آن موقع واقعا احساس کردم منزوی واقعا منزوی بود، منزوی زندگی کرد و منزوی هم رفت، اما باید بپذیریم که مرگ برای حسین منزوی واقعا و عمیقا به معنای پایان نبود و نیست و به تعبیری شاید مرگش آغازی برای درخشش و خروج منزوی از انزوا بود و تا تاریخ ادامه دارد شور غزلهای او هم ادامه خواهد داشت، همان طور که خودش سرود: شاعر تو را زین خیل بیدردان کسی نشناخت/ تو مشکلی و هرگزت آسان کسی نشناخت / هرکس رسید، از عشق ورزیدن به انسان گفت/ اما تو را ای عاشق انسان کسی نشناخت... .
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: