یادها و خاطره‌ها

تشویق، موتور محرکه

یادم می‌آید در دوره دبستان، در حالی که هنوز خیلی کوچک بودم به کمک دوستانم نمایشنامه‌هایی را ترتیب می‌دادیم و با استفاده از ملحفه و چادر، پرده صحنه‌ای را به وجود می‌آوردیم و حتی در جمع فامیل و همسایه‌ها بلیت می‌فروختیم و نمایش می‌دادیم.
کد خبر: ۳۲۴۰۸۹

در همان دوران، برگزاری برنامه‌های تئاتر و جلسات ادبی برعهده من و چند نفر از دوستانم بود و چندین بار به خاطر کارهایی که عرضه کردیم، تشویق شدیم. تشویق‌های پدر و مادرم هم باعث شد که به فعالیت‌های هنری بیشتری بپردازم. یادم هست اولین بار که روی صحنه رفتم بی‌نهایت مضطرب بودم. می‌ترسیدم کار را خراب کنم، واقعا زانوهایم می‌لرزید و دست‌هایم سرد شده بود. به کارگردان نمایش گفتم: من بازی نمی‌کنم، چون می‌ترسم. کارگردان نمایش گفت: وقتی وارد صحنه بشوی این تپش قلب و آن همه هیجان، با تو خواهد بود، اما کمی که بازی کنی، همه چیز برایت عادی خواهد شد.

وقتی وارد صحنه شدم هنوز دست و دلم می‌لرزید، اما کمی بعد احساس کردم مسوولیت سنگینی برعهده گرفته‌ام و باید نقشم را ایفا کنم و بعد وقتی سکوت سنگین مردم را دیدم فکر کردم، اگر نادرست بازی کرده بودم، سالن این همه مرا تشویق نمی‌کرد. به اعتقاد من این یک اصل است که هنرمند مسوولیت خود را بشناسد و به آن مومن باشد.

از خاطرات مرحومه جمیله شیخی، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها