زنی جوان از اشتباه بزرگش در زندگی سخن می‌گوید:

کاش اعتماد نمی‌کردم

این فقط داستان زندگی مجرمان نیست که می‌تواند عبرت‌آموز باشد و گاه درددل‌های شاکیان و بزه‌دیدگان هم آموزه‌های زیادی را در خود پنهان دارد. مینو زنی مشهدی است که توسط یک مزاحم تلفنی اغفال شد و زندگی‌اش در معرض نابودی قرار گرفت. او 7 سال قبل در سن 18‌سالگی با مردی به نام حافظ ازدواج کرد. خودش می‌گوید: «شوهرم مرد بسیار خوب و مهربانی است، ما هر دو عاشقانه یکدیگر را دوست داریم و رابطه خوب‌مان در فامیل زبانزد است، وقتی هم که پسرم به دنیا آمد زندگی‌مان شیرین‌تر شد.»
کد خبر: ۳۲۳۴۱۳

زندگی مینو و حافظ بر مدار عشق و محبت می‌چرخید و اختلافی بین این زوج وجود نداشت تا این که تماس‌های یک مزاحم تلفنی شروع شد. زن جوان قبل از این که ماجرای آن مزاحم را تعریف کند، می‌گوید: بعضی وقت‌ها حافظ به شوخی به من می‌گفت می‌خواهد دوباره ازدواج کند هر چند مطمئن بودم این حرفش جدی نیست گاهی اوقات دلخور می‌شدم البته واکنشی نشان نمی‌دادم و خیلی زود موضوع را فراموش می‌کردم.

مینو بعد از تعریف کردن ماجرای شوخی‌های شوهرش سراغ اصل مطلب می‌رود: «یک روز وقتی حافظ سر کار بود مردی با خانه‌مان تماس گرفت و بدون این که خودش را معرفی کند به من گفت همسرم با زنان خیابانی رابطه دارد. از شنیدن این حرف شوکه شدم، می‌دانستم حافظ چنین مردی نیست. او بسیار با اخلاق بود برای همین به مرد ناشناس توضیح دادم شماره را اشتباه گرفته است اما وی بر حرفش اصرار کرد و گفت عکس‌هایی از همسرم همراه زنان خیابانی دارد.»

این تماس مینو را به شک انداخت و او کنجکاو شد عکس‌ها را ببیند. برای همین در تماس‌های بعدی مرد ناشناس با او قرار ملاقات گذاشت. زن مالباخته بقیه ماجرا را این طور تعریف می‌کند: به محل قرار رفتم و در آنجا مرد غریبه را دیدم. او مرا سوار خودرو پیکان کرد و به راه افتادیم. داخل یک کوچه، دو نفر دیگر هم سوار خودرو شدند. من معنی این کار را نفهمیدم و تا خواستم دلیل حضور آنها را بپرسم و اعتراض کنم آنها با چاقو مرا تهدید کردند.

در این هنگام بود که مینو فهمید در تله گرفتار شده است و ماجرای عکس‌ها یک دروغ بزرگ بوده: آن 3 مرد مرا به جاده‌ای فرعی کشاندند و کیف دستی‌ام را سرقت کردند. آنها می‌خواستند به من تعرض کنند که خودرویی از دور پیدا شد و آنها از ترس مرا پیاده و فرار کردند.

زن 25 ساله از این که فریب مزاحم تلفنی را خورد و بی‌دلیل به شوهرش مشکوک شد پشیمان است و خدا را شکر می‌کند که اتفاق بدتری برایش رخ نداد. او می‌گوید: پلیس در تعقیب سارقان است و سرنخ‌هایی هم از آنها به دست آورده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها