دلیل اول: مارک مدعی بود که در آن ساعت صبح قصد داشته به کوه برود. این در حالی است که وقتی کمیسر او را دید وی کت و شلوار به تن داشت و کفشهایش ورنی بود. قطعا با این وضع کسی به کوه نمیرود.
دلیل دوم: تونی به سمت غرب خیابان دوچرخهسواری میکرد و قطعا خودرویی هم که با آن تصادف کرده در سمت شرق به غرب خیابان در حرکت بوده است. این در حالی است که شرق خیابان به اتوبان ختم نمیشد بلکه اتوبان در ضلع غربی خیابان قرار داشت.
دلیل سوم: فرار مارک و سپس برگشتن او تنها یک سناریو بود. مارک بعد از تصادف عمدی میگریزد اما در بین راه میترسد که مبادا تونی زنده باشد و او را لو بدهد.
به این خاطر به صحنه تصادف برمیگردد اما در این بین شاهدان او را میبینند و او دیگر نمیتواند از معرکه فرار کند و گرفتار میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم