گفتگو با جوانی که از کودکان سرقت می‌کرد

آنها بی‌دفاع بودند!

سرقت طلا و جواهر کودکان یکی از جرایم شایعی است که هر از چند گاهی پلیس در مورد آن هشدار می‌دهد و اعلام می‌کند که فرد سارقی را در این خصوص بازداشت کرده است. این جرم از جمله جرایم مشدده محسوب می‌شود و فرد سارق علاوه بر این‌که به مجازات سرقت محکوم می‌شود مجازات او تشدید هم شده و تخفیف نمی‌گیرد. این اتفاق به دلیل آن است که متهم کودکان را قربانی خود کرده است. متاسفانه حامد متهم پرونده که در آن سرقت از کودکان اتفاق افتاده است خود نیز یک کودک محسوب شده و 18 ساله است. حامد اولین باری است که بازداشت شده و می‌گوید بشدت ترسیده است. چه چیز حامد را به سمت سرقت کشانده است؟ اعتیاد یا زیاده‌خواهی؟ او در این باره توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۳۲۱۷۹۵

‌ برای ما توضیح بده چطور تصمیم گرفتی دست به سرقت از کودکان بزنی؟

نمی‌دانم چه شد و چرا این کار را کردم اما بشدت از کار خودم پشیمان هستم.

چرا بچه‌ها را برای سرقت انتخاب کردی؟

بچه‌ها بی‌دفاع هستند و نمی‌توانند در برابر دیگران مقاومت کنند. آنها خیلی راحت حرف افراد را باور می‌کنند و خیلی ساده دارایی‌شان را در اختیار دیگران قرار می‌دهند.

بار اولی که این کار را کردی چه احساسی داشتی؟

اول خیلی ترسیده بودم بعد از مدتی دیگر انگار وجدانم هم با من کاری نداشت خیلی راحت سرقت می‌کردم البته هیچ وقت چهره بچه‌هایی را که از آنها سرقت کرده‌ام فراموش نمی‌کنم. آنها خیلی معصوم بودند.

تا به حال شاهد گریه بچه‌ها بوده‌ای؟

بله بیشتر بچه‌هایی که من جواهراتشان را به سرقت می‌بردم گریه می‌کردند. من هم از این بابت ناراحت می‌شدم اما کاری از دستم بر‌نمی‌آمد و باید فرار می‌کردم.

چطور آن بچه‌ها را اغفال می‌کردی؟

این بچه‌ها را بیشتر در کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌دیدم. سعی می‌کردم سر ظهر و یا زمان‌هایی که آدم‌بزرگ‌ها کمتر در خیابان هستند بچه‌ها را به دام بیندازم. چون با صدای بچه‌ها والدین آنها بیرون می‌آمدند و ممکن بود که من دستگیر شوم.

بچه‌ها را چطور به خود جذب می‌کردی؟

من همیشه همراه خودم شکلات‌های گران قیمت داشتم و بچه‌ها با دیدن این شکلات به سمت من می‌آمدند. من هم هرچه طلا در گردن، گوش و دستشان بود برمی‌داشتم و فرار می‌کردم.

پدر یکی از بچه‌هایی که تو او را مورد سرقت قرار دادی به خاطر ضرب و جرح فرزندش هم از تو شکایت کرده و گفته است که تو گوش‌های فرزندش را زخمی کرده و پزشکان چندین بخیه به گوش‌های او زده‌اند. چرا این کار را کردی؟

روزی که من از آن بچه سرقت کردم را به‌خوبی به یاد دارم. آن دختربچه‌ چند ساعت بود در خیابان بازی می‌کرد. درست مقابل در خانه‌شان مدتی او را تحت نظر گرفتم و متوجه شدم خانواده‌اش مشغول کار هستند و آن کودک را برای آن‌که مزاحمشان نشود بیرون فرستاده‌اند، اطمینان داشتم که آنها به زودی بیرون نمی‌آیند چون مشغول شستن فرش و پاک کردن شیشه‌های خانه بودند. من به سراغ دخترک رفتم و به او شکلات تعارف کردم. دخترک از شکلاتی که من به او دادم خوشش آمد و به بهانه این‌که می‌خواهم همه شکلات را به او بدهم او را چند قدمی دور کردم در نهایت فرصت مناسب که پیش آمد تصمیم گرفتم گوشواره‌هایش را درآورم اما خیلی سفت بود و نمی‌توانستم این کار را بکنم. با سختی بسیار تلاش کردم آنها را در بیاورم. کودک ترسید و گریه کرد من هم در یک لحظه گوشواره‌ها را از گوشش بیرون کشیدم و فرار کردم. با صدای گریه این بچه بود که پدرش صدایش کرد و من متوجه شدم که خیلی زود بیرون می‌آید و پا به فرار گذاشتم. او به سمت من آمد و سعی کرد با تعقیب من دستگیرم کند اما نتوانست.

در اعترافاتت گفته‌ای که بیشتر این بچه‌ها از ترس گریه می‌کردند. از این بابت ناراحت نمی‌شدی؟

اوایل ناراحت می‌شدم و گاهی تصمیم می‌گرفتم برگردم و طلا را پس دهم اما آن کار مساوی بود با دستگیری من به همین خاطر هم فرار کردم. بعد از مدتی هم آنقدر حرفه‌ای شده بودم که دیگر کسی نمی‌توانست بازداشتم کند.

تو خودت سن کمی داری و 18 ساله هستی. با این سن کم چطور شد که تصمیم گرفتی سرقت کنی؟

من مدتی دنبال کار گشتم اما پیدا نکردم به همین خاطر هم تصمیم گرفتم سرقت کنم. سرقت‌ها پول خوبی برایم داشت.

طلاها را چه می‌کردی؟

آنها را به مردی می‌فروختم که از سال‌ها قبل مالخر بود و در این کار کاملا حرفه‌ای بود.

خانواده‌ات می‌گویند که تو به مواد اعتیاد داشتی و به همین خاطر هم سرقت می‌کردی؟

نه اینطور نیست من هرگز به مواد آلوده نبودم البته مدتی به طور تفریحی مواد می‌کشیدم اما بعد از مدتی دیگر این کار را نکردم. من از اعتیاد متنفر هستم.

روزی که من از یک بچه سرقت کردم را به خوبی به یاد دارم. آن دختربچه‌ چند ساعت بود در خیابان بازی می‌کرد. اطمینان داشتم که خانواده او به این زودی‌ها بیرون نمی‌آیند چون مشغول شستن فرش و پاک کردن شیشه‌های خانه بودند. به همین دلیل به سراغ دخترک رفتم و...

اما کسی که تو به عنوان مالخر به پلیس معرفی کرده‌ای مواد فروش هم هست و می‌گوید تو به خاطر پول مواد برایش طلا می‌آوردی؟

نه اینطور نیست. من اعتیاد ندارم و فقط برای این‌که بتوانم پولی به دست آورم دست به این کار زدم.

می‌دانستی ممکن است یک روز بازداشت شوی؟

من از خیلی از دوستانم که سارق بودند شنیده بودم که دوران بازداشت و زندان دوران سختی است اما هرگز آن را تجربه نکرده بودم و فکر می‌کردم آن مسائل در مورد دیگران اتفاق می‌افتد و امکان ندارد در مورد من اتفاق بیفتد.

من خودم را در‌ سرقت حرفه‌ای می‌دانستم و چون چند ماه بود که سرقت می‌کردم و بازداشت نمی‌شدم فکر می‌کردم که هرگز این اتفاق نمی‌افتد.

حالا که بازداشت شده‌ای چه احساسی داری؟

من خیلی می‌ترسم و فکر نمی‌کنم که بتوانم این مدت را تحمل کنم. هر شب که می‌خوابم خواب مادرم را می‌بینم. بعضی وقت‌ها هم خواب بچه‌هایی رامی بینم که گریه می‌کنند و خودم را می‌بینم که در حال فرار هستم. شرایط روحی خوبی ندارم و بشدت از کاری که کرده‌ام پشیمان هستم و از خداوند می‌خواهم به من کمک کند تا بتوانم از این مخمصه نجات پیدا کنم.

خانواده‌ات برای نجات تو تلاش می‌کنند؟

بله آنها خیلی تلاش می‌کنند اما من کاری نکرده‌ام که بتوانم نجات پیدا کنم و باید مجازاتم را تحمل کنم. آنها با شاکیان من صحبت کرده‌اند اما آنها رضایت نمی‌دهند البته من به آنها حق می‌دهم چون من به بچه‌های کوچکشان آزار رسانده‌ام.

بیشتر کودکانی که قربانی تو شده‌اند بچه‌های پایین شهر تهران بوده‌اند. چرا؟

چون بیشتر این بچه‌ها هستند که در خیابان‌های شلوغ بازی می‌کنند و خانواده‌ها کمتر مراقب هستند. بچه‌هایی که در طبقه متوسط به بالا هستند کمتر در خیابان دیده می‌شوند.

گفتی از کاری که کرده‌ای پشیمان هستی و طلب بخشش می‌کنی. چطور این حرفت را ثابت می‌کنی؟

من از خداوند می‌خواهم که به من کمک کند چرا که تنها او می‌داند من چقدر پشیمان هستم و از کرده خودم احساس شرم می‌کنم. در این مدت کوتاه که بازداشت بوده‌ام خیلی احساس تنهایی می‌کردم و خیلی هم لاغر شده‌ام اینها همه به خاطر عذاب وجدانی است که دارم و نه چیز دیگر.

تقاضایی از شاکیان خود داری؟

از آنها می‌خواهم من را ببخشند. من اگر کاری کردم از روی زیاده‌خواهی و خامی‌ام بود. از کرده خودم بشدت پشیمان هستم و از این‌که باید بهترین سال‌های عمرم را در زندان بگذرانم بسیار ناراحتم. از آنها تقاضا دارم به من هم به چشم فرزندشان نگاه کنند و اجازه ندهند که من دچار مرگ تدریجی شوم.

اگر به من رحم نمی‌کنند به خانواده‌ام که این همه دچار عذاب هستند و آبروی خود را رفته می‌بینند رحم کنند.

اگر بخشیده شوی باز هم سرقت می‌کنی؟

من پول خوبی از این راه به دست می‌آوردم اما به خاطر آن باید عذاب بزرگی را تحمل کنم. دو برابر آنچه به دست آورده‌ام را باید به دولت بدهم و هر آنچه سرقت کرده‌ام را هم باید پس دهم. بنابر‌این باید بگویم که من در واقع هیچ چیز به دست نیاوردم و این اتفاق من را بشدت از هم پاشیده است.

قول می‌دهم دوباره به سمت سرقت نروم و این بار شغل شرافتمندانه‌ای را انتخاب کنم و به زندگی‌ام با شرافت ادامه دهم.

من دیگر طاقت این سختی‌ها را ندارم و دیگر به سمت سرقت نخواهم رفت و تا رهایی‌ام دعا می‌کنم و تا پایان عمرم سعی می‌کنم هرچه بیشتر خودم را به خدا نزدیک کنم تا دیگر به راه خطا نروم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها