در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بهترین اتفاق زندگی سلطانی، زمانی افتاده که او بعد از سالها انتظار پیراهن تیم ملی را به تن کرده است: اولین بار سال 2004 بود که پیراهن تیم ملی را پوشیدم. برای بازیهای آسیایی 2004 انتخاب شدم و خوشحال بودم که بعد از چند سال انتظار توانستم در کنار بازیکنان تیم ملی توپ بزنم.
او وقتی خبر انتخابش را شنید تا ساعت یک بامداد به خانه نرفت: از خوشحالی داشتم بال در میآوردم و در خیابانها میدویدم. وقتی هم که به خانه رفتم تا صبح خوابم نبرد. روز بعد کل محله را شیرینی دادم. حدود 35 کیلو شیرینی را بین 80 خانواده محله تقسیم کردم.
تلخترین حادثه زندگی شخصی و ورزشی سلطانی، از دست دادن پدر بزرگش است که به او وابستگی شدیدی داشت. از او میپرسم چرا این حادثه را ورزشی نیز میداند؟ توضیح میدهد: پدربزرگم مشوق اصلی من بود. او کسی بود که برای اولین بار مرا به زمین فوتبال برد و در تمام این سالها راهنمای من بود. او برای من زحمت کشید اما نتوانست نتیجه زحمتهایش را ببیند. بعد از مرگ او من تا مدتی نتوانستم بازی کنم و حدود یک سال از میادین ورزشی دور بودم. به مربیهای خود گفتم تا چه حد ناراحتم و نمیتوانم با این روحیه بازی کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: