در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرونده تو افت و خیزهای زیادی داشته، چه مدتی است که در زندان هستی؟
من سه سال است که زندانی هستم و برای اینکه بتوانم بیگناهیام را ثابت کنم حاضرم چندین سال دیگر هم در زندان بمانم.
یعنی قبول نداری مرتکب قتل شدهای؟
من اصلا نمیدانم چه زمانی مرتکب قتل شدهام. به من میگویند که مقتول را با شلیک گلوله به قتل رساندهام اما اصلا به یاد ندارم که از تفنگ من شلیک شده باشد. فقط با قنداق تفنگ ضربهای به سر او زدم.
تعریف کن حادثه چطور اتفاق افتاد؟
نیمه شب بود که من متوجه شدم فردی وارد خانهام شده است و میخواهد به دخترم تعرض کند. با صدای فریادهای دخترم بیدار شدم. به سمت اتاق دخترم رفتم و متوجه شدم که مردی در اتاق اوست و میخواهد دخترم را مورد آزار قرار دهد. من با آن مرد گلاویز شدم. برای اینکه بر او غلبه کنم تفنگ را برداشتم، با هم درگیر شدیم و لباس همدیگر را گرفتیم. از بالای پلهها به پایین پرت شدیم و من با قنداق تفنگم یک ضربه به سر مقتول زدم تا او بیهوش شود. بعد فریاد زدم و از دختر و همسرم خواستم تا کمک بیاورند.
روی سر مقتول جای 8 شکافتگی هست. چطور مدعی هستی که تو فقط یک ضربه به او زدی؟
باز هم میگویم فقط یک ضربه به او زدم، شاید این شکافها به خاطر پرت شدن ما از روی پلهها باشد.
پزشکی قانونی گزارش کرده است روی سینه مقتول جای شلیک گلوله وجود دارد. در این باره چه میگویی؟
من به یاد ندارم گلولهای شلیک کرده باشم اما اگر جای گلوله وجود دارد باید کس دیگری شلیک کرده باشد.
شاهدان گفتهاند فقط تو تفنگ داشتهای؟
نمیدانم آن گلوله از کجا شلیک شده است.
مدعی هستی که مقتول قصد تجاوز به دخترت را داشته است. چه دلیلی برای اثبات این ادعا داری؟
او نیمه شب وارد خانه من شده بود. ما اصلا همدیگر را نمیشناختیم. من باید چه میکردم.
اما همسر مقتول و همسر خودت گفتهاند که شما با هم آشنایی داشتید؟
نه این دروغ است.
همسر مقتول گفته است که تو شب قبل از حادثه به خانه آنها رفتی و حتی برای شوهرش یعنی همان مقتول پیغام هم گذاشتهای. این درست است؟
نه من قبول ندارم. درست است که هر دوی ما گله داشتیم اما من مقتول را نمیشناختم و با او هیچ مراودهای نداشتم. مقتول با انگیزه تجاوز وارد خانه ما شده بود.
همسر خودت هم گفته است که تو یک شب قبل گفته بودی که مقتول از تو خواسته برایش گوسفند نگهداری آیا این درست است؟
همسرم دروغ میگوید. او تناقضگویی زیادی داشته و به همین خاطر هم نمیتوان به حرفهایش اعتماد کرد.
چرا همسرت زیاد دروغ گفته است؟
شاید به این خاطر که ترسیده بود.
نیمه شب بود که با صدای فریادهای دخترم بیدار شدم و متوجه شدم فردی وارد خانهام شده و میخواهد به دخترم تعرض کند به سمت اتاق دخترم رفتم و مردی را در اتاق او دیدم . برای اینکه بر او غلبه کنم تفنگ را برداشتم با هم درگیر شدیم . از بالای پلهها به پایین پرت شدیم و من با قنداق تفنگم یک ضربه به سر مقتول زدم تا او بیهوش شود. بعد فریاد زدم و از دختر و همسرم خواستم تا کمک بیاورند.
مقتول، دخترت را میشناخت؟
نمیدانم، البته دخترم میگوید مقتول چند بار مزاحم او شده بود اما آنها هیچ رابطه خاصی با هم نداشتند.
شاهدان گفتهاند که تو را هنگام شلیک گلوله دیدهاند؟
نه این درست نیست، آنها دروغ میگویند. من به مقتول شلیک نکردم. بلکه او بود که به من حمله کرد و چند جای بدنم را هم زخمی کرد و هنوز هم جای این زخمها وجود دارد.
اگر این واقعیت است چرا پزشکی قانونی گزارش کرده که این زخمها خودزنی بوده است؟
آنها اظهارنظر کارشناسی نکردهاند. از روی شواهد حرف زدهاند. مگر میشود کسی بتواند تا این حد عمیق خودش را با چاقو بزند. این مقتول بود که من را زد.
تفنگ را از کجا آورده بودی؟
تفنگ قدیمی بود. سالها قبل زمانی که من در شهرستان بودم آن را خریداری کردم.
از آن استفاده هم میکردی؟
ما در شهرستان زندگی میکردیم. چون بیشتر اوقات در کوه بودیم و برای اینکه بتوانیم از خودمان محافظت کنیم سلاح به همراه داشتیم. چرا که حیوانات درنده به ما حمله میکردند. من هم آن زمان سلاحی خریداری کردم بعد که به حاشیه تهران آمدیم آن سلاح را با خودم آوردم و دیگر از آن استفاده نمیکردم ، تا اینکه روز حادثه ان را از داخل کمد برداشتم و برای نجات دخترم اقدام کردم.
اگر واقعیت را میگویی چرا به پلیس شکایت نکردی؟
در آن شرایط من نمیتوانستم کاری بکنم.
آنچه ابهام را در پرونده تو به وجود آورده است گفتههای شاهدان ماجرا، همسر خودت و همسر مقتول است. گفتههای این افراد با آنچه تو گفتهای جور در نمیآید. چرا؟
من واقعیت را میگویم و نه چیز دیگری. آنچه شاهدان میگویند تنها بخشی از اتفاقی است که افتاده و نه تمام واقعیت.
چند سال است که در زندان هستی، خانوادهات چطور زندگیشان را اداره میکنند؟
بعد از اینکه من زندانی شدم همسرم خودش کار میکرد و هزینه بچهها را میپرداخت، گاهی برای من هم پول میآورد. البته مدتی است که به خاطر شرایط مالی از تهران رفته است و در شهرستان خودمان زندگی میکند. او نمیتوانست هزینههای این شهر شلوغ را تحمل کند. من هم همینطور، راضی نبودم بچههایم اینجا باشند. چون اولیای دم و خانوادهاش آنها را اذیت میکردند. شرایط طوری بود که من نمیخواستم بچههایم بیشتر از این آزار ببینند.
تقاضایی برای بخشش از سوی خانوادهات شده است. آنها از اولیای دم خواستهاند از خون پسرشان گذشت کنند؟
هرکس به جای من بود این کار را میکرد، من چارهای نداشتم، باید او را از خانهام بیرون میکردم. چرا از من انتظار دارند در برابر مردی که قصد تعرض به دخترم را داشت سکوت میکردم. من از اینکه باعث مرگ انسانی شدهام بسیار ناراحتم اما از اینکه اجازه ندادم به خانوادهام تعرضی شود بسیار خوشحالم. او باید از بین میرفت و من باید از خانوادهام دفاع میکردم. اولیای دم از اینکه پسرشان چنین کاری کرده است ناراحت نیستند و به من میگویند او را به خاطر اختلاف بر سر چند گوسفند به قتل رساندهام. در صورتی که اینطور نیست. چند گوسفند ارزش کشتن یک انسان را ندارد. من اگر هم اختلافی بر سر گوسفند با مقتول داشتم میتوانستم آن را حل کنم یا اینکه از دیگران برای حل آن کمک بگیرم. اولیای دم به من نمیگویند اگر مساله تجاوز نبوده است پس مقتول نیمه شب در خانه من چه میکرده است؟ از آنها میخواهم شکایت خود را پس بگیرند. من هم حاضرم دیه بپردازم. مرگ مجازاتی نیست که حق من باشد. برای دفاع از دخترم این کار را کردم و نه به خاطر چند گوسفند.
فکر میکنی اولیای دم رضایت بدهند؟
نمیدانم، اما معتقدم چون مرگ حق من نیست خداوند من را در این راه کمک میکند.
به هر حال تو مردی را به قتل رساندی و فرزندانش را یتیم کردی. فکر نمیکنی کار اشتباهی کردهای؟
اگر چارهای داشتم این کار را نمیکردم. میدانم که خانواده او هم به مانند خانواده من سختی زیادی میکشند اما امیدوارم که بتوانند مشکل خود را حل کنند. من نمیخواستم فرزندان مقتول را به سختی بیندازم و میدانم که آنها خیلی از من متنفر هستند اما باز هم تاکید میکنم که مقصر نبودم؛ هرچند ضارب بودم.
چیزی مانده که باید بگویی؟
من از مردم میخواهم قبل از اینکه کاری بکنند و دست به خطایی بزنند حتما در مورد آن فکر کنند و بدانند کاری که میکنند عواقبی میتواند داشته باشد و باعث شود که هردو خانواده به دردسر بیفتند. اگر مقتول افکار شیطانی در ذهن خود نداشت این اتفاقات نمیافتاد و حالا هم خودش زنده بود و هم من گرفتار نمیشدم. من هم باید راههای بهتری را برای جلوگیری از اقدام مقتول انجام میدادم و بر اعصاب خودم مسلط میشدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: