در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پابلو نرودا شاعر و دیپلمات شیلیایی که جایزه ادبی نوبل را هم از آن خودش کرده، برای ایرانیها شاعر شناخته شدهای است؛ چرا که بسیاری از مترجمان فارسی زبان به سراغ شعرهای او رفتهاند و آثارش را به زبان فارسی ترجمه کردهاند. یکی از این مترجمها احمد پوری است. او که پیش از این مجموعهای از شعرهای عاشقانه این شاعر را با عنوان «هوا را از من بگیر، خندهام را نه» ترجمه و روانه بازار نشر کرده بود، این بار به سراغ کتاب پرسشهای نرودا رفته و این مجموعه شعر را ترجمه و با نام «راستی چرا؟...» روانه بازار کتاب کرده است.
این مجموعه یکی از آخرین مجموعه شعرها نروداست که پس از مرگش به صورت کتاب منتشر شده است. این کتاب در برگیرنده پرسشهایی شاعرانه است. پرسشهایی ساده و صمیمی در مورد همه چیز از جهان و زندگی و مرگ و تولد گرفته تا اشیاء و طبیعت و گلها.
در این کتاب با پرسشهایی ساده مواجه میشویم که نگاه متفاوت و دیگرگون شاعر را به جهان و هستی نشان میدهند. انگار ذهن نرودا در آخرین روزهای حیاتش خواسته و ناخواسته مثل یک کودک در مواجه با جهان اطرافش لبریز از پرسشهایی شده که هیچ جا نمیشود برای آنها پاسخی یافت.
«اگر بمیرم و ندانم که چه وقتی است/ ساعت را از که بپرسم؟/ در فرانسه/ بهار این همه برگ را از کجا میآورد؟/ مرد نابینایی که زنبورها دنبالش کردهاند/ کجا پناه بگیرد؟/ اگر رنگ زرد تمام شود/ با چه نان بپزیم؟»
این یکی از شعرهای این مجموعه است که به خوبی نوع پرسشهای کتاب را به ما نشان میدهد، پرسشهایی که تا دلتان بخواهند ساده و فانتزی هستند، اما در پس این سادگی و این تخیلی که در آنها موج میزند، دنیایی از اضطراب نهفته است.
مثلا وقتی نرودا میپرسد «واقعیت دارد که باید آرزوهایمان را/ با ژاله و شبنم آبیاری کنیم؟» در نگاه اول این پرسش ممکن است پرسشی خندهدار به نظر بیاید، اما وقتی به محال بودن این امر فکر میکنی، ذهنت درگیر علامت سوالی به مراتب بزرگتر میشود. علامت سوالی که انگار سالهای سال است ته ذهنت وجود داشته اما تا قبل از مواجهه با این اشعار خودش را نشان نمیداده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: