در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در ابتدای حضورتان به عنوان بازیگر سینما همیشه در سایه نامهای باتجربهتری مثل علی نصیریان، فرامرز قریبیان و جمشید مشایخی قرار داشتید، اما بتدریج تبدیل شدید به نقش مکملی که بازیاش در قالب یک جوان آسیبپذیر با شخصیتی ظریف و احساساتی بیش از نقشهای اصلی در ذهن تماشاگر میماند. شاید همین تاثیرگذاری کاراکتر شما روی خاطره تماشاگر باعث شد که بسرعت در جایگاه ستاره سینمای ایران در دهه 1360 قرار بگیرید. این مسیر چگونه و از کجا شروع شد؟
در آن سالها، تازه از دانشکده هنرهای زیبای تهران در رشته بازیگری فارغالتحصیل شده بودم و به گفته استادان آن دوره، از دانشجویان سختکوش دانشکده بودم. پس از بازی در نمایش «آوازخوان طاس» خیلی از استادان دانشکده میگفتند اگر فلانی دچار غرور نشود، بازیگر بسیار خوبی خواهد شد و بازیاش در این نمایش فوقالعاده است. در آوازخوان طاس نشان دادم که بازی کمدی باید بازی کنترلشده و ظریفی باشد، بر خلاف تصور اکثریت که در آن زمان معتقد بودند کمدین باید با حرکات و بازی گلدرشت و اغراقشده، تماشاگر را به خنده وادارد.
در آن زمان هنوز تجربه بازی در سینما را نداشتید؟
نه، ولی برای این که تفاوتهای میان بازی تئاتری و سینمایی را بشناسم، در چند فیلم کوتاه و سوپرهشت بازی کردم که تجربه سازندهای بود. این دوران باعث شد قواعد قاببندی را یاد بگیرم و با شناسههای تصویر آشنا شوم. فهمیدم که تصویرم روی پرده سینما یا قاب تلویزیون چه تغییراتی میکند و حرکتهایم چگونه در قالب تصویر دیده میشوند و البته همه این تجربهها بعدها در بازیگری سینما و تلویزیون به کارم آمد.
خیلی از بازیگران و هنرمندان سینما در آن سالها حداقل یکی دو فیلم کوتاه کارگردانی کردهاند تا به شکل عملی با جزییات و ظرایف فنی سینما آشنا شوند. شما هم فیلم آماتوری یا به اصطلاح سوپرهشت ساختهاید یا فقط بازیگر این نوع فیلمها بودید؟
در دوران دانشجویی در دانشکده هنرهای زیبا فیلمی کوتاه به نام بازی ساختم که برنده جوایزی هم شد. پیش از سال 56 یا 57 بود. به هر حال زمانی که بازیگری تئاتر را تجربه میکردم کار جدی سینمایی نداشتم. ولی به مرور تفاوتهای بازی در تئاتر و سینما را با آزمون و خطا پیدا کردم.
فعالیت جدی و حرفهای شما در سینما از چه زمانی و چگونه شروع شد؟ نقطه آغازتان همان تعاونی فیلمسازان بود یا پیش از آن هم کاری کرده بودید؟
در ابتدا با غلامرضا موسوی، فریدون جیرانی و مهدی صباغزاده یک تعاونی تشکیل دادیم، سپس فیلم آفتابنشینها را تولید کردیم که نقش اصلیاش را علی نصیریان به عهده داشت و من نقش مکمل را بازی میکردم.
چطور شد که شما علاوه بر سرمایهگذار یا تهیهکننده، بازیگر آفتابنشینها هم شدید؟
در جمع دوستان ما در تعاونی فیلمسازان همه از پیشینه و سوابق کاری یکدیگر باخبر بودیم. درباره من معلوم بود که دانشجوی هنرهای زیبا هستم و تجربه بازی در تئاتر دارم. به همین دلیل پیشنهاد شد که در نقش یک معلم بلوچ بازی کنم که اتفاقا بازی قابل قبولی هم از کار درآمد و باعث شد همکاران و دوستان تشویقم کنند که بازیگری را ادامه دهم. میگفتند نتیجه نهایی فراتر از حد انتظار آنها بوده است.
ولی در آن زمان مسلما کسی پیشبینی نمیکرد که ظرف چند سال آینده به جوان اول سینمای ایران تبدیل شوید. خودتان چنین ذهنیتی داشتید؟
من سینما را دوست داشتم و نمیگویم از شهرت هم بدم میآمد ولی نگاه اصلیام این نبود که بیایم و ستاره سینما شوم. بهقدری با بازیگری عجین بودم که میتوان گفت از وقتی خودم را شناختم، عاشق بازی و بازیگری بودم. مسائل حاشیهای آنقدر اهمیت نداشت که خود بازیگری برایم ارزش داشت و هدف بود. در آن زمان، جدیترین مقوله زندگی من بازیگری بود و هیچ هدف دیگری چنین اهمیتی برایم نداشت. اگر هم شهرتی بود، بعدها پیش آمد و من دخالتی در تکوین این مسیر نداشتم. البته شهرت و حواشی آن برایم جالب بود ولی هرگز انگیزهام از ورود به دنیای بازیگری این نبود که مشهور شوم یا مورد تحسین عده زیادی قرار بگیرم.
آفتابنشینها در زمان خودش فیلم موفقی بود؟
بله، بخصوص برای من به عنوان بازیگری که در اولین نقش مهم سینماییاش ظاهر میشود بازتابهای مثبتی به دنبال داشت. دوبلورهایی که فیلم را دوبله میکردند، از کارگردان پرسیده بودند که این بازیگر را از همان روستا پیدا کردید؟ و وقتی شنیدند که من کاراکتر را ساختهام و اصلا اهل آن منطقه نیستم، تعجب کرده بودند. این نشان میدهد که نقش باورپذیر و طبیعی درآمده بود. بعد در فیلم پرونده نقش مکمل دیگری را بازی کردم که کوتاه بود ولی باز هم مورد استقبال قرار گرفت.
پرونده از لحاظ ساختاری فیلمی حرفهایتر و خوشساختتر بود. طبیعی بود که بازی شما هم بیشتر به چشم بیاید.
آن نقش را فریدون جیرانی از ابتدا برای بازی من نوشته بود. خیلیها فکر میکردند شخصیت یک زندانی با ظاهر و فیزیک من همخوانی ندارد ولی من همیشه معتقد بودم که خلق یک شخصیت و درآوردن نقش ارتباط چندانی با فیزیک و ظاهر بازیگر ندارد، بلکه باید نگاه و ساختار شخصیتی یک بازیگر تغییر کند تا با هر نقشی مطابقت پیدا کند. ممکن است بازیگری با تکیه بر فیزیک و چهرهاش در قالب یک نوع خاص از شخصیت متوقف بماند و تا ابد همان مدلی بازی کند که قبلا از او دیده شده. این شیوه اشکالی ندارد ولی من دوست داشتم در نقشهای متفاوت بازی کنم و با توجه به مختصات هر نقش قابلیتهای جدیدی از خودم بروز دهم. معتقدم یک شخصیت را بازیگر با فیزیک و چهرهاش نمیسازد بلکه قابلیتهای بازیگریاش و تواناییهایی که برای همراه شدن با نقش دارد، نتیجه نهایی را تعیین میکند.
نقشتان در فیلم سناتور که بارها از تلویزیون هم پخش شده یک نقش مکمل تاثیرگذار است که نقش اصلی را هم تحت تأثیر قرار میدهد. موفقیت این نقش باعث شد که نقش اصلی فیلم گلهای داوودی رسول صدرعاملی را به دست بیاورید و کاراکتر معروف جوان عاشقپیشه آسیبپذیری برای مخاطب همدلیبرانگیز است در این فیلم کامل شد. درباره گلهای داوودی بگویید.
زمانی که سناتور پخش شد، در روزهای اول اکران اصلا تصویر من روی پوستر فیلم وجود نداشت ولی صاحبان فیلم پس از دیدن واکنش مثبت تماشاگران به این نتیجه رسیدند که تصویر مرا به پوستر فیلم اضافه کنند. این نشان میدهد که نقشم در سناتور تاثیرگذار بود و شاید همین استقبال مخاطبان باعث شد که رسول صدرعاملی نقش اول گلهای داوودی را به من پیشنهاد کند. به هر حال این تصمیم در زمان خودش ریسک محسوب میشد. گلهای داوودی یک ملودرام پرمخاطب بود که توانست به موفقیت بالایی در اکران دست بیابد.
و با همین فیلم موقعیت شما به عنوان ستاره جوان یک سینمای بیستاره و حتی ضدستاره تثبیت شد.
تاکید میکنم که قصدی برای ستاره شدن وجود نداشت و همهچیز خودبهخود اتفاق افتاد. من بازیگر بودم و برایم فقط این نکته اهمیت داشت که بازیام را در بهترین شکل و با بالاترین کیفیت ممکن ارائه کنم. حتی در گلهای داوودی چهره جذاب یا لباس شیک و ستارهوار هم نداشتم و در قالبی ساده قرار گرفتم تا به خصوصیات نقش نزدیکتر شوم. ضمنا در آن روزها مثل امروز جریانهای تبلیغاتی و رسانهای وجود نداشت که ستارهسازی کنند. تنها نقطه اتکای یک بازیگر برای موفقیت این بود که کارش را درست انجام دهد و توانایی حرفهای داشته باشد. مطبوعات سینمایی اندک بودند و موجهای تبلیغاتی به راه نمیافتاد که بازیگری بخواهد سوارش شود و خودش را ستاره کند. نقشها هم به این اندازه متنوع و مخاطبپسند نبودند.
نقش جوان نابینای گلهای داوودی یکی از دشوارترین بازیهای آن دوران بود. برای درآوردن این شخصیت، نمونه عینی داشتید؟
نه، از تمرینهای تئاتر استفاده کردم و روی ذهنم کار کردم تا دقیقا در موقعیت یک آدم نابینا قرار بگیرم.
از لنزهای مخصوصی که برای بازی در نقش نابینایان به کار گرفته میشود، استفاده کردید یا واقعا میدیدید و وانمود میکردید که نمیبینید. چون در حالت ساکن بازی در قالب یک نابینا ساده است ولی در حال حرکت و چرخشهای سر و گردن بسیار سخت است که مردمک بازیگر حرکت نکند و حس نابینایی القا شود.
به نکته مهمی اشاره کردید. واقعا بازی در حال حرکت به تمرکز و تسلط زیادی نیاز داشت و من حتی در دقایقی که عینک تیره به چشم داشتم، باز هم بازی طبیعی خودم را انجام میدادم و مردمک چشمم را ثابت نگه میداشتم. در زمانی که گلهای داوودی ساخته شد، اصلا چنین لنزهایی وجود نداشت و باید با تکیه بر بازی خودم، حس نابینایی را به مخاطب منتقل میکردم. با صدرعاملی قرار گذاشتیم که یک سکانس بگیریم و اگر باورپذیر نبود ادامه ندهیم.
گلهای داوودی و بازی شما در این فیلم همیشه به سانتیمانتالیسم و اغراق در وجوه ملودراماتیک متهم بوده. فکر نمیکنید که در این نقش زیادی احساساتی بازی کردید؟
باید سلیقه عمومی و نوع سینمای رایج در گذشته را در نظر گرفت. آن سینما حتی در سطح جهانی نیز نسبت به امروز قواعد متفاوتی داشت، ولی معتقدم که اگر صدای سر صحنه متداول بود و نقش با صدای خودم اکران میشد قدری از این فضای احساساتی کاسته میشد. صدای پراحساس خسرو خسروشاهی استاد مسلم دوبله روی چهره من بار ملودرام را تقویت میکرد ولی واقعگرایی بازی مرا به نوعی سانتیمانتالیسم نزدیک میکرد که قطعا در اجرای خودم تا این اندازه پررنگ و موکد نبود.
بعد از آن شما در فیلمهای زیادی بازی کردید، ولی موفقیت فیلمهای اولتان تکرار نشد. سپس یک دوره نسبتا طولانی را دور از بازیگری در سینما گذراندید تا فیلم «سربازهای جمعه» که در حقیقت بازگشت شما به سینما بود، چه اتفاقی افتاد که مسیر کارنامه بیژن امکانیان اینقدر پرفراز و نشیب و متغیر است؟
به نظرم اینکه بازیگر در فیلمی با گریم و شمایل متفاوت حاضر شود دلیل بر تفاوت درونی نقش نیست. تفاوت باید در نگاه و سبک بازی ایجاد شود وگرنه گریم و لباس عجیب و غریب باعث تنوع شخصیتها نمیشود
بعد از «گلهای داوودی» دهها پیشنهاد مشابه آن را رد کردم و در فیلمهایی حاضر شدم که حس میکردم میتوانند چیز تازهای به کارنامه ام اضافه کنند. مثلا در یک فیلم فقط به این انگیزه بازی کردم که صدابرداری سر صحنه داشت و به من فرصت میداد که با صدای خودم بازی کنم. البته دوبلورهایی که به جای من صحبت کردهاند، نقش مهمی در موفقیتم به عنوان بازیگر داشتهاند، اما میخواستم بازیگری با صدای زنده را تجربه کنم. نقشهای دیگری هم بودند که در زمان خودشان موفق بودند تا این که رسیدیم به اواخر دهه 1370 با تحولاتی که در عرصه مدیریت فرهنگی و سیاستهای سینمایی کشور پدید آمد، سینمای ایران وارد مرحله جدیدی شد. در این دوران واقعا انتخاب چندانی برایم وجود نداشت. اغلب فیلمها قصههای سطحی دختر و پسری داشتند و در آن سینما جایی برای من نبود یا دستکم نقش جذاب و وسوسهکنندهای پیشنهاد نشد. بخش جدیتر سینما و فیلمسازان فرهنگی هم تصور میکردند که من بازیگر سینمای بدنه هستم و با آن پیشینه ستارهای نمیتوانم گزینه مناسبی برای بازی در فیلمهای خاص و فرهنگی باشم. در نتیجه از هر دو جانب پیشنهاد مناسبی نمیشد و من هم مثل همه بازیگران در موقعیت انتخابشونده قرار داشتم و نه انتخابکننده. پس باید منتظر پیشنهادهای خوب میماندم که در نهایت با سربازهای جمعه، این اتفاق افتاد.
شما قالب مثبت یک جوان دوستداشتنی را رها کردید و در یک نقش منفی به سبک کیمیایی ظاهر شدید.
بله و همین موضوع باعث شد آن قالب کلیشهای در ذهن دیگران هم شکسته شود. بازیگر باید بتواند در نقشهای متفاوتی بازی کند. اصلا جذابیت بازیگری همین است که میتوان آدمهای مختلفی را زندگی کرد و به شخصیتهایی که هیچ شباهتی با هم ندارند زندگی بخشید.
یکی از نقاط مثبت کارنامه شما تنوع نقشهایی است که بازی کردهاید. معمولا وقتی بازیگری در یک قالب مشخص مطرح میشود، پیشنهادهای مشابه زیادی به دستش میرسد که در نهایت او را در همان نقش و نقشهای مشابه متوقف میکند. چطور توانستید این تنوع را در انتخابهایتان به وجود آورید؟
خیلی از بازیگران همیشه در یک قالب ثابت میمانند و نقشهای بعدی را از روی یک یا دو نقش موفق تکثیر میکنند. شاید دلیلش این باشد که تلاشی برای ایجاد تفاوت، نمیکنند و شاید تواناییشان در همین حد است. ولی من همیشه کوشیدهام از قالبهای کلیشهای فرار کنم. به نظرم اینکه بازیگر در فیلمی با گریم و شمایل متفاوت حاضر شود، دلیل بر تفاوت درونی نقش نیست. تفاوت باید در نگاه و سبک بازی ایجاد شود، وگرنه گریم و لباس عجیب و غریب باعث تنوع شخصیتها نمیشود.
بهخاطر بازی در سربازهای جمعه، نامزد جایزه بهترین بازیگر شدید و برای فیلم «تقاطع» سیمرغ بلورین را دریافت کردید. ظاهرا انتخابهای درستی بودهاند.
در حقیقت نقشهایی بودند که جای کار داشتند و برایم این فرصت را ایجاد کردند که تواناییهایم را بروز دهم. سعی کردهام چه در سینما و چه در تلویزیون نقشهایی را قبول کنم که چالشبرانگیز باشند و وادارم کنند که برای رسیدن به کیفیت دلخواهم بکوشم. در زمانی که سینما و بازیگری جدیت و معیارهای حرفهای امروز را نداشتند برای بازی در فیلم «دبیرستان» 8 کیلو وزن کم کردم تا به قالب آرمانی آن شخصیت نزدیک شوم یا برای فیلم «سیمرغ» زبان و لهجه بلوچی را یاد گرفتم، آن هم بدون معلم و فقط از طریق گفتگو با افراد بومی و محلی. حتی حضور در یک فیلم متوسط نیز بازی متوسط بازیگر را توجیه نمیکند. اگر تمام عوامل یک مجموعه متوسط باشند، باز هم من به عنوان بازیگر میکوشم بازیام را در بهترین قالب و به شکلی استاندارد انجام دهم.
در دورانی که از سینما دور بودید، چند نقش تلویزیونی خوب بازی کردید. مثلا در سریال «ولایت عشق» یکی از نقشهای اصلی را به عهده داشتید. با توجه به پیشینه سینمایی شما و اینکه تا پیش از آن کمتر در تلویزیون حضور داشتید، چه اتفاقی افتاد که بازی در تلویزیون را پذیرفتید؟
در سالهای اخیر جایگاه و کارکرد تلویزیون تغییر زیادی کرده است. کیفیت محصولات تلویزیونی بالا رفته و گاهی آثاری در تلویزیون تولید و پخش میشود که حتی نسبت به نمونههای سینمایی نیز برتری دارند. قبلا سریالها و فیلمهای تلویزیونی بدون کیفیت بالا بودند و بازیگران رغبتی به حضور در نقشهای تلویزیونی نداشتند. اما در سالهای گذشته برنامههای تلویزیون لااقل در زمینه سریالها و فیلمهای داستانی پیشرفت قابل ملاحظهای داشته است، هم از لحاظ کیفیت فنی و مولفههای ساختاری و هم از نظر داستان و محتوا. در سریالهای تلویزیونی کنونی، استانداردهای فنی و هنری در حد مطلوبی رعایت میشود و بعضی از نقشهای تلویزیونی چندبعدیتر، جذابتر و عمیقتر از نقشهای سینمایی هستند. همین برتری کیفی تلویزیون انگیزهای میشود که بازیگران و فیلمسازان سینمایی جذب کار در شبکههای مختلف شوند. در چند سال گذشته سریالهایی داشتهایم که از هر جهت خوب بودهاند.
ولایت عشق، اولین نقش تاریخی شما بود؟
بله تجربه جدیدی بود. نزدیک 2 سال درگیر بازی در این مجموعه بودم و فکر میکنم پخش موفقی هم داشت. پس از آن در «جادههای سبز شمالی» بازی کردم که نقش پرزحمتی بود، ولی متاسفانه به اندازهای که انتظار داشتم دیده نشد.
بازی در تلویزیون چه تفاوتی با بازیگری در سینما دارد؟ اساسا این دو تفاوت محسوسی دارند یا فرقشان تنها به نوع قاببندی، میزانسن و موضوعات تکنیکی محدود میشود؟
البته شناسههای تکنیکی این دو مدیوم با هم متفاوت است، اما برای من تفاوتی از لحاظ نوع بازی و اهمیت 2 رسانه وجود ندارد. بازی در تلویزیون همانقدر ظرایف و پیچیدگی دارد که یک نقش سینمایی لازم دارد تا پرورده شود. مخاطب تلویزیون گستردهتر است و در یک زمان واحد مقدار زیادی بازیگر را میبینند که نوعی قضاوت جمعی به وجود میآید. در چند تلهفیلم بازی کردهام که فکر میکنم نقشهایی بسیار عمیق و چند لایه بودهاند و دستکمی از آثار سینمایی نداشتهاند. در تلهفیلم سرگیجه به کارگردانی مسعود آبپرور نقش جانبازی را بازی میکنم که مدام روی ویلچر نشسته، اما حضوری پررنگ در روند وقایع دارد. تلهفیلم این فرصت را برای بازیگر ایجاد میکند که نقشهای متنوع و متفاوتی را تجربه کند. خوبی دیگرش این است که تلویزیون به استعدادهای جوان امکان میدهد که با ساخت فیلمهای تلویزیونی تجربه کسب کنند و قابلیتهایشان را محک بزنند. قطعا طی این مسیر تعداد زیادی میتوانند مهارتشان را نشان دهند و وارد عرصههای دیگر بازیگری شوند.
در سریال «ساعت شنی» هم بازی کردید که البته اینبار همزمان با بازگشتتان به سینما بود.
بهرام بهرامیان را پیش از ساعت شنی نمیشناختم. متن را خواندم و بازی مقابل خانم نونهالی را قبول کردم. وقتی که تصویربرداری شروع شد و سر صحنه حاضر شدم، فهمیدم که کارگردان کاربلد و ماهری پشت سریال قرار دارد. همهچیز سر صحنه حرفهای و قاعدهمند بود و بهرامیان با وسواس خاصی میزانسن میچید، حرکت میداد و روی اجزای کار تسلط داشت. برایم کمی عجیب بود که در تلویزیون اینقدر مساله تولید و کیفیت یک سریال را جدی میگیرند. به نظرم دوران جدیدی در تاریخچه تلویزیون آغاز شده که نمونه بارزش سریالهایی با اندازهها و استانداردهای بالاست. الان نویسندهها و کارگردانان خوبی با تلویزیون همکاری میکنند که نتیجهاش ایجاد نقشهای مناسب و داستانهای جذاب است.
در تلهفیلم رویا هم بار اصلی ملودرام روی بازی شما و واکنشهایتان به ماجراهای داستان بود، چطور شد که در این تله فیلم بازی کردید؟
به نظرم متن قابلیت کار را داشت و نقشی که به عهده من بود، میتوانست حس درونی موقعیت را به بیننده منتقل کند. برای این نقش هم خیلی زحمت کشیدم و کوشیدم جوانب مختلف این شخصیت را بسنجم. مثلا در مقابل بازی سرد مرجان شیرمحمدی در نقش مقابلم تصمیم گرفتم بازی احساسیتر و گرمتری ارائه دهم که فضای حسی فیلم را تاثیرگذارتر کند. شاید اگر میخواستم سرد و کمتحرک بازی کنم، فضای رویا خنثی میشد و وجه ملودرام داستان از دست میرفت.
اتفاقا همین سبک بازی را در سریال «سایه تنهایی» میبینیم. در اینجا هم شما بازی کنترلشدهای دارید و جزو شخصیتهای درونی سریال هستید، چرا میان بازی شما در این دو کار اینهمه تفاوت وجود دارد؟
این که شکل نهایی اجرای یک نقش چگونه باشد به نقش و کلیت اثر بستگی دارد. یعنی حالوهوای کلی داستان و عناصری که شخصیت را میسازند، تعیین میکنند که آن نقش باید با چه شیوهای اجرا شود. در رویا لازم بود که فضای حسی فیلم شکل بگیرد و واکنشهای این شخصیت به مساله بیماری و مرگ همسرش ابعاد فاجعهآمیز داستان را منعکس میکرد تا روی احساس بیننده تاثیر بگذارد، اما در سایه تنهایی نقش پزشکی را داشتم که در جامعه معاصر و در شرایطی معمولی زندگی میکند. ترجیح دادم این نقش را قدری و بدون اغراق بازی کنم، چون وجوه حسی سایه تنهایی بسیار پررنگ بود و نیازی نبود که من در موقعیت بازیگر بخواهم روی این وجه داستان تأکید کنم. برای بازی در این نقش هم انرژی زیادی گذاشتم و سعی کردم ابعاد تازهای به کاراکتر اضافه کنم. البته سایه تنهایی در زمان پخش دچار تغییراتی شد که فکر میکنم به بازیها لطمه زد و اجازه نداد کار بازیگران آنطور که شایسته بود به چشم بیاید.
در این میان یک بار هم به صحنه تئاتر برگشتید. تجربه خوبی بود؟
کاملا. پس از 15 سال فرصتی فراهم شد که در نمایش دیوار چین حضور داشته باشم. بازگشت به تئاتر جزو دلمشغولیهایم بود، ولی فرصتی دست نمیداد که به صحنه برگردم. عقیده دارم هر بازیگری باید جایگاه مخصوصی را برای تئاتر کنار بگذارد، چون تئاتر علاوه بر منضبط کردن ذهن بازیگر، تمرین مناسبی است برای بیان، بازی و حفظ آمادگی بدنی.
علاوه بر بازیگری تجربه تهیهکنندگی هم دارید و فیلم کوتاه ساختهاید. هنوز وسوسه نشدهاید که کارگردانی را به طور جدی امتحان کنید؟
راستش چند بار تصمیم گرفتهام که فیلمی کوتاه بسازم، اما هنوز تصمیمی برای کارگردانی فیلم بلند ندارم. ایدهها و طرحهای خوبی دارم که اگر فرصت کنم در قالب فیلم کوتاه آنها را خواهم ساخت.
اکنون مشغول بازی در چه فیلمی هستید؟
در فیلم «پازل» به کارگردانی فریدون جیرانی نقش پدر باران کوثری را بازی میکنم. فکر میکنم با دقت و سختگیری جیرانی، پازل به فیلم خوبی تبدیل شود. جیرانی با جدیت و دقت مشغول ساخت این فیلم است و امیدوارم بزودی برای اکران عمومی آماده شود.
شاهین شجری کهن / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: