در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سالی میشد که خانه نشین شده بود و تنها به مدد ویلچر و همراهی خانوادهاش گاه گاه به محافل هنری سر میزد. آخرین نمایش خود باعنوان «سوگ مضحکه آقا بزرگها» را هم از روی همان ویلچر در جشنواره تئاتر فجر سال 82 کارگردانی کرد که متاسفانه به دلیل حمایت نکردن مسوولان و اختصاص نیافتن سالن مناسب، فرصت اجرای عمومی پیدا نکرد.
این بازیگر پیشکسوت تئاتر، تلویزیون و سینما در آخرین سالهای زندگی و در تنهایی دست به قلم گرفت و به مدد حافظه قوی و قلم روانش، خاطرات خود را در قالب کتابی با عنوان همه دوستان من به نگارش در آورد که سال گذشته از سوی انتشارات ققنوس منتشر شد. کتابی که چون آیینه،روح پاک نویسندهاش را بازتاب میدهد و جهان را از زاویه دید هنرمندی عاشق به تصویر میکشد.
او در بخشی از این کتاب آورده است:در نوجوانی، وقتی از سختیهای زمانه گله میکردیم، بزرگان میگفتند: برو خدا رو شکر کن که چهارستون بدنت سالمه. با خودمان میگفتیم، سلامتی که نان و آب نمیشود! حالا که یک ستون بدنم ناتوان شده است و قادر به راهرفتن نیستم، میفهمم که سلامتی نه تنها نان و آب میشود، بلکه بسیار فراتر از آن، کلید درهای بسته، مشکلگشای دشواریها، راز پیروزیها و جواب معماهاست.
این هنرمند در بخش دیگری از کتاب خاطراتش نوشته است: نویسندگان و آنهایی که دست به قلم دارند، در خلوت خویش بیشتر اوقات به دنبال سوژه و موضوعی برای نوشتن میگردند. برای همین است که این قشر آدمها هیچوقت احساس تنهایی نمیکنند و از تنهایی ناراحت نمیشوند، چون با آدمهایی که در ذهنشان خلق کردهاند، زندگی میکنند. یاد این هنرمند بزرگ گرامیباد؛ بازیگر، کارگردان، نویسنده، مدرس و مترجمی که به یاد همه دوستانش بود و همه او را فراموش کردیم. راستی نام او رضا کرم رضایی بود!
مهدی یاورمنش
گروه فرهنگوهنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: