در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به عبارت دیگر، روزهای عید فرصت مغتنمی است که به بزرگترهایمان سری بزنیم و دلهای شیشهای آنها را شاد کنیم، اگرچه برای ساعاتی کوتاه، آنها را از پیله تنهایی اشان بیرون آوریم.
اما این روزها دید و بازدیدهای نوروزی هم دستخوش تغییر شده، اگر در روزگارانی نهچندان دور رفتن به خانه مادربزرگ و پدربزرگ و سرزدن به عمه و عمو و دایی و خاله، شیرینترین خاطره نوروزی ما بود، امروزه جوانان و نوجوانان تمایل چندانی ندارند که در این دید و بازدیدها والدین خود را همراهی کنند.
آنها اینگونه سنتها را برنمیتابند و ترجیح میدهند زمانی که پدر و مادرشان به دیدن اقوام میروند یا پشت میز رایانهشان باشند و در دنیای پررمز و راز اینترنت سیر کنند یا خود را با آخرین فیلمهای سینمایی سرگرم نمایند.
از سوی دیگر مادربزرگها و پدربزرگها هم قادر به درک و هضم چنین موضوعی نیستند و گاهی کمی دلهای مهربانشان از نوهها و نتیجهها میگیرد و غمگین میشوند. آنها به دوران کودکی خود برمیگردند که چقدر سرزدن به بزرگترها، برایشان شیرین و خاطرهانگیز بود.
بیتردید مقایسه دوران زندگی نسلهای مختلف کار چندان درستی نیست. حالا همه چیز فرق کرده و علایق و خواستههای کودکان و جوانان با والدین خود تفاوتهای بنیادین دارد؛ اما شاید بتوان با منطقی کردن این خواستهها و سلیقهها، دیوار بلند میان 2 نسل را کمی کوتاه و زندگی را دوستداشتنیتر کرد.
یکی از مسائلی که مورد انتقاد جوانان امروزی در دید و بازدیدهای نوروزی است، شکل و نحوه اجرای آن است. به این ترتیب که آنها میگویند معنا ندارد صبح به خانه آشنایی برویم و عصر آنها به بازدید ما بیایند.
بیتردید فلسفه دید و بازدید هم صرفا رفع تکلیف اینچنینی نبوده و نیست. به قول دوستی که میگفت سالهای نهچندان دور دید و بازدیدهای عید تا اواسط تابستان طول میکشید و گویی همیشه همه از حال و احوال یکدیگر باخبر بودند بنابراین شاید با تغییر در شیوه برخی سنتها بتوان جوانان را نیز با این سنتها دوباره آشتی داد و به گونهای عمل کرد که سنتهای ایرانی برای همیشه در تاریخ پابرجا بماند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: