در چین ، وانگ بینگ ژانگ ، بنیانگذار مجله طرفدار دمکراسی به نام «بهارچین» اخیرا به اتهام سازمان دادن و رهبری یک گروه تروریستی به زندان ابد محکوم شد.
این ظاهرا نخستین بار است که دولت چین یک فعال دمکراسی را به تروریسم متهم کرده است.
در روسیه ولادیمیر پوتین روز 12 سپتامبر 2002 اعلام کرد که امریکا و روسیه «یک دشمن مشترک دارند» زیرا افراد اسامه بن لادن با رویدادهای چچن ارتباط دارند.
چند ماه طول نکشید که دولت امریکا سه گروه چچنی را به فهرست سازمان های تروریستی خارجی خود اضافه کرد.
در مصر ، دولت قانون اضطراری خود را سه سال دیگر تمدید کرد این قانون به دولت اجازه می دهد افرادی را که مظنون هستند خطری برای امنیت ملی باشند بدون اتهام تقریبا بطور نامحدود زندانی کند ، تظاهرات عمومی را ممنوع کند ، و شهروندان غیرنظامی را در دادگاههای نظامی محاکمه کند (و چنین دولتی ، در هر جای دنیا فرقی نمی کند ، اسم خود را دولت هم بگذارد!).
پرزیدنت حسنی مبارک ، اعلام کرد که سیاست های مشابه امریکا ثابت کرد که ما از ابتدا در استفاده از همه وسایل ، از جمله دادگاه های نظامی ، برای مبارزه با تروریسم ، حق داشتیم!.
(عجیب است که نویسنده از ترس گروههای فشار صهیونیستی و دولت اسرائیل (ظاهرا) فراموش کرده از تشدید وحشتناک جنایات رژیم اسرائیل در اراضی اشغالی پس از حملات 11 سپتامبر ، جنایاتی که در هیچ دوره ای از تاریخ از نظر شدت و بی رحمی سابقه
نداشته ، سخن بگوید).
عیب این وضع چیست؛ هر شاخه دکترین بوش امریکا را در موقعیت ترویج دو دوزه بازی و معیارهای مضاعف ،
یکی برای خود و دیگری برای بقیه جهان قرار می دهد.
این دکترین فشاری حیرت آور بر ساختار حقوق بشر و قوانین بین المللی که خود ایالات متحده طرح و تا سال 1948 از آن حمایت کرد ، وارد می سازد.
ایالات متحده طی دوره ای کوتاه از حامی اصلی آن
اصول(!؛) به آشکارترین ناقض آن تبدیل شده است.
سیاست حقوق بشر امریکا در سراسر جهان بی اثر شده است و تحت تاثیر شعار فراگیر ، جنگ علیه تروریسم رنگ باخته است و در داخل امریکا، قانون میهن پرستی ، کمیسیون های نظامی ، گوانتانامو و زندانی کردن نامحدود شهروندان امریکایی امریکا را در موقعیت عجیب دخالت های ناموجه در امور قانون ، حتی با ایجاد مناطق و افراد خارج از حیطه قانون ، قرار داده است .
ادامه دارد