جابر ‌تواضعی / جام‌جم

یک ‌عاشقانه نه‌ چندان ‌آرام

«حیران» عاشقانه ساده و جمع و جوری است که بنایش را بر نمایش یک عشق ممنوع گذاشته، ممنوعیتی که از یکی از کمبودها و تناقض‌های موجود در قوانین جامعه یعنی نحوه حضور مهاجران کشورهای همسایه و در رأس آنها مهاجران افغان ما ناشی می‌شود. بنابراین فیلم از ابتدا ساختارش را روی یک مساله اجتماعی بنا می‌کند. یک دختر شمالی و یک پسر افغانی که تازه دارند از نوجوانی قدم به دوران جوانی می‌گذارند به هم دل می‌بازند و ازدواج می‌کنند. اما به خاطر مخالفت خانواده دختر، طرد و برای ادامه زندگی با مشکلات فراوانی روبه‌رو می‌شوند.
کد خبر: ۳۱۶۵۰۳

ما البته این مشکلات را بیشتر از منظر ماهی (با بازی باران کوثری) می‌بینیم، بنابراین بخش بسیار زیادی از فیلم روی همین وجه عاشقانه و ملودرام متمرکز می‌ماند و فضای پرداخت و نقد جدی‌تر این موضوع را از لحاظ اجتماعی به خودش نمی‌دهد. حتی به خیلی از سوالاتی مثل این‌که تبعات اجتماعی این عشق ممنوع چیست یا اساسا شکل گرفتن این عشق چقدر منطقی است، نمی‌پردازد و این برای رخشان بنی‌اعتماد- مشاور فیلمساز و یکی از تهیه‌کنندگان فیلم- به عنوان یکی از مهمترین سینماگرانی که درباره مسائل اجتماعی دغدغه دارند، کمی بعید و عجیب به نظر می‌رسد. از این رو، همه چیز در یک بستر روابط فردی شکل گرفته و پیش رفته و فیلم هم به یک عاشقانه ساده رضایت داده است. عاشقانه‌ای که سعی کرده اگر قراری به انتقاد هم هست، آن را بطئی و درونی به مخاطب منتقل کند و او را وادارد که خودش در لایه‌‌های بیرونی جوابش را جستجو کند. با این حال نکته مثبت این است که فیلم به ورطه پند و نصیحت‌های اخلاقی برای شخصیت‌ها نیفتاده است، بویژه که اینجا پای یک عشق بی‌منطق نوجوانانه در میان است و خیلی راحت می‌شود وارد حیطه تعیین خوب و بد و ارزشگذاری شد. حیران به طور خاص با تعاریف مصطلح سینمای کودک و نوجوان همخوان نیست.

ولی از این نظر می‌توان آن را در گروه فیلم‌هایی به حساب آورد که برای سال‌های حساس آخر نوجوانی مناسبند و حرفی برای گفتن دارند.شاید خسرو شکیبایی در فیلم نقش زیادی نداشته باشد، ولی می‌شود به همین بهانه هم یکی از آخرین یادگاری‌های این بازیگر دوست‌داشتنی و محبوب را روی پرده دید و لذت برد؛ در نقش یک پدربزرگ دلسوز و مهربان که نوه‌اش، ماهی را آنقدر دوست دارد که به جای زهرمار بهش می‌گوید «زهرِ انار»!

یکی از نقاط فیلم هم پایان آن است؛ دیداری که نه خیلی رمانتیک است و نه برای رضایت دل مخاطب به آن وصله شده. ماهی بچه بغل، حیران را در اتوبوس‌هایی که عازم افغانستان هستند، می‌بیند. ولی نه او گذرنامه دارد که همراهش برود و نه حیران از نظر قانونی اجازه ماندن در ایران را دارد. پایان عشق آنها هم مثل همه عشق‌های واقعی و اصیل چیزی جز وصل و فراق نیست.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها