همایون اسعدیان 52 سال پیش در اصفهان به دنیا آمد. او سینما را ابتدا با عکاسی و سپس دستیاری کارگردان شروع کرد. اولین فیلم بلندش را در سال 1372 با نام نیش ساخت که فیلمی اکشن بود. همان فیلمی که سردر سینماهای نمایش دهندهاش تصویر جمشید هاشمپور و ابوالفضل پورعرب در حال شلیک اسلحههای دودکش مانند دیده میشد و بعدها تبدیل به شمایلی از فیلمهای اکشن به سبک ایرانی شد. این فیلم که درباره درگیریهای یک سروان پلیس با قاچاقچیهاست و طی آن مایههای انتقامی و رفاقت هم به کار افزوده میشود چندان نزد منتقدان تحویل گرفته نشد و کسی هم هرگز نمیاندیشید که سازندهاش ممکن است در مناسبات سینمای ایران جایگاه وزینی پیدا کند. دو سال بعد اسعدیان مرد آفتابی را ساخت که یک کمدی درام ساده با شرکت دو کمدین معروف آن دوران یعنی اکبر عبدی و حمید جبلی بود و ضلع سوم این مثلث را که بار عاطفی داشت فاطمه معتمدآریا تشکیل میداد. اسعدیان با انتخاب سوژهای که هنوز آن موقع تازه مینمود یعنی عزیمت ایرانیان به ژاپن برای کار که از چند سال قبل از آن اوج گرفته بود توانست توجه مخاطبان را به کار خود جلب کند. احمد طالبینژاد در یادداشتهای جشنواره چهاردهم فیلم فجرش درباره این فیلم نوشت: «فیلم پرحس و حال است، اما مهمتر این است که اسعدیان نیش 2 را نساخته و ترجیح داده مضمونی انسانی، ایرانی و فرهنگی را دستمایه قرار دهد. او برای آموختن رمز و راز سینما هم هنوز وقت دارد. فعلا در موضع خوبی ایستاده است.» اما انگار این نوع توصیهها برای اسعدیان چندان جدی نبود، چرا که سال بعدش با ساخت فیلم اکشن شب روباه دوباره به حوزه فیلمهای اکشن برگشت. شب روباه با بازی محمد متوسلانی که درباره یک قاچاقچی بینالمللی ملقب به روباه است که وارد خاک ایران میشود تا شبکهای از هم پاشیده را دوباره احیا و بازسازی کند، البته در قیاس با فیلم نیش سر و شکل بهتری داشت، ولی به هر روی باز هم با بیاقبالی مخاطبان جدی سینما مواجه شد.
در سال 1378 فیلم چهارم اسعدیان روی پردهها رفت: «شوخی» با بازی پرویز پرستویی و حبیب رضایی. این زوج بشدت یادآور فیلم آژانس شیشهای ابراهیم حاتمیکیا بودند که یکی دو سال قبلش ساخته شده بود اما کار اسعدیان ربطی به اثر همکارش نداشت و در ژانر کمدی بود. داستان فیلم درباره یک خلافکار خردهپا است که تصادفا شاهد سقوط یک هواپیما میشود و جان عدهای از مسافران را نجات میدهد اما بعدا در اثر حوادثی به زندان میافتد و درمییابد رفیقش ابراهیم خود را به عنوان منجی جان مسافران هواپیما معرفی کرده که با بزرگنماییهای رسانهای شهرت فراوانی هم یافته است و رویارویی این دو رفیق بعدا ماجراهایی دیگر را میآفریند... این فیلم داستان خود را از ماجرای یک فیلم آمریکایی با نام قهرمان (استیون فریزر، 1992) با بازی داستین هافمن گرفته است که البته در تیتراژ پایانی کار هم به آن اشاره میشود. شوخی مانند کار قبلی سازندهاش اگرچه با استقبال نسبی تماشاگران روبهرو شد، اما مخاطبان جدیتر، این کمدی را کمارزش تلقی کردند. البته خود اسعدیان شوخی را کمدی نمیانگاشت و در مصاحبهای ابراز داشته بود: «ما اصلا قصد ساختن فیلم کمدی نداشتیم. مطبوعات نوشتند که شوخی فیلمی کمدی است. نمیدانم این تصور از کجا آمده است. ساختن فیلم کمدی موقعیت یا کمدی کلام فرمولهایی دارد که ما اصلا آنها را رعایت نکردهایم. ما میخواستیم فیلمی اجتماعی بسازیم که شیرین هم باشد... میخواستم خندیدن آدمها هم تلخ باشد.» در سال 1380 فیلم بعدی او روانه سینماها شد؛ «آخر بازی.» این فیلم شباهت چندانی با کارهای قبلی اسعدیان نداشت؛ نه اکشن بود و نه کمدی، اثری بود درباره تعدادی جوان که درگیر ماجرایی هولناک میشوند. آن سالها البته به تناسب بافت اجتماعی دوران اصلاحات، بسیاری از فیلمها حال و هوای جوانانه داشت و در ارتباط با دانشگاه و ارتباطات عاطفی جوانان و از این قبیل ماجراها فیلم فراوان ساخته میشد. با فیلم آخر بازی البته بازیگرانی مثل حامد بهداد و شادروان پوپک گلدره هم به حوزه سینما راه پیدا کردند و به مخاطبان معرفی شدند. آخر بازی ضعف و اشکال کم نداشت اما به طور کاملا محسوسی میشد در آن خیزش و فاصله اسعدیان با آثار قبلیاش را دریافت. مخصوصا نیمه نخست فیلم با توجه به الگوی منسجم رواییاش از ارزش زیادی بهرهمند بود. نگارنده در یادداشتی که برای این فیلم در ماهنامه سینمایی فیلم در همان سال 1380 نوشته بود اظهار امیدواری کرده بود که این تحول مصداق ضربالمثل شاهنامه آخرش خوش است باشد و آثار بعدی اسعدیان در روندی رو به ارتقا حرکت کند.
اما اسعدیان پس از این موفقیت نسبی، کارهایش را عمدتا در حوزه تلویزیون متمرکز ساخت. دو سریال چراغ جادو و بچههای خیابان معروفترین رهاورد اسعدیان در این زمینه بود که هر دو نیز نزد مخاطبان و منتقدان خوش درخشید، با این که هر یک حوزهای متفاوت را در لحن و ماجرا داشتند؛ اولی سریالی فانتزی و سرخوشانه بود و دومی مایهای اجتماعی و تلخ داشت ولی اسعدیان که تا به حال در ژانرهای مختلف سینمایی کار کرده بود با این دو سریال نشان داد که در حوزه تلویزیون میتواند تسلط بیشتری روی کار بر لحنهای گوناگون داشته باشد. او در سالهای قبل کمتر وجهه سینمایی از خود نشان داده بود و عمدتا بهعنوان نماینده کارگردانها در شورای صنفی نمایش - که مدتی هم عهدهدار ریاست این شورا بود - در محافل سینمایی حضور مییافت. او یکی دو سال پیش سریال راه بیپایان را هم ساخت که از جمله بهترین کارهای تلویزیون در این مقطع به شمار میرفت. نگارنده در نقدی که روی این سریال در ماهنامه فیلم نوشته بود در وصف توانایی اسعدیان یادآور شده بود که «اسعدیان مختصات یک سریال تلویزیونی را بخوبی میشناسد. در سریال او ترسیم نقاط اوج و فرود در هر یک از قسمتها چنان انجام شدهاند که متناسب با کشش یکمجموعه بیست و چند قسمتی است و نسبت آغاز و اوج و فرود یک گره و بحران دراماتیک در شکلی متعادل و هندسی حساب شده است.» راه بیپایان درباره فعالیتهای مافیایی یک سرمایهدار بود که برای تصاحب قدرت و ثروت افزونتر از قربانی کردن نزدیکانش هم ابایی ندارد. با این حال پرداخت اسعدیان از این کاراکتر منفی، قالبی بشدت انسانشناسانه داشت. سریال در عین حال فعالیتهای علمی یک دانشمند جوان را روی پروژههای پلیمری تعقیب میکرد که متناسب با فضای کلی سالهای اخیر در ارتباط با تمرکز روی اقدامات و افتخارهای علمی ایرانیان است. اسعدیان سال گذشته فعالیتهای تلویزیونیاش را با ساخت تلهفیلم تکمیل کرد. تلهفیلمهای آخرین گره خورشید، رنگ و ترنج و ده رقمی از ساختههای اوست که این آخری پارسال از سیما نمایش داده شد که البته فیلم خوبی هم نبود و یک کمدی نازل و سرسری به حساب میآمد. اسعدیان در این تلهفیلمها با منوچهر محمدی به عنوان تهیهکننده همکاری داشت. این همکاری که روند خوبی را حاصل کرده بود سرانجام منجر به این شد که محمدی طرحی را به او پیشنهاد دهد که رویش کار کند. این طرح در تداوم دو کار معروف محمدی است که در ارتباط با قشر روحانی تهیهکنندهاش بوده است، زیر نور ماه (سیدرضا میرکریمی) و مارمولک (کمال تبریزی.) اسعدیان پس از تکمیل فیلمنامه این طرح توسط حامد محمدی (پسر منوچهر محمدی) و کارگردانی آن، سرانجام تریلوژی محمدی را تکمیل ساخت و با عرضهاش به بیست و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر، یکی دیگر از کارهای برتر خود را ارائه کرد.
همایون اسعدیان بهاین ترتیب فضاهای مختلفی اعم از کمدی، اجتماعی، دینی، فانتزی، اکشن، جوانانه، عاطفی و... را در کارنامهاش به ثبت رسانده است که اگرچه برخی موقعیتی ضعیف دارند، ولی در حالت کلی تداوم کار او کارهایی دیدنی و پرقوت را منجر شده است. این نشان میدهد که یک کارگردان تواناست و قابلیت این را دارد که در لحنهای مختلف به منویات مایهای حاکم بر اثر نزدیک شود و اجرایی قابل قبول و آبرومند از آنها عرضه دارد.
مهرزاد دانش